سطح فوق متوسط - سفر و گردشگری
واژگان را برای صحبت در مورد سفرها، مقاصد، فعالیتهای گردشگری و تجربیات به زبان فرانسوی یاد بگیرید.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
diriger une personne ou un groupe vers un lieu ou dans une direction précise

بردن
هدایت میکند گردشگران را در شهر.
utiliser du temps pour une activité

گذراندن, سپری کردن
آنها تعطیلات خود را در اسپانیا میگذرانند.
long voyage souvent rempli d'aventures ou d'étapes

سفر, سیاحت
فیلم سفر یک کاوشگر جوان را روایت میکند.
logement que l'on possède en plus de son habitation principale, souvent utilisé pour les vacances

اقامتگاه مخصوص تعطیلات, محل سکونت دوم
اقامتگاه دوم ما نزدیک دریا است.
un court voyage ou une sortie pour se détendre, souvent hors de la routine quotidienne
![تعطیلات (کوتاه), [جایی برای گذراندن تعطیلات]](https://api.langeek.co/v1/assets/flags/fa.png)
تعطیلات (کوتاه), [جایی برای گذراندن تعطیلات]
او یک گشتوگذار کوچک را قبل از شروع ترم جدید برنامهریزی میکند.
une personne qui voyage beaucoup, souvent à petit budget et de manière indépendante

جهانگرد
او یک مسافر مشتاق به کشف فرهنگهای جدید است.
le service qui contrôle les marchandises et les personnes entrant ou sortant d'un pays

گمرک, عوارض
او مجبور شد خریدهایش را در گمرک اعلام کند.
une vue étendue et spectaculaire d'un paysage ou d'un lieu

منظره, دورنما، چشمانداز
او از پانورامای بالای دره عکس گرفت.
un voyage effectué sur un bateau, souvent pour le plaisir ou les vacances

سفر دریایی
کروز یک هفته طول میکشد و چندین جزیره را بازدید میکند.
la différence d'heure entre deux lieux ou fuseaux horaires

اختلاف زمانی, اختلاف ساعت
او اغلب از جتلگ رنج میبرد وقتی به آسیا سفر میکند.
un petit sac ou valise que l'on peut emporter avec soi dans un avion ou un train

کیف دستی
چمدان دستی نباید از ابعاد مجاز تجاوز کند.
une valise que l'on peut emporter dans la cabine de l'avion

چمدان مسافرتی
چمدان کابین باید محدودیتهای وزنی شرکت هواپیمایی را رعایت کند.
le fait de fournir un endroit où loger ou dormir temporairement

اسکان, محل سکونت
ما اقامتگاه خود را برای آخر هفته رزرو کردیم.
organiser à l'avance les étapes ou les détails d'une activité ou d'un projet

برنامهریزی کردن, طرحریزی کردن
او برنامهریزی میکند برای یک جلسه با تمام تیم فردا.
