(of people or events) professional, especially in sports

حرفهای
ورزشکار حرفهای عملکرد استثنایی تحت فشار نشان داد.
a group of sports clubs or players who compete against each other and are put together based on the points they have gained through the season

لیگ
او به یک لیگ محلی پیوست تا هر آخر هفته بسکتبال بازی کند.
a soccer tournament held every four years between national soccer teams to determine a world champion

جام جهانی
related to the body rather than the mind

فیزیکی, جسمی
ورزش بدنی منظم برای سلامت کلی مفید است.
to be required or obliged to do a certain thing

باید, لازم داشتن
من نیازی ندارم که خودم را برای تو توضیح دهم.
having a lot of physical power

قوی
او از بازوهای قوی او تحسین کرد در حالی که بدون زحمت کیف ها را حمل می کرد.
the combined effort of a group working together effectively to achieve a common goal

کار تیمی, همکاری
پروژه زودتر از برنامه به لطف کار تیمی قوی به پایان رسید.
an organized plan made to achieve a goal

راهبرد, استراتژی
مربی قبل از مسابقه یک استراتژی جدید را مورد بحث قرار داد.
relating to a particular nation or country, including its people, culture, government, and interests

ملی, مختص به کشور یا ملتی خاص
سرود ملی نماد وحدت و هویت برای کشور است.
related to Asia or its people or culture

آسیایی
فرهنگهای آسیایی دارای میراث غنی از هنر، موسیقی و رقص هستند.
to take pleasure or find happiness in something or someone

لذت بردن
ما از یک وعده غذایی خوشمزه در رستوران جدید شهر لذت بردیم.
to look at a thing or person and pay attention to it for some time

تماشا کردن, نگاه کردن
او روی نیمکت پارک نشست و به بچههایی که در زمین بازی بازی میکردند نگاه کرد.
a traditional Indian sport involving two teams where players try to tag opponents while holding their breath

کبدی, یک ورزش سنتی هندی شامل دو تیم که در آن بازیکنان سعی میکنند حریفان را در حالی که نفس خود را حبس کردهاند، لمس کنند
او برای اولین بار یک مسابقه کبدی تماشا کرد و آن را به طرز باورنکردنی سریع یافت.
receiving a lot of love and attention from many people

محبوب, پرطرفدار
رستوران جدید برگر در مرکز شهر به دلیل طعم های منحصر به فردش به سرعت محبوب شد.
a group of people who compete against another group in a sport or game

تیم
به عنوان یک تیم منسجم، آنها با موفقیت پروژه را زودتر از برنامه تکمیل کردند.
a physical activity or competitive game with specific rules that people do for fun or as a profession

ورزش
بوکس یک ورزش رقابتی است که به قدرت، سرعت و انعطافپذیری نیاز دارد.
located toward the southern direction

جنوبی
او از تعطیلات در ساحل جنوبی در ماههای تابستان لذت میبرد.
the largest continent in the world

آسیا
آسیا بزرگترین قاره از نظر مساحت زمین و جمعیت است.
related or belonging to a period of history that is long gone

باستانی
افسانهها و اسطورههای دوران باستان همچنان تخیل مردم سراسر جهان را مجذوب خود میکنند.
a country in South Asia, the second most populous country

هند
پایتخت هند دهلی نو است.
a competitive activity or sport in which players or teams compete against each other according to specific rules

رقابت
تیم ما دو بار در هفته برای بازی آینده تمرین میکند.
making us feel interested, happy, and energetic

هیجانانگیز, مهیج
کنسرت هیجانانگیز بود، با اجراهای شگفتانگیز از گروههای موردعلاقهام.
to want something or someone that we must have if we want to do or be something

نیاز داشتن, احتیاج داشتن
من به موسیقی نیاز دارم تا هنگام کار به من کمک کند تمرکز کنم.
the quality or state of being physically or mentally strong

قدرت, توانایی، نیرو
ورزشکار در مسابقه وزنهبرداری قدرت بدنی چشمگیری نشان داد.
an ability to do something well, especially after training

مهارت
مهارت او در کدنویسی به او اجازه داد تا برنامههای نرمافزاری نوآورانه توسعه دهد.
shaped like a rectangle, with four right angles

مستطیلی, مستطیلشکل
آنها یک فرش مستطیلشکل برای اتاق نشیمن خریدند.
an area where people can play basketball, tennis, etc.

زمین بازی (تنیس و...)
او یک زمین تنیس برای درس فردایش رزرو کرد.
the basic unit of measuring length that is equal to 100 centimeters

متر
پارچه در فروشگاه پارچهفروشی به متر فروخته میشد.
to participate in a game or sport to compete with another individual or another team

بازی کردن (در مقابل), رقابت کردن با، به مصاف رفتن
آیا او تاکنون در یک بازی تنیس علیه تو بازی کرده است؟
one of the marks or numbers that indicates our score in a game or sport

امتیاز
او توپ را شوت کرد و سه امتیاز به دست آورد.
to gain a point, goal, etc. in a game, competition, or sport

امتیاز کسب کردن, گل زدن
ماریا با آن حرکت سه امتیاز به دست آورد.
able to exist, happen, or be done

ممکن, مقدور
من از شما به هر روش ممکن حمایت خواهم کرد.
in a way that avoids harm or danger

باامنیت کامل, بدون خطر
کارگران ساختمانی از پروتکلهای ایمنی پیروی کردند تا پروژه را بهصورت ایمن تکمیل کنند.
a country in South Asia bordered by Iran, Afghanistan, and India

پاکستان
پاکستان دارای میراث فرهنگی غنی است، با سایتهای تاریخی مانند شهر باستانی موهنجو دارو.
a country in South Asia, bordered by India, Myanmar, and the Bay of Bengal, known for its lush river deltas, vibrant culture, and Bengali language

بنگلادش, کشوری در جنوب آسیا، هممرز با هند، میانمار و خلیج بنگال، معروف به دلتاهای رودخانهای سرسبز، فرهنگ پرجنبوجوش و زبان بنگالی
پایتخت بنگلادش، داکا، یکی از پرجمعیتترین شهرهای روی زمین است.
a series of sporting games in which teams or players compete against different rivals in different rounds until only one remains and that is the winner

تورنمنت, مسابقات چندجانبه
او پس از شکست دادن چالشگران متعدد در چندین دور، تورنمنت شطرنج را برد.
