a vehicle or other piece of equipment used for clearing roads of snow

ماشین برفروب
پس از بارش برف سنگین، شهر چندین برفروب را به کار گرفت تا اطمینان حاصل کند که تمام جادههای اصلی قابل عبور هستند.
a means of transportation used to carry people or goods from one place to another, typically on roads or tracks

وسیله نقلیه
حادثه شامل سه وسیله نقلیه بود.
to remove unwanted or unnecessary things from something or somewhere

خالی کردن
او تصمیم گرفت میز کارش را از کاغذهای قدیمی پاک کند تا جا برای کارهای جدید باز شود.
a private path or road that leads from the street to a house, building, etc., typically used for vehicle access and parking

راه ورودی خانه
امیلی ماشینش را در جاده ورودی کنار گاراژ پارک کرد قبل از اینکه وارد خانه شود.
the season that comes after fall and in most countries winter is the coldest season

زمستان
فرزندانم مشتاق دریافت هدیه در تعطیلات زمستانی هستند.
to physically connect or fasten something to another thing

چسباندن
صاحبخانه فهرستی از قوانین و مقررات را به قرارداد اجاره الصاق کرد تا مستأجران بررسی کنند.
a large road vehicle used for carrying goods

کامیون
کامیون یک محموله بزرگ از کالاها را به انبار تحویل داد.
a motor vehicle with four wheels, typically powered by an internal combustion engine, designed for transportation

ماشین, خودرو
ماشین قدیمی هنوز هم به رغم سنش به خوبی کار میکند.
the flat, sharp-edged part of a tool or weapon, designed for cutting, slicing, or scraping

تیغه, لبه تیز
او قبل از بریدن چوب، تیغه تبرش را با دقت تیز کرد.
continuing in a direct line without deviation or curvature

صاف
کوهنوردان یک مسیر مستقیم را در بیابان دنبال کردند.
having a shape that is rounded or bent rather than straight

منحنی, خمیده
موز یک میوه خمیده با پوست زرد است.
covered or filled with snow

پوشیدهازبرف
ما به کوههای پوشیده از برف برای اسکی رفتیم.
a pathway typically made of concrete or asphalt at the side of a street for people to walk on

پیادهرو
شهر برنامهریزی کرده است که پیادهرو نزدیک پارک را دوباره سنگفرش کند.
a vehicle with large rear wheels and thick tires, mostly used on farms

تراکتور
یک تراکتور به آمادهسازی خاک برای کاشت کمک میکند.
a machine used to clear snow from surfaces such as driveways, sidewalks, and roads

دستگاه برفروب
پس از کولاک سنگین، من از برفروب برای پاک کردن مسیر به سمت درب جلو استفاده کردم.
great in amount, degree, or intensity; worse than usual in severity

شدید, سنگین
او در راه خانه در یک باران سنگین گرفتار شد.
the event during which snow begins to fall from the sky

بارش برف
کلبه دنج پناهگاهی عالی در برابر سرما ارائه میداد، با آتش ترق ترق کننده و پنجرههایی که منظره نفسگیر بارش برف را در بیرون قاب میکرد.
to cover or overlay a surface with a substance, material, or object

(سطح چیزی را) پوشاندن
مکانیک قبل از رانندگی یک لایه ضد یخ روی شیشه جلو ماشین پخش کرد.
a natural, white substance, obtained from mines and also found in seawater that is added to the food to make it taste better or to preserve it

نمک
من قبل از پخت پاستا، کمی نمک به آب جوش اضافه کردم.
a pale brown substance that consists of very small pieces of rock, which is found in deserts, on beaches, etc.

ماسه, شن
باد دانههای شن را در سراسر بیابان حمل کرد.
to cause something that is in solid form to turn into liquid form by use of heat

آب کردن
شکلاتساز کره کاکائو را ذوب کرد و به مخلوط شکلات اضافه کرد تا بافتی صاف به دست آید.
to stop something from taking place or occurring

جلوگیری کردن
او زود رفت تا از گیر افتادن در ترافیک سنگین اجتناب کند.
