واژگان ضروری برای GRE - بدون درد، بدون سود
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره موفقیت، مانند "تحقق"، "اوج"، "رشته"، و غیره، که برای آزمون GRE مورد نیاز است را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
a valued desire or goal that one strongly wishes to achieve

آرزو, امید
پروژه جامعه از یک آرزوی مشترک برای ایجاد محیط زندگی بهتر برای همه ساکنان متولد شد.
the ability of something to work successfully or be effective in practice

امکان موفقیت
قابلیت اجرا پروژه به تأمین بودجه و منابع کافی بستگی داشت.
a great victory, success, or achievement gained through struggle

پیروزی, موفقیت
پشت سر گذاشتن سختیها، او کسب مدرک خود را یک پیروزی شخصی دید.
data that shows the past performance of an organization, product, or person, often used as a basis of evaluation

سابقه
سابقهی موفق پروژههایش او را به کاندیدای برتر برای این شغل تبدیل کرد.
the teamwork of two people, organizations, or things that results in a greater outcome than their solo work

همکاری, اشتراک مساعی، هم نیروزایی
هم افزایی تیم به آنها اجازه داد تا پروژه را زودتر از موعد تکمیل کنند.
a consecutive series of repeated actions or behaviors forming a consistent pattern or routine

زنجیره پیوسته
رشته باخت های تیم بالاخره با پیروزی آخرشان شکسته شد.
any means of advancement that helps one to make progress towards achieving something

سکوی پرتاب
یادگیری کدنویسی پایه، پلهای به سوی مهارتهای برنامهنویسی پیشرفتهتر بود.
a strong will to have or do something of value

عزم راسخ, اراده
عزم تیم برای بردن قهرمانی در جلسات تمرین فشرده آنها مشهود بود.
the state of being successful, particularly by earning a lot of money

موفقیت, کامیابی، نیکبختی
آموزش و نوآوری عوامل کلیدی در دستیابی به رونق بلندمدت هستند.
the likelihood or possibility of something becoming successful in the future

شانس موفقیت
کار سخت تیم چشمانداز بردن قهرمانی را بهبود بخشید.
the period during which someone or something is at their best in terms of achieving success or physical state

دوران موفقیت, دوران شکوفایی
کار هنرمند به عنوان یک شاهکار از اوج دوران او جشن گرفته شد.
a part of something that is considered the most prominent or successful

اوج
شرکت با راهاندازی آخرین محصول خود به اوج موفقیت رسید.
the quality of having determination to continue doing or believing something in spite of any opposition or hardships

سماجت, سرسختی
پافشاری تیم زمانی نتیجه داد که آنها بالاخره پروژه چالش برانگیز را تکمیل کردند.
the quality of persistently trying in spite of difficulties

پشتکار, استقامت
پشتکار دانشمند در مواجهه با شکستهای مکرر منجر به کشفی انقلابی شد.
the quality of never being wrong or making mistakes

مصونازخطابودن
ادعای رهبر در مورد معصومیت با شک و تردید اعضای شورا مواجه شد.
the successful achievement of a goal or plan

تحقق
رویای او برای باز کردن یک نانوایی پس از سالها برنامهریزی و پسانداز به ثمر رسید.
an early achievement paves the way for future progress

موفقیت اولیه
کارآموزی به او پایهای در زمینه رقابتی طراحی گرافیک داد.
the likelihood of a proposed plan or project being successfully executed

شدنیبودن
شرکت امکانسنجی گسترش به بازارهای بینالمللی را ارزیابی کرد.
an enormous project that is part of a for-profit business

پروژه یا طرح مشکل و پرمخاطره
ساخت آسمانخراش عظیم یک شرکت بزرگ برای شرکت املاک است.
to believe that someone deserves the credit for something

دلیل (تحقق) دانستن, مسئول دانستن
کمیته جایزه را به داستانسرایی استثنایی نویسنده اعتبار بخشید.
to regain health after an illness or become successful again after facing difficulties

سرحال شدن (بعد از بیماری، مشکل), دوباره انرژی بهدست آوردن
بازار پس از یک رکود موقت بهبود یافت.
an important discovery or development that helps improve a situation or answer a problem

پیشرفت مهم, کشف مهم
اختراع اینترنت یک دستاورد تکنولوژیکی بود که ارتباطات را در سراسر جهان متحول کرد.
to successfully accomplish a goal or manage to do something difficult

موفق شدن (در رسیدن به هدف)
آنها مذاکره با مشتری چالشبرانگیز را با موفقیت به انجام رساندند و بر موانع مختلف غلبه کردند.
to manage to establish a career, reputation, etc. for oneself through hard work and dedication

به شهرت و موفقیت رسیدن
با تمرکز بیتزلزل و تلاش بیوقفه، او به عنوان یک نوآور پیشرو در زمینه فناوری شهرت تراشید.
to succeed in overcoming a difficult or dangerous situation

از عهده چیزی برآمدن, موفق شدن, استقامت کردن
آنها برای روزها در طبیعت وحشی به دام افتاده بودند، اما مهارتهای بقایشان به آنها کمک کرد تا از این سختی عبور کنند.
achieving the intended purpose or desired result

نتیجهبخش, ثمربخش
روشهای تدریس او موثر بود، که منجر به بهبود عملکرد دانشآموزان شد.
to meet or exceed the established requirements or expectations in terms of quality, performance, or achievement

در حد چیزی بودن
پیشرفت فعلی برآورده کننده انتظارات ما نیست.
(of a time) ideal for achieving a particular purpose or reaching success

بهجا, بهموقع، بههنگام
سرمایهگذاری در لحظهای مناسب انجام شد، دقیقاً قبل از اینکه بازار رشد کند.
to achieve great success beyond expectations and standards, particularly in a way that exhausts one

بیش از حد انتظار موفقیت کسب کردن
دانش آموز در امتحانات نهایی فراتر از حد انتظار عمل کرد، در تمام دروس بالاترین نمرات را کسب کرد.
the quality of being realistic and practical rather than ideal or theoretical

عملیبودن
مهندس بر عملی بودن مواد انتخاب شده برای پروژه تأکید کرد.
to attempt to achieve something, particularly a difficult goal

هدف قرار دادن
تیم هدف خواهد گرفت برای یک زمان رکوردشکنی در ماراتن.
to try as hard as possible to achieve a goal

سخت تلاش کردن (برای رسیدن به چیزی)
سازمانها تلاش میکنند تا خدمات استثنایی ارائه دهند تا انتظارات مشتریان را برآورده کنند.
to successfully overcome challenges or difficulties

غلبه کردن (بر مانع یا دشواری)
تیمها برای غلبه بر چالشهای پروژه و دستیابی به نتایج موفق همکاری میکنند.
to grow and develop exceptionally well

شکوفا شدن
باغ جامعه با افزودن خاک غنی از مواد مغذی و مراقبت مناسب شروع به رشد و شکوفایی کرد.
showing determination and ambition to achieve one's goals

کوشا, پرکار
شخصیت مصمم او او را به سمت برتری در هر کاری که انجام میدهد سوق میدهد، چه کار باشد و چه سرگرمی.
a period during which someone or something reaches their most successful point

دوران اوج, نقطه اوج
امپراتوری در دوران حکومت قدرتمندترین حاکم خود به اوج خود رسید.
the process of helping something grow, develop, or become more successful

پیشبرد, پیشرفت
تلاشهای او به پیشبرد حفاظت از محیط زیست اختصاص داشت.
to become more successful, important, or powerful that someone or something else in a way that they become unnoticeable

از کسی پیشی گرفتن
محبوبیت روزافزون او به عنوان یک بازیگر به زودی تحت الشعاع قرار داد محبوبیت همبازیهای سابقش را و او را به ستارهداری رساند.
