a thick smooth drink made with crushed fruit, ice cream, yogurt, or milk

اسموتی
او دوست دارد با مواد مختلف آزمایش کند تا دستور العمل های منحصر به فرد اسموتی مانند آووکادو-بلوبری و کلم-آناناس ایجاد کند.
having a heavy consistency that resists flowing easily

غلیظ
عسل غلیظ بود، به قاشق چسبیده و به آرامی در چای میچکید.
having a smooth and soft texture

خامهای, خامهمانند
او کره بادام زمینی خامهای را روی تکه نان مالید.
any liquid that we can drink

نوشیدنی
نوشیدنی مورد علاقه او آب پرتقال تازه فشرده است.
to combine different substances together

مخلوط کردن, ترکیب کردن
بارتندر مواد را مخلوط کرد تا یک کوکتل خوشمزه درست کند.
something we can eat that grows on trees, plants, or bushes

میوه
او با مخلوطی از میوههای منجمد اسموتی درست کرد.
a plant or a part of it that we can eat either raw or cooked

سبزیجات
سیخهای سبزیجات کبابی یک پیشغذای محبوب در مهمانیهای تابستانی هستند.
receiving a lot of love and attention from many people

محبوب, پرطرفدار
رستوران جدید برگر در مرکز شهر به دلیل طعم های منحصر به فردش به سرعت محبوب شد.
having a flavor that is pleasent to eat or drink

خوشمزه, لذیذ
او یک دسته کلوچههای خوشمزه پخت که به سرعت از بشقاب ناپدید شدند.
(of a person) not having physical or mental problems

سالم, تندرست
پدربزرگ من 80 ساله است اما هنوز سالم و تیزهوش است.
making someone feel well or showing good health

سالم, مفید
ورزش بخش مهمی از یک سبک زندگی سالم است.
the first meal we have in the early hours of the day

صبحانه
او برای صبحانه یک مافین انگلیسی تست شده با تخم مرغ نیمرو و یک طرف بیکن ترد داشت.
a small meal that is usually eaten between the main meals or when there is not much time for cooking

میانوعده, غذای سبک
او برخی از تنقلات را در کشوی میز خود در محل کار نگه میدارد.
a food item that forms part of a recipe or culinary mixture

مواد تشکیلدهنده, مواد اولیه
دستور غذا چند ماده تازه نیاز دارد.
a soft fruit that is long and curved and has hard yellow skin

موز
من روزم را با یک موز رسیده شروع میکنم، که روی یک کاسه ماست و گرانولا بریده شده است.
a soft, red juicy fruit with small seeds on its surface

توتفرنگی
من یک توت فرنگی روی هر کاپ کیک برای تزئین گذاشتم.
a sweet yellow fruit with a thin skin that grows in hot areas

انبه
من دوست دارم تکههای انبه را برای یک میانوعده خنک و طراوتبخش منجمد کنم.
dark and wide green leaves of an Asian plant that can be eaten cooked or uncooked

اسفناج
اسفناج منبع خوبی از آهن و ویتامینها است.
a type of cabbage with green or purple curly leaves

کلمبرگ
او یک دستور العمل جدید برای کاری با کلم پیچ و نخود کشف کرد، و هیجان زده است که آن را برای شام امشب درست کند.
a substance such as water that flows freely, unlike a gas or a solid

مایع
آشپز مایع را در قابلمه ریخت و تماشا کرد که در حال گرم شدن روی اجاق حباب میزند.
a liquid with no smell, taste, or color, that falls from the sky as rain, and is used for washing, cooking, drinking, etc.

آب
من احساس تشنگی میکنم و به یک جرعه آب نیاز دارم.
the white liquid we get from cows, sheep, or goats that we drink and use for making cheese, butter, etc.

شیر
من یک لیوان شیر سرد ریختم تا همراه کلوچههای شکلاتی تازه پخته شدهام باشد.
the liquid inside fruits and vegetables or the drink that we make from them

آبمیوه
او به او یک لیوان آب گریپ فروت تازه فشرده پیشنهاد داد تا تشنگی اش را برطرف کند.
to combine different substances together

مخلوط کردن, ترکیب کردن
بارتندر مواد را مخلوط کرد تا یک کوکتل خوشمزه درست کند.
easily and without any difficulty or disruptions

بدون مشکل, بیدردسر
ماشینش به نرمی به دنده بعدی تغییر کرد.
a thick liquid food that is made from milk and is eaten cold

ماست
فروشگاه انواع طعمهای ماست را ارائه میدهد، از جمله توت فرنگی، بلوبری و وانیل.
a type of grain that grows on a plant in cool climates, used as food for people and animals

جو دوسر
برای خودم یک پشته پنکیک جو دوسر خوشمزه درست کردم.
a substance found in food such as meat, eggs, seeds, etc. which is an essential part of the diet and keeps the body strong and healthy

پروتئین
گیاهخواران پروتئین را از عدس، توفو و کینوا دریافت میکنند.
a solid substance composed of fine, loose particles, typically formed by grinding or pulverizing a material

پودر, آرد
دانشمند خواص شیمیایی پودر سفید را تحلیل کرد.
the physical and mental strength required for activity, work, etc.

انرژی, قدرت، حال
بعد از کنسرت، او از انرژی خالی شده بود.
an electrical device used to blend, mix, or puree food and liquids into a smooth consistency

مخلوطکن
آشپز از مخلوط کن برای پوره کردن سوپ استفاده کرد تا زمانی که نرم و ابریشمی شود.
giving a renewed sense of energy

تازه کننده, انرژی بخش
شناورزی طراوتبخش در نهر خنک کوهستان، روح او را پس از یک پیادهروی طولانی احیا کرد.
natural substances that are found in food, which the body needs in small amounts to remain healthy, such as vitamin A, B, etc.

ویتامین
taking a short time to move, happen, or be done

سریع, تند، زود
او قبل از اینکه برای گرفتن اتوبوس عجله کند، به دوستش سریع دست تکان داد.
to move or carry a thing or person from one location to a different one

(چیزی را) با خود بردن
فراموش نکنید که کلیدهای خود را هنگام خروج بردارید.
the food that we eat regularly during different times of day, such as breakfast, lunch, or dinner

وعده غذایی
به طور متوسط، مردم سه وعده غذایی در روز مصرف میکنند: صبحانه، ناهار و شام.
a single word or group of words used to name or define something

اصطلاح
او یک اصطلاح پزشکی جدید در کلاسش یاد گرفت.
a country in North America that has 50 states

ایالات متحده (آمریکا)
روز شکرگزاری یک تعطیلات محبوب است که در ایالات متحده جشن گرفته میشود.
