ورزش - دستگاه‌ها

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ورزش
ball pump [اسم]
اجرا کردن

پمپ توپ

Ex: We need a new ball pump ; this one is n't working properly anymore .

ما به یک پمپ توپ جدید نیاز داریم؛ این یکی دیگر به درستی کار نمی‌کند.

اجرا کردن

ارتباط با بیسیم

Ex: The workers used a two-way radio to communicate with each other across the construction site .

کارگران از یک رادیوی دوطرفه برای برقراری ارتباط با یکدیگر در سراسر سایت ساختمانی استفاده کردند.

rangefinder [اسم]
اجرا کردن

فاصله‌یاب

Ex: The golfer 's rangefinder helped him select the right club for the shot based on distance .

فاصله‌یاب گلفباز به او کمک کرد تا بر اساس فاصله، چوب مناسب برای ضربه را انتخاب کند.

dampener [اسم]
اجرا کردن

میراگر

Ex: The golf club 's dampener helped absorb shock on mis-hits , improving accuracy .

میراگر چوب گلف به جذب ضربه در ضربات اشتباه کمک کرد، دقت را بهبود بخشید.

اجرا کردن

کامپیوتر دوچرخه‌سواری

Ex: With a cycling computer , you can analyze your cycling performance with precise data .

با یک کامپیوتر دوچرخه‌سواری، می‌توانید عملکرد دوچرخه‌سواری خود را با داده‌های دقیق تحلیل کنید.

HANS device [اسم]
اجرا کردن

دستگاه HANS

Ex:

رانندگان باید به عنوان بخشی از مقررات ایمنی، دستگاه HANS را بپوشند.

اجرا کردن

دستگاه فعال‌سازی خودکار

Ex: Before every jump or shooting round , athletes check their automatic activation devices meticulously .

قبل از هر پرش یا دور تیراندازی، ورزشکاران دستگاه‌های فعال‌سازی خودکار خود را به دقت بررسی می‌کنند.

stopwatch [اسم]
اجرا کردن

کرنومتر

Ex: He reset the stopwatch after each trial to ensure accurate measurements in the experiment .
اجرا کردن

دستگاه بیمه

Ex: Before descending , he double-checked the setup of his belay device .

قبل از فرود، او تنظیمات دستگاه بیمه خود را دوباره بررسی کرد.

descender [اسم]
اجرا کردن

دستگاه فرود

Ex: The descender clicked smoothly as he descended down the vertical drop .

دستگاه فرود به نرمی کلیک کرد در حالی که او از فرود عمودی پایین می‌آمد.

binding [اسم]
اجرا کردن

اتصال

Ex: The skier adjusted the binding to fit snugly with their ski boot .

اسکی باز اتصال را تنظیم کرد تا به خوبی با چکمه اسکی او متناسب باشد.

fish finder [اسم]
اجرا کردن

یابنده ماهی

Ex: Using a fish finder dramatically increased our catch rate during the tournament .

استفاده از دستگاه یابنده ماهی به طور چشمگیری میزان صید ما را در طول مسابقه افزایش داد.

اجرا کردن

ساعت غواصی

Ex: This model of diving watch is known for its durability and accuracy .

این مدل از ساعت غواصی به دلیل دوام و دقتش شناخته شده است.

ورزش
اصطلاحات عمومی در ورزش زمین‌ها و مناطق ورزشی موسسات ورزشی ورزشکاران حرفه‌ای
کارکنان و پرسنل مسابقات ورزشی رویدادهای ورزشی دستاوردها و نتایج ورزشی
عنوان‌ها در ورزش انواع ورزش‌ها ورزش‌های تیمی اصطلاحات در ورزش‌های تیمی
موقعیت‌ها در ورزش‌های تیمی نقش بازیکنان در ورزش‌های تیمی بازیکنان تهاجمی در ورزش‌های تیمی بازیکنان دفاعی در ورزش‌های تیمی
Soccer American Football Rugby Basketball
Volleyball Baseball Cricket Lacrosse
Golf Bowling ورزش‌های راکتی Tennis
Athletics Running ورزش های رزمی ورزشکاران رزمی
Boxing تیراندازی با کمان و تیراندازی ورزش های زمستانی Skiing
Hockey ورزش‌های آبی Surfing Scuba Diving
Swimming ورزش‌های اسکیت Figure Skating Climbing
Weightlifting ورزش‌های موتوری Cycling ورزش های هوایی
ورزش‌های اسبی Gymnastics Cue Sports ورزش های دیسک پرنده
Sport Fishing لباس ورزشی توپ ها و دیسک ها چوب‌ها، راکت‌ها و سلاح‌ها
تجهیزات محافظتی تجهیزات زمین و تمرین تخته ها و اسکی تجهیزات ویژه
وسایل نقلیه ابزارها و ماشین‌آلات دستگاه‌ها