کتاب 'سلوشنز' پیشمتوسطه - مقدمه - IB
در اینجا واژگان از مقدمه - IB در کتاب Solutions Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "خنده"، "پیک نیک"، "خویشاوند"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
something that a person spends time doing, particularly to accomplish a certain purpose

فعالیت, کار
پیادهروی در پارک یک فعالیت آرامشبخش در فضای باز است.
schoolwork that students have to do at home

تکلیف, مشق
من امروز شب تکالیف زیادی برای انجام دادن دارم.
the act of buying goods from stores

خرید
خرید آنلاین اخیراً محبوب شده است.
a short journey we take on foot

پیادهروی
در طول استراحت ناهار، او اغلب برای پیادهروی میرود.
a vehicle that has two wheels and moves when we push its pedals with our feet

دوچرخه
او از دوچرخهسواری با دوچرخه خود در کنار رودخانه لذت میبرد.
a journey on a horse, bicycle, automobile, or machine

سواری (کردن)
سفر با تاکسی به فرودگاه بدون مشکل و کارآمد بود و به آنها اجازه داد تا به موقع به پرواز خود برسند.
an occasion when we pack food and take it to eat outdoors, typically in the countryside

پیکنیک, گردش
در سفر جادهای خود، برای یک پیکنیک در کنار یک نقطه دیدنی توقف کردیم.
a series of sounds made by instruments or voices, arranged in a way that is pleasant to listen to

موسیقی
من به موسیقی گوش میدهم تا بعد از یک روز طولانی آرام شوم و استراحت کنم.
a sport played with a round ball between two teams of eleven players each, aiming to score goals by kicking the ball into the opponent's goalpost

فوتبال
او از تماشای فوتبال هر آخر هفته با دوستانش لذت میبرد.
a sport in which two or four players use rackets to hit a small ball backward and forward over a net

تنیس
او دوست دارد مسابقات حرفهای تنیس را در تلویزیون تماشا کند.
a digital game that we play on a computer, game console, or mobile device

بازی ویدئویی
من دوست دارم با بازی کردن در سطوح مختلف در بازیهای ویدیویی خودم را به چالش بکشم.
a set of printed pages that are held together in a cover so that we can turn them and read them

کتاب
من عاشق خواندن کتابها هستم؛ آنها مرا به دنیاهای مختلف میبرند و تخیل من را شعلهور میکنند.
someone we like and trust

دوست, رفیق
جنی و ایمی سالهاست که دوست هستند و اغلب با هم به پیادهروی میروند تا طبیعت را کشف کنند.
a family member who is related to us by blood or marriage

خویشاوند, فامیل
ما همه بستگان خود را به گردهمایی خانوادگی دعوت کردیم.
a story that we can watch on a screen, like a TV or in a theater, with moving pictures and sound

فیلم
فیلم کلاسیک "کازابلانکا" اغلب به عنوان یکی از بزرگترین فیلمهای عاشقانه تمام دوران شناخته میشود.
an electronic device with a screen that receives television signals, on which we can watch programs

تلویزیون
تلویزیون در اتاق نشیمن بسیار بزرگ است.
to enjoy yourself and do things for fun, like children

بازی کردن, تفریح کردن
بچهها با بادکنکهای آبی در باغ بازی میکردند.
to look at written or printed words or symbols and understand their meaning

خواندن
لطفاً دستورالعملها را با دقت بخوانید.
to put our bottom on something like a chair or the ground while keeping our back straight

نشستن
در طول جلسه، همه تشویق شدند که برای ارتباط بهتر در یک دایره بنشینند.
to give our attention to the sound a person or thing is making

گوش دادن, کوش فرا دادن
او دوست دارد هنگام مطالعه به موسیقی کلاسیک گوش دهد.
to make our mouth curve upwards, often in a way that our teeth can be seen, to show that we are happy or amused

لبخند زدن
کودکان با خوشحالی لبخند زدند در حالی که در پارک بازی میکردند.
to have something such as clothes, shoes, etc. on your body

بهتن داشتن
او برای ایجاد تأثیر خوب در مصاحبه شغلی، کت و شلوار و کراوات پوشید.
to make happy sounds and move our face like we are smiling because something is funny

خندیدن
آنقدر خندیدیم که شکممان درد گرفت.
to perform an action that is not mentioned by name

انجام دادن, کردن
وقتی احساس میکنید تحت فشار هستید، اشکالی ندارد استراحت کنید و برای مدتی هیچ کاری نکنید.
to take part in a game or activity for fun

بازی کردن
بچهها روی پیادهرو بازی لی لی میکردند.
to go somewhere because we want to spend time with someone

دیدوبازدید کردن, ملاقات کردن
برادر من هر بار که در شهر است به من سر می زند.
to travel or move from one location to another

رفتن
آیا این قطار به فرودگاه میرود؟
to look at a thing or person and pay attention to it for some time

تماشا کردن, نگاه کردن
او روی نیمکت پارک نشست و به بچههایی که در زمین بازی بازی میکردند نگاه کرد.