سطح متوسط - بیان احساسات و واکنشها
واژگان را برای واکنش، اظهار نظر و بیان احساسات خود در موقعیتهای مختلف بیاموزید.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
ressentir de la joie ou être content

شاد شدن, خوشحال شدن
ما از موفقیت او خوشحال میشویم.
aimer avec beaucoup d'enthousiasme

عاشق (کسی یا چیزی) بودن, کشته مرده (کسی یا چیزی) بودن
کودکان عاشق این بازی ویدیویی جدید هستند.
faire cesser l'inquiétude de quelqu'un

اطمینان دادن, مطمئن کردن، خاطر جمع کردن
حرفهایت مرا بسیار آرام کرد.
apporter du soutien moral, calmer ou encourager quelqu'un

قوت قلب دادن, دلگرم کردن، تسلی دادن
کلمات تسلیبخش او به خانواده کمک کرد.
rendre quelqu'un ou quelque chose plus calme ou moins douloureux

آرام کردن, آرامش بخشیدن
او سعی کرد خشم دوستش را آرام کند.
impressionner vivement par un éclat ou une performance exceptionnelle

مجذوب کردن, مات و مبهوت کردن
استعداد موسیقیاش تماشاگران را خیره کرد.
craindre fortement quelque chose ou quelqu'un

هراس داشتن, وحشت داشتن
او از صحبت کردن در جمع میترسد.
avoir peur de quelque chose ou de quelqu'un

ترسیدن
او از صحبت در جمع میترسد.
ressentir une très forte aversion ou hostilité envers quelqu'un ou quelque chose

متنفر بودن, نفرت داشتن، بیزار بودن
او از دروغ گفتن متنفر است، حتی برای محافظت از خودش.
faire perdre patience ou rendre quelqu'un irrité

عصبی کردن, ناراحت کردن
وقتی حرفم را قطع میکنی، مرا عصبی میکنی.
causer un sentiment de mécontentement ou de contrariété à quelqu'un

ناراحت کردن, دلخور کردن
این رفتار ممکن است ناراحتکننده باشد برای بسیاری از مردم.
ressentir de la tristesse ou du remords à propos de quelque chose

متاسف بودن, پشیمان بودن
او از اینکه دعوت را نپذیرفته پشیمان است.
ne pas répondre aux attentes ou aux espoirs de quelqu'un

ناامید کردن, مایوس کردن، دلسرد کردن
فیلم مرا بسیار نومید کرد.
provoquer un choc moral, un dégoût ou une indignation chez quelqu'un

حیرتزده کردن, خشم و نفرت (کسی) را برانگیختن
سیاستمدار توسط اتهامات مطرحشده علیه او رسواییزده شد.
choquer ou troubler profondément quelqu'un

منقلب کردن, از این رو به آن رو کردن، بهم ریختن
او از مرگ سگش شدیداً متأثر شد.
avoir le courage de faire quelque chose de risqué

جرئت کردن
هیچکس جرأت نمیکند حقیقت را به او بگوید.