a mechanical device or instrument that is powered by electricity, battery, or compressed air, designed to perform various tasks with increased efficiency and reduced manual effort, such as cutting, drilling, sanding, or shaping materials

ابزار برقی, ابزار قدرتمند
نجار به یک ابزار برقی اعتماد کرد تا چوب ضخیم را به سرعت ببرد.
something such as a hammer, saw, etc. that is held in the hand and used for a specific job

ابزار, وسیله
پیچگوشتی یک ابزار همهکاره است که برای سفت یا شل کردن پیچها استفاده میشود.
a source of power used for lighting, heating, and operating machines

برق, الکتریسیته
مهم است که با خاموش کردن چراغها وقتی استفاده نمیشوند، برق ذخیره شود.
an object that turns chemical energy to electricity to give power to a device or machine

باتری
او باتری قدیمی ساعتش را با یک باتری جدید عوض کرد.
to repair something that is broken

تعمیر کردن, درست کردن
او همیشه شیر آب چکهکننده در آشپزخانه را تعمیر میکند.
to put together different materials such as brick to make a building, etc.

ساختن
پرندگان برای محافظت از تخمهایشان لانههای پیچیده میسازند.
a metal tool with a toothed blade that is used for cutting wood, metal, etc. by moving back and forth

اره
او قبل از استفاده از اره به دقت اندازهگیری کرد تا دقت را تضمین کند.
a power tool used for smoothing and refining surfaces by abrasion, typically through the use of sandpaper or abrasive discs, helping to remove material or achieve a desired finish

سنبادهزن, ماشین سنبادهزنی
نجار به سرعت پروژه را با استفاده از سنباده مداری روی قاب در به پایان رساند.
an empty space in the body or surface of something solid

سوراخ, چاله، گودال
پس از طوفان، سوراخ بزرگی در سقف به جا مانده بود.
to cause someone or something to display or possess a specific quality, emotion, or state

(تبدیل) کردن
منظره زیبا مکان را آرام و صلحآمیز میکند.
the hard material that the trunk and branches of a tree or shrub are made of, used for fuel or timber

چوب
نجار تکه چوب را به یک صندلی زیبا تبدیل کرد.
a usually solid and hard substance that heat and electricity can move through, such as gold, iron, etc.

فلز
مس یک فلز بسیار رسانا است که اغلب در سیمکشی برق استفاده میشود.
having a surface that is even and free from roughness or irregularities

صاف, صیقلی
او از پرداخت صاف میز چوبی تحسین کرد.
standard in type or quality, not different or special in any way

معمولی, استاندارد
این فقط یک فنجان قهوه معمولی است، چیز خاصی نیست.
to make something easier, particularly by improving the situation

کار را راحت کردن, کارساز بودن
حمایت دوستانمان بسیار کمک کرده است.
to make something end

تمام کردن, کامل کردن
سرآشپز تمام کرد ظرف را چید و به مشتریان سرو کرد.
with a lot of speed

بهسرعت
او برای رسیدن به مهلت، سریع تایپ کرد.
used to provide a specific situation or instance that helps to clarify or explain a point being made

برای مثال, به طور مثال
a manual tool with a rotating handle used for small-scale drilling tasks

دریل دستی, مته دستی
نجار دریل دستی را برداشت تا کار ظریف سوراخ کردن قفسه قدیمی را به پایان برساند.
having a lot of value

مهم
مسئله مهم در دست، اطمینان از ایمنی کارگران است.
to look at written or printed words or symbols and understand their meaning

خواندن
لطفاً دستورالعملها را با دقت بخوانید.
guidance on how to carry out a task or operate something

دستورالعمل, دستور استفاده
بدون دستورالعملهای مناسب، دشوار بود که بفهمیم چگونه از ماشین جدید به طور مؤثر استفاده کنیم.
having a point or edge that can pierce or cut something

تیز, برنده
آشپز از یک چاقوی تیز برای برش دقیق گوجه فرنگی رسیده استفاده کرد و به راحتی آن را به برشهای نازک و یکنواخت تقسیم کرد.
involving motion or movement

متحرک, سیار
نوار نقاله در حال حرکت بستهها را از یک انتهای انبار به انتهای دیگر حمل میکرد.
any of the pieces making a whole, when combined

بخش, قسمت
متوجه شدم که یک قطعه از پازل گم شده است.
to have something such as clothes, shoes, etc. on your body

بهتن داشتن
او برای ایجاد تأثیر خوب در مصاحبه شغلی، کت و شلوار و کراوات پوشید.
designed or set aside for a specific purpose or need, often different from what is commonly available

ویژه, خاص
آنها پارکینگ ویژهای برای افراد دارای معلولیت در نزدیکی ورودی ارائه میدهند.
the things we wear to cover our body, such as pants, shirts, and jackets

لباس, پوشاک
من باید لباسهایم را بشویم قبل از اینکه بتوانم دوباره بپوشم.
used to indicate that something or someone shares the same qualities or features to another

مانند
طعمش مثل عسل، شیرین و نرم است.
item of clothing for our hands with a separate space for each finger

دستکش
دستکشهای چرمی او به لباس رسمیاش ظرافتی اضافه کرد.
a pair of lenses set in a frame that rests on the nose and ears, which we wear to see more clearly

عینک
من باید عینک جدید بخرم چون که عینک قدیمی ام شکسته است.
to continue to be in a particular condition or state

ماندن
بهروزرسانی نرمافزار تضمین میکند که سیستم از آسیبپذیریها در امان بماند.
protected from any danger

امن, ایمن، بیخطر
او هنگام راه رفتن به خانه در شب، به تنهایی احساس امنیت نمیکرد.
to make something have no bacteria, marks, or dirt

تمیز کردن, پاک کردن
من معمولاً کف زمین را با دستمال و تمیزکننده تمیز میکنم.
to remain in a state of good repair or quality

سالم ماندن, باقی ماندن
رنگ با کیفیت بالا که در نمای خارجی خانه استفاده شده است، بیش از یک دهه بدون محو شدن یا پوسته پوسته شدن دوام آورده است.
to operate or function properly

کار کردن, سالم بودن
ماشین ناگهان از کار افتاد.
a building or room in which particular goods are made or fixed by different means

کارگاه, اتاق کار
کارگاه خودرو در تعمیر خودروها و کامیونها تخصص دارد.
a piece of land where flowers, trees, and other plants are grown

باغ, باغچه
او انواع گیاهان و سبزیجات را در باغچه خود کاشت تا منبع غذایی پایدار ایجاد کند.
an activity that we enjoy doing in our free time

سرگرمی, تفریح
من خواندن کتابها را به عنوان یک سرگرمی دوست دارم، به ویژه رمانهای معمایی.
pieces of equipment such as tables, desks, beds, etc. that we put in a house or office so that it becomes suitable for living or working in

مبلمان
اتاق ناهارخوری یک میز و صندلی به عنوان مبلمان دارد.
| واژگان کلیدی گاراژ | |||
|---|---|---|---|
| نردبان | جعبه ابزار | دوچرخه | چنگکها و بیلها |
| ماشین چمن زنی | ابزار برقی | ||
