سطح متوسط - افعال و صفتهای مرتبط با کار
اینجا افعال و صفتهای مرتبط با کار مانند مدیریت، درخواست دادن، مسئول و شایسته را یاد میگیری که برای زبانآموزان سطح B1 آماده شدهاند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
Etwas führen, verwalten oder managen

ریاست کردن, مدیریت کردن، سرپرستی کردن
او جلسه را بسیار حرفهای رهبری میکند.
Jemanden oder etwas anstelle von jemand anderem vertreten

نماینده (کسی) بودن, نمایندگی کردن
او میتواند رئیس را در جلسه نمایندگی کند.
Jemanden für eine Arbeit anstellen, beschäftigen

استخدام کردن
او به دلیل عملکرد خوب استخدام شد.
Eine offizielle Anfrage machen, um einen Job oder eine Stelle zu bekommen

درخواست دادن, تقاضا کردن
او برای درخواست دادن برای یک بورسیه درخواست داده است.
Geld durch Verkauf oder andere Quellen bekommen

درآمد داشتن, دریافت کردن
شرکت از طریق محصولات خود بسیار دریافت میکند.
Jemanden für eine Arbeit anstellen oder etwas verwenden

استخدام کردن, به کار گرفتن، استفاده کردن
معلم استفاده میکند از روشهای مختلف در کلاس.
Die Arbeit niederlegen, um Forderungen durchzusetzen

اعتصاب کردن, کار را متوقف کردن
بسیاری از کارمندان به دلیل شرایط کاری بد اعتصاب میکنند.
Dazu gezwungen, etwas zu tun

موظف, مجبور
من مجبور هستم که گزارش را تا فردا بنویسم.
In einem Beruf arbeitend und damit regelmäßiges Einkommen beziehend

شاغل, دارای شغل، مشغول به کار
افراد شاغل اغلب یک برنامه روزانه منظم دارند.
Jemandem regelmäßig Arbeit oder eine sinnvolle Aufgabe geben

مشغول کردن, به کار گرفتن
رئیس او را مشغول میکند در برنامهریزی کنفرانس.
Für den Betrieb oder die Organisation von etwas verantwortlich sein

مدیریت کردن, رهبری کردن
عمویم یک هتل در اتریش مدیریت میکند.
Verbunden mit der Pflicht, für etwas zu sorgen oder Rechenschaft abzulegen

مسئول, پاسخگو
والدین مسئول فرزندان خود هستند.
Etwas offiziell beenden oder auflösen

استعفا دادن, ترک کردن کار
پس از استرس، او تصمیم گرفت استعفا دهد.
Mit viel Wissen oder Praxis

باتجربه, خبره
او در برخورد با کودکان بسیار با تجربه است.
Fähig und qualifiziert, eine Aufgabe erfolgreich zu erledigen

کارآمد, لایق
پزشک صلاحیتدار است و تجربه زیادی دارد.
Ohne fremde Hilfe handelnd

مستقل
او یک زندگی مستقل را پیش میبرد.