Alpine Skiing

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان کلیدی ورزش‌های آبی
اجرا کردن

اسکی آلپاین

Ex: She trained for years to compete in alpine skiing slalom and downhill races .

او سال‌ها تمرین کرد تا در مسابقات اسکی آلپاین اسلالوم و دانهیل شرکت کند.

اجرا کردن

ورزش زمستانی

Ex: Skiing is a popular winter sport enjoyed by millions around the world .

اسکی یک ورزش زمستانی محبوب است که توسط میلیون‌ها نفر در سراسر جهان لذت برده می‌شود.

athlete [اسم]
اجرا کردن

ورزشکار

Ex: As a well-rounded athlete , she competed in swimming , cycling , and running events .

به عنوان یک ورزشکار همه‌جانبه، او در مسابقات شنا، دوچرخه‌سواری و دویدن شرکت کرد.

to ski [فعل]
اجرا کردن

اسکی کردن

Ex: Ski resorts offer various trails for individuals to learn how to ski at different skill levels .

مناطق اسکی مسیرهای متنوعی را برای یادگیری اسکی در سطوح مهارتی مختلف ارائه می‌دهند.

snowy [صفت]
اجرا کردن

برفی

Ex: Despite the snowy conditions , the adventurous group went on a hiking expedition in the mountains .

علیرغم شرایط برفی، گروه ماجراجو به یک سفر کوهنوردی در کوه‌ها رفت.

hill [اسم]
اجرا کردن

تپه

Ex: She jogged up the hill every morning as part of her workout .

او هر صبح به عنوان بخشی از تمرینش تا تپه می‌دوید.

special [صفت]
اجرا کردن

خاص

Ex: The team worked hard to create a special experience for their guests .

تیم سخت کار کرد تا یک تجربه ویژه برای مهمانانشان ایجاد کند.

ski [اسم]
اجرا کردن

چوب اسکی

Ex: The skis were waxed and tuned to ensure optimal performance on the snow .

اسکی‌ها برای اطمینان از عملکرد بهینه روی برف موم زده و تنظیم شدند.

boot [اسم]
اجرا کردن

پوتین

Ex: I put on my boots to go for a walk in the snowy park .

من چکمه‌هایم را پوشیدم تا در پارک برفی قدم بزنم.

to watch [فعل]
اجرا کردن

تماشا کردن

Ex: She sat on the park bench and watched the children play in the playground .

او روی نیمکت پارک نشست و به بچه‌هایی که در زمین بازی بازی می‌کردند نگاه کرد.

mountain [اسم]
اجرا کردن

کوه

Ex: The mountain is a popular destination for climbers and hikers .

کوه مقصدی محبوب برای کوهنوردان و پیاده‌روها است.

popular [صفت]
اجرا کردن

محبوب

Ex: Harry Potter books are very popular among teenagers .

کتاب‌های هری پاتر در میان نوجوانان بسیار محبوب هستند.

race [اسم]
اجرا کردن

مسابقه

Ex: The horse race attracts thousands of spectators.

مسابقه اسب‌دوانی هزاران تماشاگر را جذب می‌کند.

type [اسم]
اجرا کردن

نوع

Ex: Environmentalists study the impact of pollution on different types of ecosystems .

محیط‌زیست‌شناسان تأثیر آلودگی بر انواع مختلف اکوسیستم‌ها را مطالعه می‌کنند.

downhill [قید]
اجرا کردن

به سمت پایین

Ex: The water flowed downhill , creating small streams in the hilly terrain .

آب به سمت پایین جریان یافت و جویبارهای کوچکی در زمین تپه‌ای ایجاد کرد.

straight [قید]
اجرا کردن

مستقیماً

Ex: She stared straight ahead , not acknowledging the crowd .

او مستقیم به جلو خیره شد، بدون توجه به جمعیت.

turn [اسم]
اجرا کردن

پیچ

Ex: After the turn in the river , we spotted a family of ducks swimming calmly .

بعد از پیچ در رودخانه، خانواده‌ای از اردک‌ها را دیدیم که آرام شنا می‌کردند.

pole [اسم]
اجرا کردن

چوب پرش (در ورزش پرش با نیزه)

Ex: He soared over the bar with the help of his fiberglass pole .

او با کمک میله فایبرگلاس خود از روی میله پرید.

skill [اسم]
اجرا کردن

مهارت

Ex: His skill in coding allowed him to develop innovative software applications .

مهارت او در کدنویسی به او اجازه داد تا برنامه‌های نرم‌افزاری نوآورانه توسعه دهد.

quick [صفت]
اجرا کردن

سریع

Ex: He gave a quick wave to his friend before rushing off to catch the bus .

او قبل از اینکه برای گرفتن اتوبوس عجله کند، به دوستش سریع دست تکان داد.

curved [صفت]
اجرا کردن

منحنی

Ex: The banana is a curved fruit with a yellow peel .

موز یک میوه خمیده با پوست زرد است.

helmet [اسم]
اجرا کردن

کلاه ایمنی

Ex: The cyclist adjusted his aerodynamic helmet and set off on the race .

دوچرخه‌سوار کلاه ایمنی آیرودینامیک خود را تنظیم کرد و به مسابقه رفت.

goggles [اسم]
اجرا کردن

عینک ایمنی

Ex: The skier put on goggles to shield his eyes from the snow glare .

اسکی باز عینک محافظ به چشم زد تا چشمانش را از تابش برف محافظت کند.

safety [اسم]
اجرا کردن

ایمنی

Ex: Wearing seat belts is essential for the safety of everyone in the vehicle .

بستن کمربند ایمنی برای ایمنی همه در خودرو ضروری است.

to control [فعل]
اجرا کردن

تحت کنترل داشتن

Ex: He tried to control his excitement when he heard the good news .

او سعی کرد هیجان خود را وقتی خبر خوب را شنید کنترل کند.

direction [اسم]
اجرا کردن

جهت

Ex: The compass indicated the correct direction to help the hikers find their way through the forest .

قطبنما جهت صحیح را نشان داد تا به کوهنوردان کمک کند راه خود را از میان جنگل پیدا کنند.

course [اسم]
اجرا کردن

زمین (گلف و...)

Ex: The ski course wound its way through the mountain , offering breathtaking views to the adventurous skiers .

مسیر اسکی از میان کوه می‌گذشت و مناظر نفس‌گیر را به اسکی‌بازان ماجراجو ارائه می‌داد.

steep [صفت]
اجرا کردن

شیب‌دار

Ex: She found herself out of breath after climbing the steep staircase to the top of the tower .

او پس از بالا رفتن از پله‌های شیبدار به بالای برج، خود را بی‌نفس یافت.

meter [اسم]
اجرا کردن

متر

Ex: The fabric was sold by the meter at the textile store .

پارچه در فروشگاه پارچه‌فروشی به متر فروخته می‌شد.

long [صفت]
اجرا کردن

طولانی (مسافت)

Ex: The necklace she wore had a long chain adorned with intricate charms.

گردنبندی که او پوشیده بود، زنجیری بلند داشت که با طلسم‌های پیچیده تزئین شده بود.

bravery [اسم]
اجرا کردن

شجاعت

Ex: It takes bravery to stand up for what is right , even when others are silent .

برای دفاع از آنچه درست است، حتی وقتی دیگران سکوت می‌کنند، شجاعت لازم است.

to win [فعل]
اجرا کردن

برنده شدن

Ex: Despite the challenges , they managed to win the contract .

علیرغم چالش‌ها، آنها توانستند قرارداد را برنده شوند.

time [اسم]
اجرا کردن

زمان

Ex: Her best time on the 100-meter sprint was 12.5 seconds .

بهترین زمان او در دو 100 متر 12.5 ثانیه بود.

اجرا کردن

بازی‌های المپیک

Ex: Volunteers play a crucial role in organizing and supporting the Olympic Games .

داوطلبان نقش حیاتی در سازماندهی و پشتیبانی از بازی‌های المپیک دارند.

Austria [اسم]
اجرا کردن

اتریش

Ex: Austria shares borders with eight countries , including Germany and Hungary .

اتریش با هشت کشور از جمله آلمان و مجارستان مرز مشترک دارد.

Switzerland [اسم]
اجرا کردن

سوئیس

Ex: Switzerland is known for its precise watchmaking industry .

سوئیس به خاطر صنعت دقیق ساعت‌سازی معروف است.

اجرا کردن

ایالات متحده (آمریکا)

Ex: Thanksgiving is a popular holiday celebrated in the United States .

روز شکرگزاری یک تعطیلات محبوب است که در ایالات متحده جشن گرفته می‌شود.

اجرا کردن

کیلومتر در ساعت

Ex: Speed limits are usually given in kilometers per hour in Europe .

محدودیت‌های سرعت معمولاً در اروپا به کیلومتر بر ساعت داده می‌شوند.