سطح فوق متوسط - مهارتها و تواناییها
واژگان را برای صحبت در مورد مهارتها، تواناییها و ظرفیتهای حرفهای یا شخصی یاد بگیرید.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
qui planifie, structure ou arrange les choses de manière méthodique

منظم, سازمان یافته
یک فرد منظم به راحتی آنچه را که نیاز دارد پیدا میکند.
personne qui sait agir avec tact et habileté dans les relations avec les autres

(آدم) با سیاست, کاردان
یک دیپلمات خوب میداند چگونه به نیازهای دیگران گوش دهد و آنها را درک کند.
se réaliser pleinement, se perfectionner ou prendre de l'importance

رشد کردن
او به عنوان یک هنرمند رشد میکند.
acquérir une compétence ou une connaissance et la contrôler parfaitement

خوب یاد گرفتن, مسلط بودن
او میخواهد تکنیکهای برنامهنویسی را مسلط شود.
qui manque de compétence dans un domaine particulier

ضعیف
او از دبستان در املا ضعیف است.
très fort, solide, ou endurci par l'expérience

قوی
capacité et compétence à accomplir efficacement une tâche ou un travail

مهارت, فوت و فن، دانش
capacité ou talent naturel pour faire quelque chose

استعداد
توانایی او در حل مسائل قابل توجه است.
aptitude ou possibilité de faire quelque chose

توانایی, توان، قدرت
توانایی دانشآموزان برای کار تیمی مهم است.
aptitude ou possibilité de développer des capacités ou des talents

توانایی, (استعداد) بالقوه، قابلیت
دانشآموزان پتانسیل قابل توجهی نشان میدهند.
caractère strict, précis et exigeant dans l'action ou la pensée

سختی, سختگیری
معلم او سختگیری را در تکالیف تحسین میکند.
capacité à produire le résultat attendu de manière rapide et correcte

کارایی, نتیجه، فایده
او با کارایی و دقت کار میکند.
capacité ou action de commencer quelque chose de manière autonome et originale

ابتکار, قریحه
دانشآموزان در کارهایشان ابتکار نشان دادند.
qui possède les compétences, les connaissances ou les titres nécessaires pour accomplir une tâche

واجد شرایط, صاحب صلاحیت
یک فرد ماهر در این زمینه فنی ضروری است.
qui possède de l'expérience et des connaissances pratiques dans un domaine

باتجربه, مجرب، کارکشته
یک پرستار با تجربه میداند چگونه با موقعیتهای اضطراری برخورد کند.
capacité à agir, décider ou se gérer soi-même sans dépendre des autres

استقلال, آزادی عمل
او پس از شروع اولین شغلش خودمختاری به دست آورد.
qui collabore volontiers avec les autres et contribue à un travail commun

مشارکت آمیز, دارای حس همکاری
یک نگرش همکاریجویانه کار تیمی را آسانتر میکند.
