a simple Australian campfire bread, made with just flour and water, cooked in ashes or a pot

نان ساده کمپ آتش استرالیایی, دمپر
ما دمپر گرم را با شربت طلایی در کنار آتش کمپ در فضای باز زیر ستارهها خوردیم.
a type of food made from flour, water and usually yeast mixed together and baked

نان
سارا یک نان موزی خانگی پخت که بوی خوشمزهای داشت.
a large island country in Southwest Pacific Ocean, known for its unique wildlife such as kangaroos

استرالیا
استرالیا به خاطر حیات وحش منحصر به فردش، مانند کانگوروها و کوآلاها شناخته شده است.
existed or happened a time long ago

قدیمی, ابتدایی
باستانشناسان ابزارهایی را کشف کردند که توسط انسانهای اولیه در آفریقا استفاده میشد.
a person who moves to a new area to live and establish a community

مهاجر, ساکن
مهاجران زمین را برای کشت محصولات پاکسازی کردند.
a farmer who keeps and manages farm animals for business purposes

دامدار, چوپان
یک دامدار ماهر میداند چگونه گلههای بزرگ را بهطور ایمن مدیریت کند.
to or at a great distance

دور
او دور سفر کرد تا پدربزرگ و مادربزرگش را ملاقات کند.
not involving difficulty in doing or understanding

ساده, آسان
مفهوم ساده بود برای درک؛ فقط نیاز به درک اولیه از موضوع داشت.
completely without mistakes or flaws, reaching the best possible standard

عالی, بینقص، تماموکمال
جیمی دانشآموز کامل است، همیشه در کلاس توجه میکند.
a food item that forms part of a recipe or culinary mixture

مواد تشکیلدهنده, مواد اولیه
دستور غذا چند ماده تازه نیاز دارد.
elaborate or sophisticated in style, often designed to impress

مجلل, شیک
او در یک آپارتمان پنتهاوس مجلل با چشماندازهای خیرهکننده از خط افق شهر زندگی میکرد.
the act of preparing food by heat or mixing different ingredients

آشپزی
آشپزی او همیشه در جمعهای خانوادگی تحسین میشود.
something such as a hammer, saw, etc. that is held in the hand and used for a specific job

ابزار, وسیله
پیچگوشتی یک ابزار همهکاره است که برای سفت یا شل کردن پیچها استفاده میشود.
to combine two or more distinct substances or elements to form a unified whole

مخلوط کردن, ترکیب کردن
در آزمایشگاه، دانشمندان به طور معمول مواد شیمیایی را مخلوط میکنند تا واکنشهای آنها را مشاهده کنند.
a fine powder made by crushing wheat or other grains, used for making bread, cakes, pasta, etc.

آرد
نانوا سطح کار را با آرد پوشاند تا خمیر نچسبد.
a natural, white substance, obtained from mines and also found in seawater that is added to the food to make it taste better or to preserve it

نمک
من قبل از پخت پاستا، کمی نمک به آب جوش اضافه کردم.
the white liquid we get from cows, sheep, or goats that we drink and use for making cheese, butter, etc.

شیر
من یک لیوان شیر سرد ریختم تا همراه کلوچههای شکلاتی تازه پخته شدهام باشد.
a soft, yellow food made from cream that we spread on bread or use in cooking

کره
کره ذوب شده را روی پاپ کورن تازه بریزید تا یک میان وعده خوشمزه برای تماشای فیلم داشته باشید.
to have a specific flavor

مزه داشتن, مزه دادن
سس طعمی شبیه گوجهفرنگیهای تند و سیر داشت، عالی برای پاستا.
a thick mixture of flour, liquid and sometimes yeast that is baked into bread or pastry

خمیر
خمیر دونات قبل از سرخ شدن بالا میآید.
to give something a particular form

شکل دادن
دستهای کوزهگر به نرمی شکل داد به خاک رس روی چرخ کوزهگری.
(of a surface) continuing in a straight line with no raised or low parts

مسطح, صاف، هموار
هنرمند یک افق مسطح با غروب زیبایی نقاشی کرد.
the time that has passed

گذشته
در گذشته، مردم با کالسکههای اسبکش سفر میکردند.
to make food with heat

غذا پختن, غذا درست کردن، آشپزی کردن
خواهرم با مهارت یک کاری خوشمزه برای شام میپزد.
an outdoor fire that is typically built at a campsite for warmth, cooking, etc.

آتش اردوگاه, آتش کمپ
عطر مارشملوهای کباب شده هوا را پر کرد در حالی که ما آنها را روی ذغالهای گداخته آتش کمپ برشته میکردیم.
a hot fragment of wood or coal that is left from a fire and is glowing or smoldering

ذغال, اخگر
at the present time

امروزه
امروز بسیاری از خانوادهها در شهر به دلیل بیکاری برای گذاشتن غذا روی میز تلاش میکنند.
a box-shaped piece of equipment with a front door that is usually part of a stove, used for baking, cooking, or heating food

فر
او به طور تصادفی دستش را هنگام رسیدن به فر داغ سوزاند.
(of food) having a hard or crisp covering or outer layer

ترد
او از بافت ترد لبه بیرونی پیتزا، که به عنوان پوسته شناخته میشود، لذت برد.
to continue to be in a particular condition or state

ماندن
بهروزرسانی نرمافزار تضمین میکند که سیستم از آسیبپذیریها در امان بماند.
a description of a past event available in the form of a writing or recorded voice

پیشینه
او به یک ضبط شده از تاریخ جنگ جهانی دوم گوش داد.
demonstrating quick intelligence, skill, or resourcefulness

باهوش, زیرک
اظهارات هوشمندانه او در جلسه، ذهن تيز او را به نمايش گذاشت.
to find an answer or solution to a question or problem

حل کردن
او با تقسیم کردن مشکل به قدمهای کوچکتر آن را حل کرد.
large farm animals, such as cows and bulls, raised for meat, milk, or labor

گاوها (اعم از نر و ماده), دام
آنها دامها را هم برای تولید لبنیات و هم برای تولید گوشت پرورش میدهند.
an area with human population that is smaller than a city and larger than a village

شهر (کوچک)
او دوست دارد در شهر قدم بزند و از مغازههای محلی دیدن کند.
to make a temporary home or shelter, usually outdoors or in the wild

اردو زدن, چادر زدن، کمپ زدن
علاقهمندان به بقا اغلب در مکانهای دورافتاده چادر میزنند، مهارتهای خود را در ساخت پناهگاههای موقت و جستجوی غذا تقویت میکنند.
(of a place or space) located outside in a natural or open-air setting, without a roof or walls

بیرونی, بیرونی
ما یک باشگاه ورزشی فضای باز با تجهیزات قابل استفاده برای عموم در پارک پیدا کردیم.
an event where people get together and enjoy themselves by talking, dancing, eating, drinking, etc.

مهمانی, جشن
من مشتاقانه منتظر مهمانی کریسمس دفتر امسال هستم.
to honor and think about someone who has died, especially as part of a ceremony or tradition

به یاد کسی بودن (هنگام دعا و عبادت)
او هر سال به گورستان میرود تا یاد پدربزرگش را زنده کند.
to take pleasure or find happiness in something or someone

لذت بردن
ما از یک وعده غذایی خوشمزه در رستوران جدید شهر لذت بردیم.
everything that exists or happens on the earth, excluding things that humans make or control

طبیعت
من با نشستن کنار رودخانه و گوش دادن به صداهای آرامشبخش طبیعت، تسلی مییابم.
to reduce the amount or degree of something

کم کردن, کاهش دادن
مصرف مسکنها میتواند شدت سردرد را کاهش دهد.
