فهرست واژگان سطح B1 - تحصیلات
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد آموزش، مانند "دیپلم"، "تکلیف"، "استاد" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
the process that involves teaching and learning, particularly at a school, university, or college

تحصیل, آموزش
آموزش کلید باز کردن فرصتها برای رشد شخصی و حرفهای است.
to teach someone, often within a school or university setting

آموزش دادن, تعلیم دادن
دانشگاه هدفش آموزش رهبران آینده است.
intended to provide knowledge or facilitate learning

آموزشی
سری ویدیویی آموزشی موضوعات مختلفی را در تاریخ برای دانشآموزان دوره راهنمایی پوشش میدهد.
having received a good education

تحصیلکرده, درسخوانده
تحصیلکرده بودن درهایی به سوی فرصتهای شغلی بهتر و پتانسیل درآمدی بالاتر میگشاید.
related to education, particularly higher education

علمی, آموزشی، آکادمیک
کنفرانس آکادمیک محققان را از سراسر جهان گرد هم میآورد تا در مورد پیشرفتها در زمینههای خود بحث کنند.
a task given to a student to do

تکلیف, مشق
تکمیل تکلیف تاریخ نیازمند تحقیق در چندین منبع بود.
tasks that are given to students to do in class, and not at home

کار کلاسی
از دانشآموزان خواسته شد تا مسائل ریاضی را روی تخته برای کار کلاسی خود حل کنند.
an area of land in which a university, college, or school, along with all their buildings, are situated

پردیس دانشگاهی, محیط (دانشگاه، کالج و مدرسه)
دانشجویان اغلب در محوطه دانشگاه جمع میشوند تا مطالعه کنند یا معاشرت کنند.
a certificate given to someone who has completed a course of study

دیپلم, مدرک
فارغالتحصیلان دیپلمهای خود را در مراسم فارغالتحصیلی دریافت کردند.
classes for adults to finish their education, held in the evening or over the Internet

آموزش بزرگسالان
سازمان غیرانتفاعی منابع خود را بر ترویج آموزش بزرگسالان در جوامع محروم متمرکز میکند.
education at a university or similar educational institution that grants one an academic degree at the end

آموزش عالی
او تصمیم گرفت تحصیلات خود را در آموزش عالی پس از اتمام مدرک کارشناسی ادامه دهد.
used by or belonging to only a particular individual, group, institution, etc.

خصوصی, شخصی
شرکت یک جلسه خصوصی برگزار کرد تا در مورد مسائل حساس مالی بحث کند.
a school that receives money from the parents of the students instead of the government

مدرسه خصوصی, مدرسه غیرانتفاعی
مدرسه خصوصی طیف گستردهای از فعالیتهای فوقبرنامه ارائه میدهد.
a class or school that prepares four-year-old to six-year-old children for elementary school

مهدکودک
برنامه درسی مهدکودک معمولاً شامل فعالیتهایی است که سواد، حساب و خلاقیت را تقویت میکند و به کودکان کمک میکند تا پایهای محکم برای یادگیری آینده بسازند.
to finish a university, college, etc. study course successfully and receive a diploma or degree

فارغالتحصیل شدن
آنها با مدرک مهندسی از دانشگاه فارغالتحصیل شدند.
a student who is trying to complete their first degree in college or university

دانشجوی مشغول به تحصیل, دانشجوی لیسانس
دانشگاه طیف گستردهای از برنامهها را برای دانشجویان کارشناسی، از مهندسی تا هنرهای آزاد ارائه میدهد.
the action of successfully finishing studies at a high school or a university degree

فارغالتحصیلی
مدرسه یک مهمانی برای جشن فارغالتحصیلی دانشآموزان برگزار کرد.
the certificate that is given to university or college students upon successful completion of their course

مدرک دانشگاهی
او با افتخار مدرک کارشناسی ارشد خود در مهندسی را بر دیوار دفترش به نمایش گذاشت.
a person who teaches courses at a college or university, often with a focus on undergraduate education, but who does not hold the rank of professor

استاد یار (دانشگاه)
او به عنوان استاد در گروه انگلیسی دانشگاه کار میکند.
someone who is receiving education, particularly a schoolchild

دانشآموز (مدرسه), شاگرد
سیاست مدرسه مستلزم آن است که دانشآموزان به عنوان بخشی از قوانین پوشش، یونیفرم بپوشند.
each part into which a day is divided at a school, university, etc.

زنگ (مدرسه), جلسه، کلاس
آخرین دوره اغلب برای فعالیتهای فوقبرنامه یا جلسات باشگاهها رزرو میشود.
to study or practice taught lessons again, particularly to prepare for an examination

مرور کردن
او آخر هفته را صرف مرور یادداشتها و کتابهای درسی خود کرد، مصمم بود که در آزمون شیمی آینده عالی عمل کند.
to go to school, university, church, etc. periodically

حضور داشتن, شرکت کردن
او هر یکشنبه با خانوادهاش به کلیسا میرفت.
to stop going to school, university, or college before finishing one's studies

ترک تحصیل کردن, انصراف دادن
علیرغم اشتیاق اولیه، او با چالشهایی روبرو شد و در نهایت مجبور به ترک برنامه تحصیلی شد.
to test a person's knowledge or skills in a certain subject by asking them questions or asking them to do a specific task

موردسنجش قرار دادن, آزمودن
آنها توانایی حل مسئله داوطلبان را در طول مصاحبه بررسی خواهند کرد.
a series of questions in a book set to test one's knowledge or skill

تمرین
به عنوان بخشی از برنامه درسی علوم، به دانشآموزان تمرینهای آزمایشگاهی هفتگی برای انجام آزمایشها و تحلیل نتایج اختصاص داده شد.
a formal written, practical, or spoken test used to assess someone's knowledge or skill in a specific subject or field

آزمون, امتحان
او امتحان عملی مورد نیاز برای گواهینامه رانندگی خود را گذراند.
a short test given to students

امتحان, تست
دانشآموزان باید آزمون کوتاه را در عرض ده دقیقه تکمیل کنند.
an amount of money that one pays to receive an education, particularly in a university or college

شهریه (دانشگاه)
to study in a determined and serious manner

سخت مطالعه کردن, خرخوانی کردن
به محض اینکه از تمرین به خانه رسید، سخت مطالعه کرد.