فهرست واژگان سطح B1 - خصوصیات شخصی
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد ویژگی های انسانی، مانند "صبور"، "شجاع"، "احمق" و غیره، آماده شده برای زبان آموزان سطح B1 را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
(of a person) interested in learning and knowing about things

کنجکاو
طبیعت کنجکاو او باعث شد تا کتابهایی در مورد طیف گستردهای از موضوعات بخواند.
having no fear when doing dangerous or painful things

شجاع
آتشنشان شجاع به ساختمان در حال سوختن هجوم برد تا جانها را نجات دهد.
showing a lack of seriousness, often in a playful way

احمق, احمقانه
او وقتی که جلوی دوستانش بیدلیل زمین خورد احساس احمق بودن کرد.
feeling satisfied with someone or one's possessions, achievements, etc.

مفتخر, خشنود
او از عملکرد پسرش در نمایش مدرسه افتخار میکرد.
possessing enough skill or knowledge in a certain field or job

باتجربه
رهبری با تجربه او تیم را با اطمینان از میان پروژههای چالشبرانگیز هدایت کرد.
feeling optimistic and thinking about the bright side of a situation

خوشبین
او به هر چالش جدیدی با نگرشی مثبت نزدیک شد، آن را به عنوان فرصتی برای رشد دید.
never considering the good qualities of someone or something and is often quick to lose hope

بدبین
شخصیت منفی او ناشی از ناامیدیها و شکستهای گذشته بود.
always putting one's interests first and not caring about the needs or rights of others

خودخواه
رفتار خودخواهانه او باعث نارضایتی در میان دوستان و خانوادهاش شد.
feeling very unhappy or uncomfortable

بدبخت, بینوا، بیچاره
کار کردن ساعات طولانی بدون استراحت او را بدبخت احساس کرد.
possessing a natural skill or ability for something

بااستعداد
دستان بااستعداد او سفالهای زیبایی میسازد که مورد تحسین بسیاری قرار میگیرد.
able to remain calm, especially in challenging or difficult situations, without becoming annoyed or anxious

صبور
دکتر با بیمار مسنی که سوالات تکراری درباره داروهایش میپرسید، صبور باقی ماند.
having the ability to learn or understand quickly

باهوش, تیز، زیرک
شاگرد تیزبین تکنیکهای حرفه را با سرعت قابل توجهی جذب کرد.
telling the truth and having no intention of cheating or stealing

صادق, درستکار
علیرغم وسوسه، او صادق باقی ماند و از گرفتن اعتبار برای کار دیگری امتناع کرد.
having a desire to physically or mentally harm someone

بیرحم, سنگدل
او با بیتوجهی به نیازهای اساسی حیوان خانگیاش، طبیعت بیرحم خود را نشان داد.
causing slight anger

آزاردهنده, اعصابخردکن
عادت آزاردهنده ضربه زدن مداوم به پایش در طول جلسه حواس همه را پرت کرد.
lacking confidence and needing to be emotionally supported a lot

وابسته, توجهطلب
دوست نیازمند به شدت برای مشاوره و راهنمایی در تصمیمگیری به دیگران تکیه میکرد.
unwilling to change one's attitude or opinion despite good reasons to do so

لجباز, کلهشق، یکدنده
سرسختی او در امتناع از مصالحه منجر به مشاجرات مکرر با همکارانش شد.
having an appealing quality

جذاب
آخرین آلبوم گروه یک حال و هوای جذاب دارد که با طرفداران طنین انداز میشود.
able to do things as one wants without needing help from others

مستقل
علیرغم سن کم، او کاملاً مستقل است، امور مالی و مسئولیتهای خود را مدیریت میکند.
trying or wishing to gain great success, power, or wealth

جاهطلب, بلندپرواز
او یک کارآفرین بلندپرواز است که دائماً به دنبال فرصتهای جدید برای گسترش امپراتوری تجاری خود است.
displaying friendliness, kindness, or enthusiasm

صمیمی, گرم
او شخصیتی گرم دارد؛ همیشه آماده گوش دادن و ارائه حمایت است.
showing warmth and friendliness to a guest or visitor

خوشبرخورد
کارکنان هتل یک پذیرایی دوستانه برای مهمانان ورودی فراهم کردند، که باعث شد آنها احساس کنند در خانه خود هستند.
possessing a friendly personality and willing to spend time with people

اجتماعی, معاشرتی
درونگراها ممکن است گردهماییهای بزرگ را خستهکننده بیابند، در حالی که شخصیتهای اجتماعیتر تمایل دارند از زمان سپری شده در گروهها انرژی بگیرند.
having a willingness to freely give or share something with others, without expecting anything in return

سخاوتمند, دستودلباز
علیرغم مواجهه با مشکلات مالی، او بخشنده باقی ماند، آنچه اندک داشت با دیگرانی که کمتر خوشبخت بودند تقسیم میکرد.
showing kindness and empathy toward others

مهربان
مراقب مهربان حمایت و آرامش عاشقانه را به نیازمندان ارائه میدهد.
not judging someone and forgiving toward them when they do something wrong or make a mistake

منطقی و دلسوز
به خاطر رفتار فهمیده او، در زمانهای سخت به عنوان تکیهگاهی برای اطرافیانش دیده میشود.
very good at doing something particular

ماهر, زبردست
مدیریت ماهرانه او از موقعیت تنش را کاهش داد و به یک راهحل صلحآمیز منجر شد.
(of a person) unwilling to become involved in a dispute or anything violent

صلحجو, صلحطلب
معترض صلحآمیز ساکت ایستاده بود، در حالی که پلاکاردی را در دست داشت که از وحدت و عدالت دفاع میکرد.