فهرست واژگان سطح B1 - تحصیلات

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد آموزش، مانند "دیپلم"، "تکلیف"، "استاد" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B1
education [اسم]
اجرا کردن

تحصیل

Ex: Online education has become increasingly popular due to its flexibility and accessibility .

آموزش آنلاین به دلیل انعطاف‌پذیری و دسترسی آسان آن، محبوبیت روزافزونی پیدا کرده است.

to educate [فعل]
اجرا کردن

آموزش دادن

Ex: The program helps educate young people about health .

این برنامه به آموزش جوانان در مورد سلامت کمک می‌کند.

educational [صفت]
اجرا کردن

آموزشی

Ex: The educational field trip to the zoo allowed students to learn about different animal species .
educated [صفت]
اجرا کردن

تحصیل‌کرده

Ex: The educated population is better equipped to adapt to changes in the workplace and society .

جمعیت آموخته بهتر مجهز به انطباق با تغییرات در محل کار و جامعه است.

academic [صفت]
اجرا کردن

علمی

Ex: Academic journals are peer-reviewed publications that contribute to the dissemination of scholarly research within various disciplines .

مجلات علمی انتشاراتی هستند که مورد بررسی همتا قرار گرفته‌اند و به انتشار پژوهش‌های علمی در رشته‌های مختلف کمک می‌کنند.

assignment [اسم]
اجرا کردن

تکلیف

Ex: He struggled with the math assignment but sought help from a tutor .

او با تکلیف ریاضی دست و پنجه نرم کرد اما از یک معلم کمک خواست.

classwork [اسم]
اجرا کردن

کار کلاسی

Ex: The classwork involved conducting experiments in the science laboratory .

کار کلاسی شامل انجام آزمایش‌ها در آزمایشگاه علوم بود.

campus [اسم]
اجرا کردن

پردیس دانشگاهی

Ex: The campus is known for its beautiful landscaping and green spaces .

محوطه دانشگاه به دلیل فضای سبز و مناظر زیبایش معروف است.

diploma [اسم]
اجرا کردن

دیپلم

Ex: After completing the apprenticeship program , he received a diploma in carpentry .

پس از اتمام برنامه کارآموزی، او یک دیپلم در نجاری دریافت کرد.

اجرا کردن

آموزش بزرگسالان

Ex: Adult education plays a crucial role in empowering individuals to enhance their skills and knowledge .

آموزش بزرگسالان نقش حیاتی در توانمندسازی افراد برای ارتقای مهارت‌ها و دانششان ایفا می‌کند.

اجرا کردن

آموزش عالی

Ex: Many people attend higher education to gain qualifications that are required for certain professions .

بسیاری از افراد در آموزش عالی شرکت می‌کنند تا مدارکی را کسب کنند که برای برخی مشاغل لازم است.

private [صفت]
اجرا کردن

خصوصی

Ex: The school has private classrooms for tutoring sessions .

مدرسه کلاس‌های خصوصی برای جلسات تدریس خصوصی دارد.

اجرا کردن

مدرسه خصوصی

Ex: Many parents prefer sending their children to a private school for smaller class sizes .
اجرا کردن

مهدکودک

Ex: During the kindergarten graduation ceremony , the young students proudly showcased their artwork and performed songs they had learned throughout the year .

در طول مراسم فارغ‌التحصیلی مهدکودک، دانش‌آموزان جوان با افتخار آثار هنری خود را به نمایش گذاشتند و آهنگ‌هایی را که در طول سال یاد گرفته بودند اجرا کردند.

grad [اسم]
اجرا کردن

فارغ‌التحصیل

to graduate [فعل]
اجرا کردن

فارغ‌التحصیل شدن

Ex: She plans to graduate early so she can start her career .

او قصد دارد زودتر فارغ‌التحصیل شود تا بتواند شغل خود را شروع کند.

اجرا کردن

دانشجوی مشغول به تحصیل

Ex:

دانشجوی کارشناسی ساعت‌های طولانی را در کتابخانه گذراند، برای امتحانات آینده آماده می‌شد.

graduation [اسم]
اجرا کردن

فارغ‌التحصیلی

Ex: The university organizes two graduations each year .

دانشگاه هر سال دو فارغ‌التحصیلی برگزار می‌کند.

degree [اسم]
اجرا کردن

مدرک دانشگاهی

Ex:

او برای کسب مدرک حقوق خود در دانشگاه تلاش می‌کند.

lecturer [اسم]
اجرا کردن

استاد یار (دانشگاه)

Ex: The lecturer gave a fascinating lecture on Shakespeare ’s works .

استاد یک سخنرانی جذاب درباره آثار شکسپیر ارائه داد.

pupil [اسم]
اجرا کردن

دانش‌آموز (مدرسه)

Ex: School organized a field trip to the museum , and the pupils were excited to explore .

مدرسه یک سفر علمی به موزه ترتیب داد، و دانش‌آموزان برای کاوش هیجان‌زده بودند.

period [اسم]
اجرا کردن

زنگ (مدرسه)

Ex: The teacher announced a surprise quiz during the third period , catching the students off guard .
to review [فعل]
اجرا کردن

مرور کردن

Ex: She likes to review her lecture notes right before bed .
to attend [فعل]
اجرا کردن

حضور داشتن

Ex: He attends a study group at the library every weekend .

او هر آخر هفته در کتابخانه به یک گروه مطالعه می‌رود.

to drop out [فعل]
اجرا کردن

ترک تحصیل کردن

Ex:

محدودیت‌های مالی او را مجبور کرد که دانشگاه را ترک کند و به دنبال کار بگردد.

to examine [فعل]
اجرا کردن

موردسنجش قرار دادن

Ex: The examiner will examine your skills by asking you to complete a series of tasks .

ممتحن با درخواست از شما برای تکمیل یک سری وظایف، مهارت‌های شما را آزمایش خواهد کرد.

exercise [اسم]
اجرا کردن

تمرین

Ex: The language workbook contained exercises that focused on vocabulary , grammar , and comprehension to improve students ' language skills .
examination [اسم]
اجرا کردن

آزمون

Ex: The examination tested both theoretical knowledge and practical skills .

آزمون هم دانش نظری و هم مهارت‌های عملی را مورد آزمایش قرار داد.

quiz [اسم]
اجرا کردن

امتحان

Ex: The quiz consisted of multiple-choice and short-answer questions .

مسابقه شامل سوالات چند گزینه‌ای و پاسخ کوتاه بود.

اجرا کردن

سخت مطالعه کردن

Ex: I can't go out tonight. I need to hit the books.
genius [اسم]
اجرا کردن

نابغه

Ex: The professor recognized the student ’s hidden genius in mathematics .

پروفسور نبوغ پنهان دانش‌آموز در ریاضیات را تشخیص داد.