a small motorized vehicle designed to transport golfers and their equipment around a golf course

گلف کارت, وسیله نقلیه گلف
آنها یک گلف کارت اجاره کردند تا زمین بزرگ و تپهای را کشف کنند.
a means of transportation used to carry people or goods from one place to another, typically on roads or tracks

وسیله نقلیه
حادثه شامل سه وسیله نقلیه بود.
a place where people go to play golf

زمین گلف
زمین گلف توسط یک معمار مشهور طراحی شده است، که دارای انواع مختلفی از زمینها است که تواناییها و استراتژیهای بازیکنان را آزمایش میکند.
to hold someone or something and take them from one place to another

حمل کردن, بردن
کیف خرید سنگین بود چون باید حمل میکرد مواد غذایی را برای تمام خانواده.
a big, usually round or rectangular bag used to carry golf equipment

کیف گلف, کیف گلف
او کیف گلف خود را به مدلی با بندهای ارگونومیک برای راحتی بیشتر ارتقا داد.
any of the circular objects typically found under vehicles like cars, bicycles, buses, etc., used to make movement possible by turning

چرخ, لاستیک
مکانیک چرخها را بررسی کرد تا مطمئن شود که آنها تراز هستند.
to operate using a specific energy source

(با انرژی خاصی) کار کردن
بسیاری از خانههای مدرن دستگاههایی دارند که میتوانند با انرژی خورشیدی کار کنند وقتی در دسترس است.
a source of power used for lighting, heating, and operating machines

برق, الکتریسیته
ما از برق برای روشنایی خانهمان استفاده میکنیم.
a flammable gas used mainly as a fuel

گاز
ما مجبور شدیم به شرکت گاز زنگ بزنیم چون بوی نشت گاز میداد.
someone who plays golf as a profession or just for fun

بازیکن گلف
بسیاری از گلفبازان برای رویداد خیریه در زمین محلی جمع شدند.
an establishment that provides vacationers with lodging, food, entertainment, etc.

اقامتگاه تفریحی
منتجع دارای چندین رستوران، استخر و زمین گلف برای لذت بردن مهمانان است.
a large place where planes take off and land, with buildings and facilities for passengers to wait for their flights

فرودگاه
او دو ساعت قبل از پروازش به فرودگاه رسید.
an area or district of a town or city that forms a community

محله
ما در یک محله زندگی میکنیم که پارکها و فضاهای سبز زیادی دارد.
to move or travel from one place to another

رفتن و آمدن
ما از یک نقشه برای گردش در محله ناآشنا استفاده کردیم.
standard in type or quality, not different or special in any way

معمولی, استاندارد
آنها در یک هتل معمولی اقامت کردند، نه یک هتل لوکس.
the wheel that a driver holds or turns to make a vehicle move in different directions

فرمان ماشین
او فرمان را محکم گرفت در حالی که در شرایط لغزنده رانندگی میکرد.
the pedal that one uses to control the speed of a car, truck, etc. when it is moving

پدال گاز
پدال گاز گیر کرد و باعث شد ماشین به صورت کنترل نشده شتاب بگیرد.
the large front window of a vehicle

شیشه جلو (اتومبیل)
مکانیک شیشه جلو را پس از تصادف تعویض کرد.
to prevent someone or something from being damaged or harmed

محافظت کردن
نیروها برای محافظت از کارکنان امدادی در برابر حملات اعزام شدهاند.
to change or make something in a way that better serves a particular task, person, etc.

مطابق ساختن, تغییر دادن
خیاط میتواند طراحی لباس را شخصیسازی کند تا با سبک مشتری مطابقت داشته باشد.
an object or device that produces brightness, often an electronic item like a lamp

منبع نور
او چراغ را روشن کرد تا کتابش را بخواند.
