کتاب 'فور کرنرز' 2 - واحد 4 درس الف

در اینجا واژگان از واحد 4 درس A در کتاب درسی Four Corners 2 را پیدا خواهید کرد، مانند "وان حمام"، "چقدر"، "اجاق" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 2
there [قید]
اجرا کردن

آنجا

Ex: Look there ; a shooting star !

نگاه کن آنجا؛ یک شهاب سنگ!

bathtub [اسم]
اجرا کردن

وان حمام

Ex: They renovated the bathroom and replaced the old bathtub with a modern , freestanding design .

آنها حمام را بازسازی کردند و وان قدیمی را با یک طراحی مدرن و مستقل جایگزین کردند.

bed [اسم]
اجرا کردن

تخت‌خواب

Ex: I read a book before going to bed .

قبل از رفتن به تختخواب کتابی خواندم.

اجرا کردن

میز وسط

Ex: The new coffee table had built-in storage for remote controls and coasters .

میز قهوه‌خوری جدید دارای فضای ذخیره‌سازی داخلی برای کنترل از راه دور و زیرلیوانی بود.

اجرا کردن

یخچال

Ex:

درب یخچال یک نوار مغناطیسی برای نگه داشتن یادداشت ها و تصاویر دارد.

toilet [اسم]
اجرا کردن

سرویس بهداشتی

Ex: The hotel room had an en-suite toilet with luxurious amenities .

اتاق هتل یک توالت اختصاصی با امکانات لوکس داشت.

shower [اسم]
اجرا کردن

دوش

Ex: The gym locker room was equipped with spacious showers for members to use after their workout .

رختکن سالن ورزشی مجهز به دوش‌های وسیعی بود که اعضا پس از تمرین از آن استفاده می‌کردند.

sink [اسم]
اجرا کردن

سینک

Ex: They installed a deep farmhouse sink in the kitchen for washing large pots and pans .

آنها یک سینک مزرعه‌ای عمیق در آشپزخانه نصب کردند تا ظروف و تابه‌های بزرگ را بشویند.

closet [اسم]
اجرا کردن

کمد

Ex: A mysterious noise echoed from the closet , sparking her curiosity and a hint of apprehension .

صدای مرموزی از گنجه طنین انداز شد، که کنجکاوی او و کمی نگرانی را برانگیخت.

curtain [اسم]
اجرا کردن

پرده

Ex: He replaced the old curtains with new ones to freshen up the decor .

او پرده‌های قدیمی را با جدید عوض کرد تا دکور را تازه کند.

bathroom [اسم]
اجرا کردن

حمام - دستشویی

Ex: They organized shampoo and soap bottles in the shower caddy in the bathroom .

آن‌ها بطری‌های شامپو و صابون را در سبد دوش در حمام مرتب کردند.

bedroom [اسم]
اجرا کردن

اتاق‌خواب

Ex: She decorated the walls of her bedroom with pictures and posters .

او دیوارهای اتاق خواب خود را با تصاویر و پوسترها تزئین کرد.

kitchen [اسم]
اجرا کردن

آشپزخانه

Ex: The kitchen had a double oven , allowing for simultaneous baking of different dishes .

آشپزخانه یک اجاق دوتایی داشت که امکان پخت همزمان غذاهای مختلف را فراهم می‌کرد.

cupboard [اسم]
اجرا کردن

کمد

Ex: The cleaning supplies were stored in a cupboard under the sink .

وسایل نظافت در یک کمد زیر سینک نگهداری می‌شدند.

stove [اسم]
اجرا کردن

اجاق‌گاز

Ex:

اجاق گاز دارای چهار شعله برای پخت چندین غذا به طور همزمان است.

dishwasher [اسم]
اجرا کردن

کارگر ظرف‌شور

Ex: As a dishwasher , she often found herself working late hours but appreciated the fast-paced environment .

به عنوان یک ظرفشور، او اغلب خود را در حال کار تا دیروقت می‌یافت اما محیط پرسرعت را تحسین می‌کرد.

living room [اسم]
اجرا کردن

اتاق نشیمن

Ex: A vibrant rug added a pop of color to the living room , complementing the tasteful decor .

یک فرش پر جنب و جوش رنگ و رویی به اتاق نشیمن اضافه کرد و دکوراسیون خوش سلیقه را تکمیل کرد.

sofa [اسم]
اجرا کردن

مبل راحتی

Ex: The sofa provides a great place to take an afternoon nap .

مبل مکانی عالی برای چرت زدن بعدازظهر فراهم می‌کند.

shelf [اسم]
اجرا کردن

قفسه

Ex: The bathroom shelf is stocked with towels , toiletries , and other essentials .

قفسه حمام با حوله ها، لوازم بهداشتی و دیگر ملزومات پر شده است.

armchair [اسم]
اجرا کردن

مبل راحتی

Ex: She bought a new armchair with soft cushions for the study .

او یک صندلی دسته‌دار جدید با بالش‌های نرم برای مطالعه خرید.

space [اسم]
اجرا کردن

فضا

Ex:

باغ فضای باز زیادی برای بازی کودکان داشت.

window [اسم]
اجرا کردن

پنجره

Ex: She waved to her friend from the window as they walked by .

او از پنجره به دوستش دست تکان داد در حالی که آنها رد می‌شدند.

how many [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

چه تعداد

Ex: How many languages do you speak fluently ?
how much [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

چقدر

Ex: They asked how much water should be added to the mixture .

آن‌ها پرسیدند که چقدر آب باید به مخلوط اضافه شود.

a lot of [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

تعداد زیادی

Ex: The store has a lot of different products to choose from .

فروشگاه تعداد زیادی از محصولات مختلف برای انتخاب دارد.

some [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

مقداری

Ex: Let 's make some sandwiches for lunch .

بیایید چند ساندویچ برای ناهار درست کنیم.

few [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

چند

Ex:

چند سیب در سبد باقی مانده است.

many [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

چندین

Ex: She dedicated many years to her career before retiring .

او سال‌های زیادی را به حرفه‌اش اختصاص داد قبل از اینکه بازنشسته شود.

a little [قید]
اجرا کردن

کمی

Ex:

اتاق امروز کمی سرد است.

much [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

زیاد

Ex: There 's not much chocolate left in the box .

زیاد شکلات در جعبه باقی نمانده است.

any [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

هیچ

Ex: She 's willing to help with any task .

او آماده کمک در هر کاری است.