pattern

کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا - واحد 3 - درس 3

در اینجا واژگان از واحد 3 - درس 3 در کتاب درسی Total English Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "برخاستن"، "شرکت کردن"، "علاقه مند شدن به"، و غیره.

مرور

فلش‌کارت‌ها

املای کلمه

آزمون

شروع یادگیری
Total English - Upper-intermediate
to take over
to take over
[فعل]

to begin to be in charge of something, often previously managed by someone else

برعهده گرفتن

برعهده گرفتن

Ex: The new director is taking over the film production. 

کارگردان جدید به عهده گرفتن تولید فیلم را.

بستن
ورود
to [take] {one's} breath away

to make someone become really amazed

نفس کسی را بند آوردن, مات و مبهوت کردن

نفس کسی را بند آوردن, مات و مبهوت کردن

Ex: Her performance took everyone's breath away. 

اجرایش نفس همه را بند آورد.

بستن
ورود
to [take] {sth} in stride

to calmly cope with something that is difficult or disturbing

با خونسردی با چیزی کنار آمدن, بدون دستپاچگی از پس چیزی برآمدن

با خونسردی با چیزی کنار آمدن, بدون دستپاچگی از پس چیزی برآمدن

Ex: He was disappointed, but he took the criticism in stride. 

ناراحت شد، اما انتقاد را با خونسردی پذیرفت.

بستن
ورود
to [take] it for granted

to assume without question that something is true

بدیهی فرض کردن, بی‌چون‌وچرا پذیرفتن

بدیهی فرض کردن, بی‌چون‌وچرا پذیرفتن

Ex: Don't take it for granted that everyone knows the rules. 

بدیهی فرض نکن که همه قوانین را می‌دانند.

بستن
ورود
to take to
to take to
[فعل]

to start to like someone or something

از کسی یا چیزی خوش آمدن

از کسی یا چیزی خوش آمدن

Ex: The students took to the new teacher quickly. 

دانش‌آموزان به سرعت دل بستند به معلم جدید.

بستن
ورود
to [take] part
to take part
[عبارت]

to participate in something, such as an event or activity

شرکت کردن

شرکت کردن

Ex: She decided to take part in the charity run to raise money for a good cause. 
بستن
ورود
to take in
to take in
[فعل]

to accept or emotionally process something

پذیرفتن

پذیرفتن

Ex: It's challenging to take in the beauty of the landscape when you're in a hurry. 

سخت است که زیبایی مناظر را درک کنید وقتی عجله دارید.

بستن
ورود
to take off
to take off
[فعل]

to become famous and successful in a sudden and rapid manner

به طور ناگهانی موفق شدن

به طور ناگهانی موفق شدن

Ex: The app began to take off, gaining millions of users within a few months. 

برنامه شروع به پیشرفت سریع کرد و در عرض چند ماه میلیون‌ها کاربر به دست آورد.

بستن
ورود
LanGeek
دانلود اپلیکشن LanGeek