known by a lot of people

مشهور, شناختهشده
رمانهای نویسنده معروف به چندین زبان ترجمه شدهاند.
relating to the country, people, culture, or language of France

فرانسوی
عطر مورد علاقه او یک برند فرانسوی است.
a person who writes music as their profession

آهنگساز
بتهوون یک آهنگساز مشهور بود که به خاطر آثار عمیق و پیچیدهاش شناخته میشد.
to be alive, particularly during a certain period of time

زندگی کردن, وجود داشتن، زنده بودن
او درخشان ترین دانشمندی است که تا به حال زیسته.
a period of one hundred years

قرن
قرن نوزدهم با پیشرفتهای صنعتی قابل توجهی مشخص شد.
the eighth month of the year, after July and before September

ماه اوت
برخی میوهها و سبزیجات، مانند هندوانه و ذرت، در اوت در فصل هستند.
to make something like a quality, characteristic, or emotion apparent

نشان دادن
دانش آموز در اثر هنری خود خلاقیت استثنایی نشان داد.
an ability that a person naturally has in doing something well

استعداد
او استعداد خود را در نقاشی زمانی که فقط یک کودک بود کشف کرد.
to bring something into existence or make something happen

به وجود آوردن, خلق کردن
او یک نقاشی زیبا با رنگهای زنده خلق کرد.
to do something with an object, method, etc. to achieve a specific result

استفاده کردن
من با استفاده از میوههای منجمد و ماست یک اسموتی درست میکنم.
making use of imagination or innovation in bringing something into existence

خلاق
من خواهرم را فردی خلاق میبینم، همیشه با ایدههای جدید برای محصولاتی که در مغازهاش بفروشد میآید.
the emotional state that a person experiences

حال روحی, روحیه
او بعد از شنیدن خبر ناامیدکننده در حال و هوای بدی بود.
an emotional state or sensation that one experiences such as happiness, guilt, sadness, etc.

احساس
پس از دریافت هدیه غیرمنتظره، یک احساس قدردانی بر او غلبه کرد.
a complete written or arranged set of musical notes and sounds created to be played or sung

ترکیب موسیقی, اثر موسیقی
ترکیب موسیقیایی که او ساخت از طبیعت الهام گرفته بود.
to like something or enjoy doing it a lot

لذت بردن, بسیار دوست داشتن
او عاشق بستنی است.
free from conflict, violence, or disorder

درصلح
پس از کودتا، شهروندان مشتاق بازگشت به ثبات صلحآمیز دولت دموکراتیک قبلی بودند.
having a magical or unreal quality, making it seem like a dream

رویایی, خواب مانند
موسیقی یک ملودی آرام و رویایی پخش کرد که فضایی آرامشبخش ایجاد کرد.
to compose a musical piece

آهنگسازی کردن, سرودن (ترانه)
آنها قصد دارند برای ارکستر یک سمفونی بنویسند.
a group of musicians playing various instruments gathered and organized to perform a classic piece

ارکستر, گروه نوازندگان
او به عنوان یک نوازنده ویولن به ارکستر پیوست و از بودن در میان گروهی از موسیقیدانان بااستعداد لذت برد.
a musical play sung and performed by singers

اپرا
اپراهای موتسارت به خاطر موسیقی زیبا و شخصیتهای پیچیدهشان معروف هستند.
an object or device used for producing music, such as a violin or a piano

ساز, آلات موسیقی
او پس از هر بار استفاده ساز خود را به درستی تمیز و ذخیره کرد تا آن را در شرایط خوب نگه دارد.
anything that we can hear

صدا
صدای آرامشبخش باران که به پنجره میکوبید او را به خواب فرو برد.
everything that exists or happens on the earth, excluding things that humans make or control

طبیعت
من با نشستن کنار رودخانه و گوش دادن به صداهای آرامشبخش طبیعت، تسلی مییابم.
an animal with a beak, wings, and feathers that is usually capable of flying

پرنده
پرنده لانهای دنج در درخت ساخت تا تخمهایش را بگذارد.
a raised body of water that moves along the surface of a sea, river, lake, etc.

موج
نسیم ملایمی باعث ایجاد موجهایی روی سطح دریاچه شد و امواج کوچکی ایجاد کرد.
catching and keeping our attention because of being unusual, exciting, etc.

جالب, جذاب، هیجانانگیز
جالب است که ببینیم تکنولوژی در طول سالها چگونه تکامل یافته است.
a picture created by paint

نقاشی (تصویر)
در نقاشی او، میتوانید ترکیبی از تکنیکهای مدرن و سنتی را ببینید.
someone who creates drawings, sculptures, paintings, etc. either as their job or hobby

هنرمند
خواهر من یک هنرمند است که مناظر زیبا نقاشی میکند.
a written piece with particularly arranged words in a way that, usually rhyme, conveys a lot of emotion and style

شعر, نظم
شعر او درباره عشق پر از احساسات صمیمانه و قافیههای زیبا بود.
someone whose job involves writing articles, books, stories, etc.

نویسنده
او یک نویسنده موفق کتابهای کودکان است.
used to express an unspecified amount or number of something

مقداری, برخی، تعدادی
چند کلوچه در شیشه وجود دارد.
not like another thing or person in form, quality, nature, etc.

متفاوت, مختلف
او مختلف موضوعات را در مدرسه مطالعه کرد، از ریاضیات تا تاریخ.
to cause a change in a person, thing, etc.

تحتتأثیر قرار دادن, متأثر کردن، اثر گذاشتن
تغییر آب و هوا میتواند تأثیر بگذارد بر خلق و خو و سطح انرژی افراد.
notes of music played or sung in a combination that produces a pleasing effect

هارمونی
هارمونی تنگ گروه عمق را به اجرای آنها اضافه کرد، تجربه موسیقایی کلی را افزایش داد.
