کلمات نامنظم - افعال عاطفی، ذهنی و انتزاعی سه‌گانه

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کلمات نامنظم
to abide [فعل]
اجرا کردن

تاب آوردن

Ex: I could n't abide the constant noise from the construction site next door , so I decided to move to a quieter neighborhood .

من نمی‌توانستم سر و صدای مداوم از سایت ساخت و ساز کناری را تحمل کنم، بنابراین تصمیم گرفتم به محله آرام‌تری نقل مکان کنم.

to bear [فعل]
اجرا کردن

به دوش کشیدن

Ex: It 's important to bear the responsibility for your own actions and decisions .

مهم است که مسئولیت اعمال و تصمیمات خود را به دوش بکشید.

to forbear [فعل]
اجرا کردن

بردباری کردن

Ex: To maintain professionalism , employees must forbear from airing grievances publicly .

برای حفظ حرفه‌ای‌گری، کارمندان باید از بیان شکایات به صورت عمومی خودداری کنند.

to forbid [فعل]
اجرا کردن

منع کردن

Ex: The religious leader forbids the consumption of certain foods during specific religious ceremonies .

رهبر مذهلی مصرف برخی غذاها را در مراسم مذهبی خاص ممنوع می‌کند.

to forget [فعل]
اجرا کردن

فراموش کردن

Ex: He tried to remember his childhood friend , but he had forgotten her name .

او سعی کرد دوست دوران کودکی خود را به یاد آورد، اما نامش را فراموش کرده بود.

to forgive [فعل]
اجرا کردن

بخشیدن

Ex: He frequently forgives his siblings for their occasional disagreements .

او اغلب به خاطر اختلافات occasional خود، برادران و خواهرانش را می‌بخشد.

to forgo [فعل]
اجرا کردن

صرف نظر کردن

Ex: To reduce environmental impact , the family made the conscious decision to forgo single-use plastic products .

برای کاهش تأثیرات زیست‌محیطی، خانواده تصمیم آگاهانه‌ای گرفت تا از محصولات پلاستیکی یکبار مصرف صرف‌نظر کند.

to forsake [فعل]
اجرا کردن

قال گذاشتن

Ex: The leader is currently forsaking his followers , ignoring their pleas for assistance in favor of personal gain .

رهبر در حال حاضر پیروان خود را رها کرده، درخواست های کمک آنها را به نفع سود شخصی نادیده می گیرد.

to forswear [فعل]
اجرا کردن

عهد شکستن

Ex: He vowed to forswear violence after years of conflict .

او قسم خورد که پس از سال‌ها درگیری، خشونت را ترک کند.

to shrink [فعل]
اجرا کردن

کوچک شدن

Ex: Over time , the population of endangered species can shrink , leading to concerns about their survival .

با گذشت زمان، جمعیت گونه‌های در معرض خطر انقراض می‌تواند کاهش یابد، که منجر به نگرانی‌هایی درباره بقای آن‌ها می‌شود.

to strive [فعل]
اجرا کردن

سخت تلاش کردن (برای رسیدن به چیزی)

Ex: Entrepreneurs strive to build successful businesses through hard work and innovation .

کارآفرینان می‌کوشند تا از طریق کار سخت و نوآوری، کسب‌وکارهای موفقی بسازند.

to swear [فعل]
اجرا کردن

قول دادن

Ex: She swears to always stand by her best friend 's side .

او قسم می‌خورد که همیشه در کنار بهترین دوستش بایستد.