فهرست واژگان سطح A1 - حملونقل
در اینجا شما برخی از کلمات پایه انگلیسی در مورد حمل و نقل، مانند "ماشین"، "اتوبوس" و "قطار"، آماده شده برای زبان آموزان سطح A1 را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
a road vehicle that has four wheels, an engine, and a small number of seats for people

خودرو, اتومبیل، ماشین
ماشین پدرم نیاز به تعویض روغن دارد.
a vehicle with two wheels, powered by an engine

موتورسیکلت
او برای ایمنی هنگام راندن موتورسیکلت خود کلاه ایمنی میپوشد.
a large vehicle that carries many passengers by road

اتوبوس
اتوبوس دقیقاً به موقع رسید، بنابراین مجبور نبودم زیاد منتظر بمانم.
a large road vehicle used for carrying goods

کامیون
کامیون یک محموله بزرگ از کالاها را به انبار تحویل داد.
a series of connected carriages that travel on a railroad, often pulled by a locomotive

قطار
من قطارم را از دست دادم، بنابراین مجبور شدم سوار بعدی شوم.
a car that has a driver whom we pay to take us to different places

تاکسی
من یک تاکسی گرفتم تا مرا به فرودگاه ببرد.
an underground railroad system, typically in a big city

مترو
من ترجیح میدهم مترو سوار شوم تا اینکه در شهر رانندگی کنم.
a flying vehicle with fixed wings that moves people and goods from one place to another through sky

هواپیما
قبل از سوار شدن به هواپیما مجبور شدم از امنیت عبور کنم.
a large aircraft with metal blades on top that go around

هلیکوپتر
خلبان هلیکوپتر با مهارت در میان کوهها مانور داد.
a large boat, used for carrying passengers or goods across the sea

کشتی
مسافران از عرشه کشتی به عزیزانشان خداحافظی کردند.
a type of small vehicle that is used to travel on water

قایق
قایق به آرامی تکان میخورد وقتی که ما در یک روز آفتابی به بادبان زدیم.
a piece of paper or card that shows you can do or get something, like ride on a bus or attend an event

بلیت
من یک بلیت به سینما خریدم تا آخرین فیلم را تماشا کنم.
a big vehicle without back windows, smaller than a truck, used for carrying people or things

ون, کامیونت
ون تحویل در مقابل خانه توقف کرد، آماده تحویل یک بسته.
a place or building where we can get on or off a train or bus

ایستگاه (قطار یا اتوبوس)
ایستگاه اتوبوس در مرکز شهر قرار دارد.
a large place where planes take off and land, with buildings and facilities for passengers to wait for their flights

فرودگاه
خانوادهام هنگام رسیدن من از فرودگاه به دنبالم میآیند.
a place where trains regularly stop for passengers to get on and off

ایستگاه قطار, ایستگاه راهآهن
من دوستم را در ایستگاه قطار ملاقات کردم و با هم سفر کردیم.