فهرست واژگان سطح B1 - موفقیت و شکست 2

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد جاه طلبی و دستاورد را یاد خواهید گرفت، مانند "effort"، "hopeful"، "work on" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B1
to wish [فعل]
اجرا کردن

آرزو داشتن

Ex: I ca n’t help but wish my dog could speak , even though I know it ’s a fantasy .

من نمی‌توانم کمک کنم اما آرزو کنم که سگم بتواند صحبت کند، حتی اگر می‌دانم این یک خیال است.

achievement [اسم]
اجرا کردن

دست‌یابی

Ex: With the achievement of financial independence , Sarah was finally able to pursue her dream of traveling the world .

با دست یابی به استقلال مالی، سارا بالاخره توانست رویای سفر به دور دنیا را دنبال کند.

aim [اسم]
اجرا کردن

هدف

Ex: After months of preparation , her aim of completing the course with top marks felt within reach .

پس از ماه‌ها آماده‌سازی، هدف او برای تکمیل دوره با بالاترین نمرات در دسترس به نظر می‌رسید.

to aim [فعل]
اجرا کردن

قصد انجام کاری را داشتن

Ex: The company is aiming to expand into new markets this year .

شرکت هدف گسترش به بازارهای جدید در این سال را دارد.

ambition [اسم]
اجرا کردن

بلندپروازی

Ex: His ambition led him to train rigorously for the championship .

جاه‌طلبی او را به سخت‌ترین تمرینات برای قهرمانی سوق داد.

bright [صفت]
اجرا کردن

(آینده) روشن

Ex: Her academic achievements suggest a bright future in medicine .

دستاوردهای تحصیلی او نشان‌دهنده آینده‌ای درخشان در پزشکی است.

effective [صفت]
اجرا کردن

مؤثر

Ex: The coach 's effective strategies improved the team 's performance on the field .

استراتژی‌های موثر مربی عملکرد تیم را در زمین بهبود بخشید.

effort [اسم]
اجرا کردن

تلاش

Ex: His effort to climb the mountain was rewarded with a breathtaking view from the summit .

تلاش او برای صعود به کوه با منظره‌ای نفس‌گیر از قله پاداش داده شد.

to manage [فعل]
اجرا کردن

کار سختی را انجام دادن

Ex: She managed a polite laugh even though the joke was awkward .

او توانست یک خنده مودبانه مدیریت کند حتی اگر جوک awkward بود.

practical [صفت]
اجرا کردن

عملی

Ex: The new policy is both practical and easy to implement .

سیاست جدید هم عملی و هم آسان برای اجرا است.

positive [صفت]
اجرا کردن

مفید

Ex: The company experienced a positive increase in revenue this year .

شرکت امسال افزایش مثبتی در درآمد تجربه کرد.

negative [صفت]
اجرا کردن

مضر

Ex: Consuming excessive amounts of sugary drinks can have negative effects on overall health .

مصرف مقادیر بیش از حد نوشیدنی‌های شیرین می‌تواند اثرات منفی بر سلامت کلی داشته باشد.

to promote [فعل]
اجرا کردن

حمایت کردن

Ex: The mentor played a crucial role in promoting the career development of the mentee .

منتور نقش حیاتی در ترویج توسعه شغلی منتوری ایفا کرد.

to respect [فعل]
اجرا کردن

احترام گذاشتن

Ex: The students respect their teacher for her passion and commitment to education .

دانش‌آموزان به خاطر اشتیاق و تعهد معلمشان به آموزش، به او احترام می‌گذارند.

secret [اسم]
اجرا کردن

رمز موفقیت

Ex:

راز او برای اینکه تمام روز پرانرژی بماند چیست؟

to support [فعل]
اجرا کردن

حمایت کردن

Ex: Friends and colleagues organized a fundraiser to support him in paying for his medical bills .

دوستان و همکاران یک جمع‌آوری کمک‌های مالی ترتیب دادند تا در پرداخت صورتحساب‌های پزشکی او را حمایت کنند.

to work on [فعل]
اجرا کردن

(روی چیزی) کار کردن

Ex: They 're working on a plan to boost efficiency in the workplace .

آن‌ها روی برنامه‌ای برای افزایش کارایی در محیط کار کار می‌کنند.

to dream [فعل]
اجرا کردن

خیال‌پردازی کردن

Ex: The student dreams of graduating with honors and pursuing further studies .

دانشجو رویا می‌برد که با افتخار فارغ‌التحصیل شود و تحصیلات بیشتری را دنبال کند.

hopeful [صفت]
اجرا کردن

امیدوار

Ex: Despite several rejections , the hopeful writer continued to submit her manuscript , believing in its potential .

علیرغم چندین رد، نویسنده امیدوار به ارسال دستنوشته خود ادامه داد، به پتانسیل آن ایمان داشت.

progress [اسم]
اجرا کردن

پیشرفت

Ex: Despite setbacks , the research team remained committed to their project and continued to make progress in finding a cure .

علیرغم مشکلات، تیم تحقیقاتی به پروژه خود متعهد ماند و به پیشرفت در یافتن درمان ادامه داد.

to intend [فعل]
اجرا کردن

قصد داشتن

Ex: The company intends to launch a new product line next year .

شرکت قصد دارد سال آینده یک خط تولید جدید راه‌اندازی کند.

to go [فعل]
اجرا کردن

پیش رفتن

Ex: Despite the initial setbacks , the project is going smoothly now .

علیرغم مشکلات اولیه، پروژه اکنون به خوبی پیش می‌رود.

fight [اسم]
اجرا کردن

عزم و اراده

Ex: He showed incredible fight in his battle against cancer , refusing to let the illness dictate his life .

او مبارزه‌ای باورنکردنی در نبرد خود با سرطان نشان داد، و از اینکه اجازه دهد بیماری زندگی‌اش را دیکته کند، خودداری کرد.

fortunately [قید]
اجرا کردن

خوشبختانه

Ex: Fortunately , the fire alarm went off in time , and everyone safely evacuated the building before any harm occurred .

خوشبختانه، زنگ هشدار آتش سوزی به موقع به صدا درآمد و همه قبل از وقوع هرگونه آسیبی، ساختمان را به سلامت تخلیه کردند.

اجرا کردن

متأسفانه

Ex: The team played well , but unfortunately , they lost the championship match by a narrow margin .

تیم خوب بازی کرد، اما متأسفانه، آنها بازی قهرمانی را با اختلاف کمی باختند.

اجرا کردن

با موفقیت

Ex: He applied for the job and successfully secured a position with the company .

او برای شغل درخواست داد و با موفقیت یک موقعیت در شرکت به دست آورد.

to result [فعل]
اجرا کردن

منجر شدن

Ex:

صرف نظر از صبحانه اغلب منجر به سطح انرژی پایین در طول روز می‌شود.

to secure [فعل]
اجرا کردن

(به سختی) به‌ دست آوردن

Ex: He secured a promotion at work after demonstrating his leadership skills and dedication .

او پس از نشان دادن مهارت‌های رهبری و فداکاری خود، یک ارتقاء شغلی را به دست آورد.