کتاب 'هدوی' پیشمتوسطه - واحد 8
در اینجا واژگان واحد 8 کتاب درسی Headway Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "کمربند"، "مچ"، "کلاه ایمنی" و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
any of the pieces making a whole, when combined

بخش, قسمت
متوجه شدم که یک قطعه از پازل گم شده است.
our or an animal's hands, legs, head, and every other part together

بدن, تن، جسم
گربه پس از یک چرت طولانی در آفتاب، تنبلانه بدنش را کش داد.
the top part of body, where brain and face are located

سر, کله
او به طور تصادفی سرش را به چهارچوب در کوتاه زد.
the body part that is connecting the head to the shoulders

گردن
او یک شال پوشید تا گردن خود را در هوای سرد گرم نگه دارد.
a body part on our face that we use for seeing

چشم
کارآگاه صحنه جرم را با دقت بررسی کرد، به دنبال سرنخهایی با چشم تیزبین بود.
each of the two parts of the body between the top of the arms and the neck

شانه, دوش
او کیسههای سنگین را روی شانههایش حمل میکرد در حالی که از مسیر شیبدار بالا میرفت.
one of the two body parts that is connected to the shoulder and ends with fingers

دست (از مچ به بالا)
او آستینش را بالا زد تا خالکوبی روی بازویش را نشان دهد.
the part of our body that is at the end of our arm and we use to grab, move, or feel things

دست
او دست خود را برای دست دادن با من دراز کرد.
each of the long thin parts that are connected to our hands, sometimes the thumb is not included

انگشت
او از انگشت خود برای پیمایش عکسها در تلفن همراهش استفاده کرد.
the joint connecting the hand to the arm

مچ دست
او یک دستبند رنگارنگ به مچ دستش بسته بود.
the part of the body between the ribs and hips, which is usually narrower than the parts mentioned

کمر
او به دلیل وضعیت بد بدن و کمبود قدرت در عضلات کمر از درد کمر رنج میبرد.
the body part that is in the middle of the leg and helps it bend

زانو
او زانو زد تا بندهای کفش دخترش را ببندد.
each of the two long body parts that we use when we walk

پا
او از پای خود برای پدال زدن دوچرخه و حرکت به جلو استفاده کرد.
the joint that connects the foot to the leg

مچ پا
پزشک قوزک متورم او را پس از افتادن معاینه کرد.
the body part that is at the end of our leg and we stand and walk on

پا (از انگشتها تا مچ)
او روی یک پا ایستاد تا تعادل خود را در طول تمرین آزمایش کند.
each of the five parts sticking out from the foot

انگشت پا
من انگشت پام را به گوشه میز زدم و خیلی درد گرفت.
to have something such as clothes, shoes, etc. on your body

بهتن داشتن
او برای ایجاد تأثیر خوب در مصاحبه شغلی، کت و شلوار و کراوات پوشید.
a long and narrow item that you usually wear around your waist to hold your clothes in place or to decorate your outfit

کمربند
او لباسش را با یک کمربند چرمی شیک تزئین کرد.
a type of strong shoe that covers the foot and ankle and often the lower part of the leg

پوتین, چکمه
من چکمههایم را پوشیدم تا در پارک برفی قدم بزنم.
a type of soft flat hat with a visor, typically worn by men and boys

کلاه (لبهدار)
او کلاه خود را به نشانه احترام به زن سالخورده کج کرد.
a piece of clothing worn by girls and women that is made in one piece and covers the body down to the legs but has no separate part for each leg

لباس زنانه
من نیاز دارم که تو به من کمک کنی یک لباس پیدا کنم که با کفش های جدیدم هماهنگ باشد.
a short item of clothing that we wear on the top part of our body, usually has sleeves and something in the front so we could close it

کاپشن, کت
وقتی وارد ساختمان گرم شد، ژاکت خود را باز کرد.
pants made of denim, that is a type of strong cotton cloth, and is used for a casual style

شلوار جین
او سوراخهای شلوار جین قدیمی خود را وصله کرد تا بیشتر دوام بیاورد.
a dress with no sleeves or collar that is worn over other garments

سارافون
ژاکت قرمزی که او خرید برای پوشیدن روی بلوزهای مختلف عالی بود.
item of clothing for our hands with a separate space for each finger

دستکش
دستکشهای چرمی او به لباس رسمیاش ظرافتی اضافه کرد.
an open shoe that fastens the sole to one's foot with straps, particularly worn when the weather is warm

صندل, کفش روباز
صندلهای او هنگام راه رفتن در کنار ساحل رد پاهایی روی شن به جا گذاشت.
a piece of cloth, often worn around the neck or head, which can be shaped in a square, rectangular, or triangular form

شال, شالگردن
او شال را به شکل مثلث دور سرش بست.
a piece of clothing usually worn by men on the upper half of the body, typically with a collar and sleeves, and with buttons down the front

پیراهن
من ترجیح میدهم در زمستان پیراهنهای آستین بلند بپوشم.
a long and narrow piece of fabric tied around the collar, particularly worn by men

کراوات
او قبلاً با کت و شلوار رسمی خود یک کراوات ابریشمی میپوشید.
a jacket with a pair of pants or a skirt that are made from the same cloth and should be worn together

کتشلوار, کتدامن
پدرم یک کت و شلوار شیک برای عروسی دوستش خرید.
short pants that end either above or at the knees

شلوارک
شلوارک ورزشی او برای دویدن در یک روز گرم تابستانی عالی بود.
a soft item of clothing we wear on our feet

جوراب
من هر صبح یک جفت جوراب تمیز میپوشم.
a piece of clothing for girls or women that fastens around the waist and hangs down around the legs

دامن
او یک دامن تا زانو برای اداره انتخاب کرد.
a small clock worn on a strap on your wrist or carried in your pocket

ساعت مچی
ساعت او بند چرمی و صفحه طلایی دارد.
dark glasses that we wear to protect our eyes from sunlight or glare

عینک آفتابی
او در آفتاب چشمهایش را تنگ کرد تا یادش آمد که عینک آفتابی در کیفش دارد.
a sports shoe with a rubber sole that is worn casually or for doing exercise

کفش کتانی, کفش ورزشی
فروشگاه انتخاب گستردهای از کفشهای ورزشی داشت، از سبکهای ورزشی گرفته تا طرحهای معمولی.
a casual short-sleeved shirt with no collar, usually made of cotton

تیشرت
من میخواهم تیشرتم را اتو کنم تا تمیز و بدون چروک به نظر برسد.
stretchy pants that fit the legs closely, usually worn by women

شلوار جذب, لگ
لگینگها از پارچه نرم ساخته شده بودند و تمام روز راحت بودند.
a loose and warm pair of pants and matching jacket worn casually or for doing exercise

گرمکن (ورزشی)
لباس ورزشی از پارچه قابل تنفس ساخته شده بود که آن را برای فعالیتهای بیرونی ایدهآل میکرد.
a hard hat worn by soldiers, bikers, etc. for protection

کلاه ایمنی
دوچرخهسوار کلاه ایمنی آیرودینامیک خود را تنظیم کرد و به مسابقه رفت.
a type of eyewear that are designed to protect the eyes from harm

عینک ایمنی
اسکی باز عینک محافظ به چشم زد تا چشمانش را از تابش برف محافظت کند.
a piece of clothing worn for swimming, especially by women and girls

مایو
او فراموش کرد که مایو خود را بستهبندی کند و مجبور شد یکی از دوستش قرض بگیرد.
a sleeveless piece of clothing that is worn under a jacket and over a shirt

جلیقه
جلیقه داماد با گلدوزی پیچیده ای تزئین شده بود که با تم مراسم مطابقت داشت.
a piece of clothing such as a sweatshirt or jacket that has a cover for the head

هودی (لباس)
هودی مورد علاقه او دارای آستر فلزی نرم در داخل است.
the outfit worn outside casually or for sport activities

لباس ورزشی, لباس اسپرت، لباس راحتی
این برند در لباس ورزشی با کیفیت بالا برای دوندهها تخصص دارد.