کتاب 'هدوی' مبتدی - واحد 1

در اینجا واژگان از واحد 1 در کتاب درسی Headway Beginner را پیدا خواهید کرد، مانند "فنجان"، "دوچرخه"، "خوب"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' مبتدی
tea [اسم]
اجرا کردن

چای

Ex: The aroma of freshly brewed tea filled the room .

عطر چای تازه دم شده اتاق را پر کرد.

coffee [اسم]
اجرا کردن

قهوه

Ex: She prefers her coffee black , without any sugar or cream .

او قهوه اش را سیاه، بدون شکر یا خامه ترجیح می‌دهد.

sugar [اسم]
اجرا کردن

شکر

Ex: I 'm trying to cut down on sugar in my diet , but it 's so hard .

من سعی می‌کنم شکر را در رژیم غذایی خود کاهش دهم، اما خیلی سخت است.

sandwich [اسم]
اجرا کردن

ساندویچ

Ex: She wrapped the sandwich in foil to keep it fresh for later .

او ساندویچ را در فویل پیچید تا برای بعد تازه بماند.

apple [اسم]
اجرا کردن

سیب

Ex: My daughter was trying to pick a ripe apple from the tree .

دخترم سعی می‌کرد یک سیب رسیده از درخت بچیند.

cup [اسم]
اجرا کردن

فنجان

Ex: Sarah held a warm cup of chamomile tea in her hands .

سارا یک فنجان چای بابونه گرم در دست‌هایش داشت.

bike [اسم]
اجرا کردن

دوچرخه

Ex: The children love riding their bikes around the neighborhood .

بچه‌ها دوست دارند با دوچرخه‌هایشان در محله بگردند.

bus [اسم]
اجرا کردن

اتوبوس

Ex: The bus took us to the city center where we explored the shops and attractions .

اتوبوس ما را به مرکز شهر برد جایی که مغازه‌ها و جاذبه‌ها را کشف کردیم.

book [اسم]
اجرا کردن

کتاب

Ex: She placed the book on the shelf and admired its colorful cover .

او کتاب را روی قفسه گذاشت و جلد رنگارنگ آن را تحسین کرد.

bag [اسم]
اجرا کردن

کیف

Ex: She packed her swimming gear in a waterproof bag for the pool .

او وسایل شنا خود را در یک کیف ضد آب برای استخر بسته بندی کرد.

umbrella [اسم]
اجرا کردن

چتر

Ex: The beachgoers sought refuge under their beach umbrellas to avoid getting sunburned .

مسافران ساحلی برای جلوگیری از آفتاب‌سوختگی به زیر چترهای ساحلی خود پناه بردند.

laptop [اسم]
اجرا کردن

لپ‌تاپ

Ex: My brother uses his laptop for studying and online classes .

برادرم از لپتاپ خود برای مطالعه و کلاس‌های آنلاین استفاده می‌کند.

phone [اسم]
اجرا کردن

تلفن

Ex:

من یک تماس مهم روی تلفن همراهم دریافت کردم.

photograph [اسم]
اجرا کردن

عکس

Ex: The couple hired a professional photographer to take photographs at their wedding .

این زوج یک عکاس حرفه‌ای استخدام کردند تا عکس‌ها را در عروسیشان بگیرد.

watch [اسم]
اجرا کردن

ساعت مچی

Ex: My friend collects vintage watches from different eras .

دوست من ساعت‌های قدیمی از دوره‌های مختلف را جمع‌آوری می‌کند.

day [اسم]
اجرا کردن

روز

Ex: Today is a special day because it 's my best friend 's birthday .

امروز یک روز خاص است زیرا تولد بهترین دوست من است.

today [اسم]
اجرا کردن

امروز

Ex: Let ’s focus on today and worry about tomorrow later .

بیایید روی امروز تمرکز کنیم و نگران فردا بعداً باشیم.

good afternoon [حرف ندا]
اجرا کردن

بعدازظهر به‌خیر

Ex: Good afternoon , hope you had a nice lunch !

عصر بخیر، امیدوارم ناهار خوبی خورده باشید!

good morning [حرف ندا]
اجرا کردن

صبح به‌خیر

Ex: Good morning , did you have breakfast ?

صبح بخیر, صبحانه خوردی؟

goodbye [حرف ندا]
اجرا کردن

خداحافظ

Ex: Goodbye , have a nice day .

خداحافظ، روز خوبی داشته باشید.

good night [حرف ندا]
اجرا کردن

شب به‌خیر

Ex: Good night , sweet dreams !

شب بخیر، خواب‌های شیرین!

thank you [حرف ندا]
اجرا کردن

متشکرم

Ex: Thank you , you 're very kind .

متشکرم، شما بسیار مهربان هستید.

thanks [حرف ندا]
اجرا کردن

ممنون

Ex: Thanks , that means a lot to me .

متشکرم، این برای من خیلی معنی دارد.

please [قید]
اجرا کردن

لطفاً

Ex:

آیا می‌توانید به من کمک کنید، لطفاً؟

hello [حرف ندا]
اجرا کردن

سلام

Ex: Hello , How are you ?

سلام, حال شما چطور است؟

bye [حرف ندا]
اجرا کردن

خداحافظ

Ex:

Bye، به زودی می‌بینمت!

OK [حرف ندا]
اجرا کردن

باشه (در صورت موافقت با کاری یا چیزی)

Ex:

باشه، می‌تونیم به جای اون تو پارک همدیگه رو ببینیم.

very well [قید]
اجرا کردن

بسیار خوب

Ex: The changes were implemented , and the board responded very well .

تغییرات اجرا شدند و هیئت مدیره خیلی خوب پاسخ داد.

fine [صفت]
اجرا کردن

خوب

Ex: The doctor examined her and said she was fine .

دکتر او را معاینه کرد و گفت که حالش خوب است.

lovely [صفت]
اجرا کردن

دوست‌داشتني

Ex: He had a lovely singing voice that captivated the audience .

او صدای خوانندگی دلنشینی داشت که مخاطبان را مجذوب خود می‌کرد.

house [اسم]
اجرا کردن

خانه

Ex: He invited friends to his house for dinner .

او دوستانش را به خانه‌اش برای شام دعوت کرد.

mum [اسم]
اجرا کردن

مامان

Ex: As a child , I loved spending weekends with my mum , going to the park or baking cookies together .

در کودکی، دوست داشتم آخر هفته‌ها را با مامانم بگذرانم، به پارک برویم یا با هم کلوچه درست کنیم.

daddy [اسم]
اجرا کردن

بابایی

Ex: His daddy read him a bedtime story every night .

بابای او هر شب برایش یک داستان قبل از خواب می‌خواند.

name [اسم]
اجرا کردن

نام

Ex: She wrote her name in beautiful cursive handwriting .

او اسم خود را با خط تحریری زیبا نوشت.

first name [اسم]
اجرا کردن

نام کوچک

Ex: Her first name is hyphenated , which is quite unique .

نام کوچک او با خط تیره نوشته شده است، که بسیار منحصر به فرد است.

surname [اسم]
اجرا کردن

نام خانوادگی

Ex: The list was arranged in alphabetical order by surname .

فهرست بر اساس نام خانوادگی به ترتیب الفبا مرتب شده بود.

this [ضمیر]
اجرا کردن

این

Ex: This contained important information about the upcoming project .

این حاوی اطلاعات مهمی درباره پروژه آینده بود.

what [ضمیر]
اجرا کردن

چی

Ex: What is the capital of France ?

چه پایتخت فرانسه است؟

with [حرف اضافه]
اجرا کردن

با

Ex: The family had a picnic with their neighbors in the park .

خانواده با همسایه‌هایشان در پارک پیکنیک داشتند.

number [اسم]
اجرا کردن

عدد

Ex: Please enter the PIN number to access your account securely .

لطفاً عدد PIN را برای دسترسی ایمن به حساب خود وارد کنید.

one [عدد]
اجرا کردن

یک

Ex: There is only one seat available on the bus .

فقط یک صندلی در اتوبوس موجود است.

two [عدد]
اجرا کردن

دو

Ex: I have two pencils in my bag .

من دو مداد در کیفم دارم.

three [عدد]
اجرا کردن

سه

Ex: There are three flowers in the vase .

سه گل در گلدان وجود دارد.

four [عدد]
اجرا کردن

چهار

Ex: We need four cups of water to make lemonade .

ما به چهار فنجان آب برای درست کردن لیموناد نیاز داریم.

five [عدد]
اجرا کردن

پنج

Ex: There are five fingers on each hand .

در هر دست پنج انگشت وجود دارد.

six [عدد]
اجرا کردن

شش

Ex: My friend has six stickers on her notebook .

دوستم شش استیکر روی دفترش دارد.

seven [عدد]
اجرا کردن

هفت

Ex: There are seven days in a week .

هفته هفت روز دارد.

eight [عدد]
اجرا کردن

هشت

Ex: We need to choose eight pictures for the collage .

ما باید هشت تصویر را برای کلاژ انتخاب کنیم.

nine [عدد]
اجرا کردن

نه

Ex: We need to find nine shells for our art project .

ما نیاز داریم نه صدف برای پروژه هنری خود پیدا کنیم.

ten [عدد]
اجرا کردن

ده

Ex: My friend has ten stickers on her notebook .

دوستم ده استیکر روی دفترش دارد.

English [اسم]
اجرا کردن

زبان انگلیسی

Ex: She reads books in English to improve her vocabulary .

او کتاب‌هایی به انگلیسی می‌خواند تا دایره واژگان خود را بهبود بخشد.