فهرست واژگان سطح A2 - تخصیصگرهای کمی، تشدیدکنندهها و اعداد ترتیبی
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد مقدار، مانند "much"، "many" و "most" را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
used to refer to a large degree or amount of a thing

زیاد, خیلی
امروز در روزنامه خبر زیادی نبود.
used to indicate a large number of people or things

چندین, تعداد زیاد، بسیار، خیلی
در آسمان شب بسیاری ستاره قابل مشاهده است.
used to refer to the largest number or amount

بیشترین, بیش از همه، بیشتر از همه
تیم عملکرد فوقالعادهای داشت، با اکثر اعضا که به طور فعال مشارکت کردند.
used to suggest that something is smallest in amount or number

کمترین
من غذایی را انتخاب میکنم که کمترین مقدار ادویه را دارد.
used to refer to every number, part, amount of something or a particular group

همه, تمام، کل
او همه پولش را برای یک تلفن جدید خرج کرد.
a small unspecified number of people or things

چند
من چند قدم به سمت در برداشتم.
used to refer to a number, amount, or degree that is bigger or larger

بیشتر
بعد از بردن قهرمانی، تیم بیشتری شناخت میخواهد.
used to indicate a greater extent or degree of a particular quality

تر (نشانه صفت تفضیلی)
این پازل سختتر از قبلی است.
used to indicate a smaller amount or degree

کمتر
آنها امسال کمتر پول برای تعطیلاتشان خرج کردند.
to a smaller amount, extent, etc. in comparison to a previous state or another thing or person

کمتر, تر
او کمتر از برادرش به ورزش علاقه دارد.
used to indicate a small degree, amount, etc.

کمی, کم، اندکی
او علاقهی کمی به موضوع نشان داد.
to a small extent or degree

کم
او به دلیل اضطرابش کم خوابید.
to a great extent or degree

خیلی, بسیار
امروز بیرون خیلی گرم است.
to the highest degree

کاملاً
فیلم واقعاً از ابتدا تا انتها شگفتانگیز بود.
more than is acceptable, suitable, or necessary

بیش از حد, زیادی
آن لباس برای من خیلی گران است.
to a degree that is high but not very high

نسبتاً, تقریباً
او نسبتاً مطمئن است که کلیدهایش را روی پیشخوان آشپزخانه گذاشته است.
to a high degree, used for emphasis

خیلی, بسیار
من واقعاً بعد از آن دویدن خستهام.
more than average, but not too much

نسبتاً
من اخیراً نسبتاً مشغول بودهام، روی چندین پروژه کار میکنم.
(of a person) coming or acting before any other person

اول, اولین
او اولین زنی شد که این جایزه را برد.
being number two in order or time

دوم, دومین
فصل دوم کتاب نظریه را توضیح میدهد.
coming after the second in order or position

سوم, سومین
بیایید در کافی شاپ سوم این خیابان ملاقات کنیم.
to the greatest amount or extent possible

کاملاً
من از خدمات این رستوران کاملاً راضی هستم.
very much or to a great amount

خیلی, بسیار
او گفت که مرا خیلی دوست دارد!
exceptionally large in degree or amount

بزرگ, بیشتر
او علاقهای بزرگ به موضوع نشان داد، در طول سخنرانی سوالات زیادی پرسید.
to a very great amount or degree

به شدت, شدیداً
بسیار مهم است که در هوای گرم هیدراته بمانید.
to a somewhat notable, considerable, or surprising degree

نسبتاً
تکالیف نسبتا سخت هستند، بنابراین به زمان بیشتری نیاز دارم.
in a complete and absolute way

کاملاً
او کاملاً از عواقب بیخبر بود.
