فهرست واژگان سطح A2 - افعال ضروری 3
در اینجا شما برخی از افعال رایج انگلیسی مانند "raise"، "react" و "realize" را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to put something or someone in a higher place or lift them to a higher position

بلند کردن, بالا آوردن
اگر جواب درست را میدانید دست خود را بلند کنید.
to act or behave in a particular way in response to something

واکنش نشان دادن, عکسالعمل نشان دادن
ورزشکار آموزش دید تا به سیگنالهای مربی فوراً واکنش نشان دهد و در کسری از ثانیه در طول بازی تصمیم بگیرد.
to have a sudden or complete understanding of a fact or situation

پی بردن, متوجه شدن، فهمیدن
آنها فقط زمانی که خیلی دیر شده بود متوجه اهمیت جلسه شدند.
to know who a person or what an object is, because we have heard, seen, etc. them before

شناختن, متوجه شدن
من آهنگ را به محض شروع پخش شناختم.
to suggest to someone that something is good, convenient, etc.

پیشنهاد کردن, توصیه کردن، سفارش کردن، کسی را برای انجام کاری توصیه کردن
در حال حاضر، مشاور در حال توصیه استراتژیهای جدید برای رشد کسبوکار است.
to store information in a way that can be used in the future

ضبط کردن, ذخیره کردن، ثبت کردن
دانشمند دادههای آزمایشی را در یک دفترچه آزمایشگاهی ثبت میکند.
to send someone to a doctor, specialist, etc. for help, advice, or a decision

ارجاع دادن, فرستادن
اگر مشتریان سوالات حقوقی پیچیدهای داشته باشند که خارج از حیطه تخصص من باشد، آنها را به شریکی که در آن زمینه تخصص دارد ارجاع میدهم.
to take something away from a position

برداشتن, جابجا کردن
معلم از دانش آموز خواست که شیء حواس پرت کن را از کلاس حذف کند.
to put someone or something new instead of someone or something else

جایگزین کردن, تعویض کردن
مربی تصمیم گرفت بازیکن مصدوم را با یک جایگزین از نیمکت عوض کند.
to give a written or spoken description of an event to someone

گزارش دادن
شاهدان گزارش دادند که یک وسیله نقلیه مشکوک را قبل از وقوع سرقت در خارج از بانک پارک شده دیدهاند.
to answer a question in spoken or written form

پاسخ دادن, جواب دادن
تیم خدمات مشتری اغلب در عرض 24 ساعت به استعلامات پاسخ میدهد.
to move from a lower to a higher position

بالا آمدن
در حالی که جزر و مد در حال بالا آمدن بود، قایق شروع به شناور شدن کرد.
to travel on water using the power of wind or an engine

قایقرانی کردن, کشتیسواری کردن
کشتی کروز لوکس در امتداد ساحل حرکت میکرد، و مناظر نفسگیر غروب آفتاب را به مسافران ارائه میداد.
to keep someone or something safe and away from harm, death, etc.

نجات دادن
ما باید گونههای در معرض خطر انقراض را از انقراض نجات دهیم.
to appear to be or do something particular

بهنظر رسیدن
هرچند ممکن است عجیب به نظر برسد، من واقعاً از شستن لباسها لذت میبرم.
to cause someone or something to move up and down or from one side to the other with short rapid movements

تکان دادن, لرزاندن
بارتندر شیکر کاکتیل را تکان میدهد تا نوشیدنی را کاملاً مخلوط کند.
to speak loudly, often associated with expressing anger or when you cannot hear what the other person is saying

داد زدن, فریاد زدن
وقتی در یک باران ناگهانی گیر افتادند، مجبور شدند برای ارتباط برقرار کردن بر صدای باران شدید فریاد بزنند.
to write one's name or mark on a document to indicate acceptance, approval, or endorsement of its contents

امضا کردن
در حال حاضر، مدیر به طور فعال در حال امضا کردن نامهها برای ارسال پستی آینده است.
to move on snow on two sliding bars that are worn on the feet

اسکی کردن
مناطق اسکی مسیرهای متنوعی را برای یادگیری اسکی در سطوح مهارتی مختلف ارائه میدهند.
to act as a main character in a play, movie, etc.

بازیگر نقش اصلی بودن
پس از سالها تلاش سخت، او بالاخره فرصت بازی در نقش اصلی را در یک فیلم سینمایی بزرگ به دست آورد.
to take something from someone or somewhere without permission or paying for it

دزدیدن
دیروز، کسی ناهار مرا از یخچال دفتر دزدید.
to think or believe that something is possible or true, without being sure

فرض کردن, فکر کردن، گمان کردن، تصور کردن، انتظار داشتن
با توجه به پیشبینی آب و هوا، فرض میکنم که بعداً امروز باران خواهد بارید.
to send a written message using a cell phone

پیام دادن (از طریق موبایل)
من آدرس رستوران را برایت پیام میکنم.
to attach or connect two things by a rope, band, etc.

گره زدن
گلفروش در حال بستن یک دسته گل زیبا برای یک مشتری است.
to pay attention and become aware of a particular thing or person

متوجه شدن, دیدن
او نتوانست متوجه نشانههای هشداردهنده طوفان قریبالوقوع شود.
to be present at a meeting, event, conference, etc.

شرکت کردن, حضور پیدا کردن
به عنوان یک حرفهای، ضروری است که در کنفرانسهای صنعت برای فرصتهای شبکهسازی شرکت کنید.
to act violently against someone or something to try to harm them

حمله کردن, یورش بردن، ستیز کردن
او در حالی که دیروقت به خانه میرفت مورد حمله قرار گرفت.
to give someone what is needed or necessary

فراهم کردن, آماده کردن, تهیه کردن
معلم منابع اضافی را برای دانشآموزان فراهم میکند تا یادگیری آنها را بهبود بخشد.
to try to find something or someone by carefully looking or investigating

دنبال کسی یا چیزی گشتن
تیم نجات مکرراً در مناطق دورافتاده برای کوهنوردان گمشده جستجو میکند.
to make someone or something stay or remain in a specific state, position, or condition

ماندن
آتشنشانها بیوقفه کار کردند تا آتش را تحت کنترل نگه دارند.
| فهرست واژگان سطح A2 | |||
|---|---|---|---|
| قیدها | صفات متضاد 2 | احساسات | افعال وجهی و دیگر افعال |
| ریاضیات | علوم و دنیای طبیعی | افعال ضروری 1 | افعال ضروری 3 |
| افعال ضروری 2 | ضمایر و تخصیصگرها | ||