فهرست واژگان سطح A2 - افعال ضروری 3

در اینجا شما برخی از افعال رایج انگلیسی مانند "raise"، "react" و "realize" را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح A2
to raise [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex: She raised her eyes from her work .

او چشمانش را از کارش بلند کرد.

to react [فعل]
اجرا کردن

واکنش نشان دادن

Ex: Drivers must be prepared to react to sudden changes in traffic conditions to avoid accidents on the road .

رانندگان باید آماده واکنش به تغییرات ناگهانی در شرایط ترافیکی باشند تا از حوادث جاده‌ای جلوگیری کنند.

to realize [فعل]
اجرا کردن

پی بردن

Ex: She did n’t realize the impact of her words until she saw the reactions .

او تا زمانی که واکنش‌ها را ندید، متوجه تأثیر کلماتش نشد.

اجرا کردن

شناختن

Ex: I immediately recognized her voice on the phone .

من بلافاصله صدای او را تلفنی شناختم.

اجرا کردن

پیشنهاد کردن

Ex: My friend recommended a new restaurant downtown , saying the food was delicious and the atmosphere was cozy .

دوستم یک رستوران جدید در مرکز شهر توصیه کرد، گفت که غذا خوشمزه بود و جو گرمی داشت.

to record [فعل]
اجرا کردن

ضبط کردن

Ex: The nurse recorded the patient 's vital signs in the medical chart .

پرستار علائم حیاتی بیمار را در پرونده پزشکی ثبت کرد.

to refer [فعل]
اجرا کردن

ارجاع دادن

Ex:

قوانین اتحادیه ایجاب می‌کند که مسائل ایمنی قبل از ثبت شکایت به تیم سلامت شغلی ارجاع داده شود.

to remove [فعل]
اجرا کردن

برداشتن

Ex: He removed the old furniture from the living room to make space for the new sofa .

او مبلمان قدیمی را از اتاق نشیمن حذف کرد تا جا برای مبل جدید باز شود.

to replace [فعل]
اجرا کردن

جایگزین کردن

Ex: The restaurant had to replace the broken table with a new one to accommodate its customers .

رستوران مجبور شد میز شکسته را با یک میز جدید جایگزین کند تا مشتریانش را در خود جای دهد.

to report [فعل]
اجرا کردن

گزارش دادن

Ex: Witnesses were asked to report what they saw to help the police with their investigation .

از شاهدان خواسته شد که آنچه را دیده‌اند گزارش دهند تا به پلیس در تحقیقاتش کمک کنند.

to respond [فعل]
اجرا کردن

پاسخ دادن

Ex: The spokesperson responded to the media 's questions during the press conference .

سخنگو به سوالات رسانه‌ها در طول کنفرانس مطبوعاتی پاسخ داد.

to rise [فعل]
اجرا کردن

بالا آمدن

Ex: The water level had been rising steadily due to heavy rainfall .

سطح آب به دلیل بارندگی شدید به طور پیوسته بالا می‌رفت.

to sail [فعل]
اجرا کردن

قایق‌رانی کردن

Ex: The historic tall ship , fully restored , sailed proudly into the harbor , capturing the essence of maritime history .

کشتی بلند تاریخی، به طور کامل بازسازی شده، با افتخار به سمت بندر حرکت کرد، جوهر تاریخ دریانوردی را به تصویر کشید.

to save [فعل]
اجرا کردن

نجات دادن

Ex: Donating to the charity can help save the lives of children in need .

اهدای کمک به خیریه می‌تواند به نجات جان کودکان نیازمند کمک کند.

to seem [فعل]
اجرا کردن

به‌نظر رسیدن

Ex: Despite his confident exterior , he seems unsure about the decision .

علیرغم ظاهر مطمئنش، به نظر می‌رسد در مورد تصمیم نامطمئن است.

to shake [فعل]
اجرا کردن

تکان دادن

Ex: He gently shook the baby 's rattle to entertain her .

او به آرامی جغجغه بچه را تکان داد تا او را سرگرم کند.

to shout [فعل]
اجرا کردن

داد زدن

Ex: The coach had to shout over the roaring crowd during the intense soccer match .

مربی مجبور شد در طول مسابقه فوتبال شدید، بر سر جمعیت پر سر و صدا فریاد بزند.

to sign [فعل]
اجرا کردن

امضا کردن

Ex: The author excitedly signed copies of the newly published book at the book signing event .

نویسنده با اشتیاق در مراسم امضای کتاب، نسخه‌های کتاب تازه منتشر شده را امضا کرد.

to ski [فعل]
اجرا کردن

اسکی کردن

Ex: The group is currently skiing down the well-groomed slope .

گروه در حال حاضر در حال اسکی روی شیب خوب آماده شده است.

to star [فعل]
اجرا کردن

بازیگر نقش اصلی بودن

Ex: She stars as the protagonist in the new Broadway musical .

او به عنوان شخصیت اصلی در موزیکال جدید برادوی بازی می‌کند.

to steal [فعل]
اجرا کردن

دزدیدن

Ex: Last night , someone stole my bicycle from the front yard .

دیشب، کسی دوچرخه‌ام را از حیاط جلو دزدید.

to suppose [فعل]
اجرا کردن

فرض کردن

Ex: She did n't suppose that her simple idea would turn into a successful business .

او فرض نمی‌کرد که ایده ساده‌اش به یک کسب‌وکار موفق تبدیل شود.

to text [فعل]
اجرا کردن

پیام دادن (از طریق موبایل)

Ex:

ما به همسایه‌هایمان پیام دادیم تا آنها را به باربیکیو دعوت کنیم.

to tie [فعل]
اجرا کردن

گره زدن

Ex: He tied his shoelaces before going for a run .

او قبل از دویدن بندهای کفشش را بست.

to notice [فعل]
اجرا کردن

متوجه شدن

Ex: Please let me know if you notice any unusual behavior in the software .

لطفاً اگر متوجه رفتار غیرعادی در نرم‌افزار شدید به من اطلاع دهید.

to attend [فعل]
اجرا کردن

شرکت کردن

Ex: The community members were invited to attend the town hall meeting .

اعضای جامعه برای حضور در جلسه شهرداری دعوت شدند.

to attack [فعل]
اجرا کردن

حمله کردن

Ex: The man attacked the officer with a knife , injuring him .

مرد با چاقو به افسر حمله کرد و او را زخمی کرد.

to provide [فعل]
اجرا کردن

فراهم کردن

Ex: The hotel provides complimentary toiletries for guests , including shampoo , conditioner , and soap .

هتل لوازم بهداشتی رایگان از جمله شامپو، نرم کننده و صابون را برای مهمانان فراهم می‌کند.

to search [فعل]
اجرا کردن

دنبال کسی یا چیزی گشتن

Ex: The hikers recently searched the forest for a campsite .

کوهنوردان اخیراً در جنگل به دنبال یک محل کمپ گشتند.

to keep [فعل]
اجرا کردن

ماندن

Ex: The tracking system keeps the satellite in orbit .

سیستم ردیابی ماهواره را در مدار نگه می‌دارد.

to pull [فعل]
اجرا کردن

کشیدن

Ex: She pulled the door handle to open the entrance .

او دستگیره در را کشید تا ورودی را باز کند.

to push [فعل]
اجرا کردن

هل دادن

Ex: The team worked together to push the broken-down car to the side of the road .

تیم با همکاری هم ماشین خراب را به کنار جاده هل دادند.