کتاب 'انگلیش ریزالت' متوسطه - واحد 11 - 11A

در اینجا واژگان واحد 11 - 11A در کتاب درسی English Result Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "کانال"، "میدان"، "کوچه" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش ریزالت' متوسطه
alley [اسم]
اجرا کردن

کوچه

Ex: They played basketball in the alley behind their apartment building .

آنها در کوچه پشت ساختمان آپارتمانشان بسکتبال بازی کردند.

bridge [اسم]
اجرا کردن

پل

Ex: They drove across the bridge to visit the neighboring town .

آنها از روی پل رد شدند تا از شهر همسایه دیدن کنند.

canal [اسم]
اجرا کردن

آبراه

Ex: They installed locks along the canal to control water flow .
car park [اسم]
اجرا کردن

پارکینگ

Ex: He parked his car in the designated car park before heading into the mall .

او ماشینش را در پارکینگ مشخص شده پارک کرد قبل از اینکه به سمت مرکز خرید برود.

اجرا کردن

بن بست

Ex: They prefer living on a dead-end street because it 's less noisy .

آن‌ها ترجیح می‌دهند در یک خیابان بن‌بست زندگی کنند چون کمتر پر سر و صداست.

path [اسم]
اجرا کردن

راه

Ex: The garden path was covered in autumn leaves .

مسیر باغ با برگ‌های پاییزی پوشیده شده بود.

street [اسم]
اجرا کردن

خیابان

Ex: They walked down the busy street , lined with shops and restaurants .

آنها در خیابان شلوغی که با مغازه‌ها و رستوران‌ها پوشیده شده بود، راه رفتند.

to turn [فعل]
اجرا کردن

چرخیدن

Ex: The fan blades above our heads began turning , providing a welcome breeze .

پره‌های فن بالای سر ما شروع به چرخیدن کردند و نسیم خوشایندی ایجاد کردند.

right [اسم]
اجرا کردن

راست

Ex: The door is on the right of the hallway .

در در سمت راست راهرو قرار دارد.

left [صفت]
اجرا کردن

چپ

Ex: The distinctive logo was embroidered on the left sleeve of the uniform , symbolizing unity and belonging .

لوگوی متمایز روی آستین چپ یونیفرم دوخته شده بود، که نماد وحدت و تعلق بود.

to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: He went into the kitchen to prepare dinner for the family.

او به آشپزخانه رفت تا شام را برای خانواده آماده کند.

straight [قید]
اجرا کردن

مستقیماً

Ex: The arrow shot straight through the target .

تیر مستقیم از هدف عبور کرد.

to cross [فعل]
اجرا کردن

عبور کردن

Ex: She has crossed this desert multiple times in her adventurous journeys .

او در سفرهای ماجراجویانه خود چندین بار این بیابان را عبور کرده است.

اجرا کردن

منطقه پیاده رو

Ex: They added benches in the pedestrian zone for people to rest .

آنها نیمکت‌هایی در منطقه پیاده‌رو اضافه کردند تا مردم بتوانند استراحت کنند.

roundabout [اسم]
اجرا کردن

فلکه

Ex: The city installed decorative plants in the center of the roundabout .

شهر گیاهان تزئینی را در مرکز میدان نصب کرد.

taxi rank [اسم]
اجرا کردن

ایستگاه تاکسی

Ex: She grabbed a cab from the taxi rank to get to the meeting .

او برای رسیدن به جلسه از ایستگاه تاکسی یک تاکسی گرفت.

t-junction [اسم]
اجرا کردن

تقاطع T شکل

Ex:

ما در تقاطع T شکل به چپ پیچیدیم، به سمت ساحل حرکت کردیم.

crossroad [اسم]
اجرا کردن

چهارراه

Ex: The police officer directed traffic at the bustling crossroad .

مامور پلیس ترافیک را در تقاطع شلوغ هدایت کرد.