بدون مشکل
ماشینش به نرمی به دنده بعدی تغییر کرد.
در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به قیدهای شیوه ای را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آکادمیک آیلتس ضروری هستند.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
بدون مشکل
ماشینش به نرمی به دنده بعدی تغییر کرد.
مشتاقانه
او با اشتیاق در دوره پیشرفته عکاسی نام نویسی کرد.
به شیوهای بسیار محتاطانه
او با احتیاط بسته مرموز را باز کرد.
بااطمینان
او در طول مصاحبه با اطمینان صحبت کرد، هیئت را تحت تأثیر قرار داد.
بهآرامی
او با آرامش به سوالات جمعیت مضطرب پاسخ داد.
باهیجان
او با هیجان پاکت را باز کرد تا نتایج را بخواند.
صبورانه
سگ با صبر کنار در نشست، منتظر صاحبش بود.
بااشتیاق
دانشآموزان با اشتیاق در آزمایش علمی شرکت کردند، مشتاق یادگیری.
باملایمت
او با مهربانی دستش را گرفت در حالی که گریه میکرد.
بهطرز ماهرانهای
او ماهرانه قرارداد را مذاکره کرد تا به نفع هر دو طرف باشد.
به نحو بسیار جسورانهای
او با جرات با ترسهایش روبرو شد و از صخره به آب پایین پرید.
مضطربانه
وقتی درباره تکالیف گمشدهشان پرسیده شد، با عصبانیت خندیدند.
بازیگوشانه
او قبل از فرار شوخ طبعانه بند موهایش را کشید.
بامهربانی
میزبان با ملاحظه یک گزینه گیاهی برای شام آماده کرده بود.
باعجله
او قبل از رفتن به جلسه یادداشت را با عجله نوشت.
بانگرانی
آنها با نگرانی تماشا میکردند که ابرهای طوفانی جمع میشدند.
باتنبلی
سگ تنبلانه در آفتاب دراز کشیده بود، به زودی گوشی را تکان میداد.
شجاعانه
آتشنشانها شجاعانه برای ساعتها با آتش جنگیدند.
باقاطعیت
آنها پس از بررسی پیشنهاد، آن را قطعی رد کردند.
بهطور برابر
کارمندان به طور مداوم ارزیابی شدند تا عدالت تضمین شود.
عجولانه
او در گرمای بحث بیدریغ صحبت کرد، بعداً از کلمات تکانشی خود پشیمان شد.
بهطرز ناجور
او ناشیانه روی صندلیش جابهجا شد، مطمئن نبود چگونه واکنش نشان دهد.
بهسرعت
جمعیت شهر به سرعت در حال رشد است.
بدون توجه به جزئیات
سرآشپز سبزیجات را به طور تقریبی خرد کرد برای ارائهای روستایی و غیررسمی.
خلاقانه
او به حل مسئله خلاقانه نزدیک شد، خارج از راهحلهای متعارف فکر کرد.
بهطور اتفاقی
کامپیوتر یک رمز عبور به صورت تصادفی تولید کرد.
به شیوهای طعنهآمیز
او با تمسخر پرسید که آیا از ماندن در ترافیک به مدت دو ساعت لذت بردهام.
سادهلوحانه
او بیگناهانه روی لینک کلیک کرد، بدون اینکه بداند یک کلاهبرداری است.
صادقانه
سرباز تا آخر در کنار همرزمانش وفادارانه جنگید.
با بیوفایی
علیرغم سوگندهایی که رد و بدل کردند، او بی وفایی در یک رابطه عاشقانه با شخص دیگری درگیر شد.
بیادبانه
مشتری بیادبانه تقاضای بازپرداخت کرد بدون اینکه هیچ توضیحی بدهد.
بیرحمانه
او سادیستی خندید در حالی که تماشای تقلای آنها میکرد.
باخوشحالی
کر در کلیسا با شادی خواند، روحیه جماعت را بالا برد.
با شور و شوق
او با اشتیاق از تصمیم خود در مقابل هیئت مدیره دفاع کرد.
بهطور مبهم
دستورالعملهای موجود در دفترچه به صورت مبهم نوشته شده بودند، که باعث سردرگمی کاربران شد.
بامهربانی
سفیر مهربانانه تلاشهای داوطلبان محلی را تصدیق کرد.
بهطور مداوم
او با پشتکار پیانو تمرین کرد تا مهارتهایش را بهبود بخشد.