to sit on open-spaced vehicles like motorcycles or bicycles and be in control of their movements

راندن, سوار شدن
دوستان در پارک دوچرخه سواری میکنند.
a vehicle with two wheels, powered by an engine

موتورسیکلت
او برای ایمنی هنگام راندن موتورسیکلت خود کلاه ایمنی میپوشد.
a large area of water, surrounded by land

دریاچه
او از یک قایق سواری آرام روی دریاچه لذت برد.
a natural and continuous stream of water flowing on the land to the sea, a lake, or another river

رودخانه
بچهها سنگها را روی سطح آرام رودخانه به پرواز درآوردند.
the great mass of salt water that covers most of the earth's surface

اقیانوس
او یک صدف زیبا در ساحل اقیانوس پیدا کرد.
an organization that does business and earns money from it

شرکت
او برای یک شرکت بزرگ نرمافزاری کار میکند.
to stay in the same condition or make no further progress

ثابت ماندن
علیرغم تلاشهای متعدد، پسانداز او برای ماهها در 5000 دلار مانده بود.
a machine that converts any form of energy into mechanical energy

موتور الکتریکی, محرک
او موتور ماشینش را تعمیر کرد تا عملکرد آن را بهبود بخشد.
to supply with the needed energy to make something work

شارژ کردن (وسیله، ابزار و...), انرژی تأمین کردن
باتری لپتاپ من میتواند آن را تا 10 ساعت با یک بار شارژ تأمین انرژی کند.
the pump in the cooling system of an automobile that cause the water to circulate

پمپ آب, پمپ گردش آب
a mechanical device or machine that is used to move fluids or gases from one place to another by creating a flow or pressure

دستگاه پمپ
فرآیندهای صنعتی اغلب به پمپها متکی هستند تا مایعات را از یک بخش خط تولید به بخش دیگر انتقال دهند.
someone who uses a motorcycle or bicycle for transportation

راننده, موتورسوار
او یک سوارکار با تجربه است که در مسابقات دوچرخهسواری شرکت میکند.
a bar in front of a motorcycle or bicycle that a person takes by hand to control the direction in which they want to travel

فرمان دوچرخه یا موتور
او با چرخاندن فرمان به چپ و راست در حالی که مسیر را طی میکرد، دوچرخه را هدایت کرد.
to change the direction of something's movement by rotating or steering it

چرخاندن, تغییر جهت دادن
کاپیتان مجبور شد کشتی را بچرخاند تا از برخورد با یک کوه یخ جلوگیری کند.
the position that someone or something faces, points, or moves toward

جهت, سمت، طرف
قطبنما جهت صحیح را نشان داد تا به کوهنوردان کمک کند راه خود را از میان جنگل پیدا کنند.
something that explains an action or event

دلیل
کمبود شواهد تردید در مورد دلیل ناپدید شدن ناگهانی او ایجاد کرد.
to drive a vehicle or ride an animal at a very high speed

مسابقه دادن, با سرعت راندن
آنها با اسبهایشان از میان مزرعه مسابقه دادند، از هیجان سرعت لذت میبردند.
a competition in which participants compete to defeat their opponents

مسابقه
او برای ماهها تمرین کرد تا در مسابقه ملی املا برنده شود.
a journey for pleasure, during which we visit several different places

گردشگری
این زوج برای جشن گرفتن سالگرد ازدواجشان به یک تور در سراسر اروپا رفتند.
someone who is employed at a beach or swimming pool to keep watch and save swimmers from drowning

نجاتغریق
او در تعطیلات تابستانی از دانشگاه به عنوان ناجی غریق در استخر محلی کار میکرد.
a group of trained individuals responsible for locating, assisting, and saving people in dangerous or emergency situations

تیم نجات, گروه امداد
یک تیم نجات تخصصی پس از زلزله مستقر شد.
making us feel interested, happy, and energetic

هیجانانگیز, مهیج
کنسرت هیجانانگیز بود، با اجراهای شگفتانگیز از گروههای موردعلاقهام.
a special type of vest worn to help keep a person afloat in water, especially in case of an emergency

جلیقه نجات
همه افراد روی قایق ملزم به پوشیدن جلیقه نجات برای ایمنی بودند.
to quickly move from a higher place toward the ground

افتادن
من به طور تصادفی تلفنم را انداختم، و آن به زمین افتاد.
to act accordingly to someone or something's advice, commands, or instructions

پیروی کردن, اطاعت کردن، اجرا کردن
او در پیروی از دستورالعملهای پیچیده مشکل دارد.
(of a space) filled with things or people

شلوغ
قطار متروی شلوغ در ساعت شلوغی فقط جای ایستادن داشت.
to come to a certain level or state, or a specific point in time

رسیدن
محبوبیت او در اواخر دهه 1990 به اوج خود رسید.
a unit of measuring length equal to 1.6 kilometers or 1760 yards

مایل (واحد سنجش مسافت)
او 50 مایل رانندگی کرد تا پدربزرگ و مادربزرگش را ملاقات کند.
a raised body of water that moves along the surface of a sea, river, lake, etc.

موج
نسیم ملایمی باعث ایجاد موجهایی روی سطح دریاچه شد و امواج کوچکی ایجاد کرد.
a skillful action or move, often done to show ability or entertain

ترفند, حقه
او به سگش یک حقه یاد داد تا با فرمان بنشیند.
to act in a way that is intended to impress others

خودنمایی کردن, فخر فروختن
او با بلند کردن سنگینترین وزنهها در باشگاه خودنمایی میکرد.
an ability to do something well, especially after training

مهارت
مهارت او در کدنویسی به او اجازه داد تا برنامههای نرمافزاری نوآورانه توسعه دهد.
