500 صفت رایج انگلیسی - برترین 101 - 125 صفت
در اینجا بخش 5 از لیست صفتهای رایج در انگلیسی مانند "سبک"، "سبز" و "محلی" به شما ارائه میشود.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
last in a sequence or process

پایانی, نهایی، آخرین، آخر
پس از سه دور، شرکتکننده نهایی برای اجرای خود به روی صحنه آمد.
more than enough or the amount needed

اضافی
بعد از مهمانی غذا اضافی باقی مانده بود، به اندازهای که برای روزها کافی باشد.
having very little weight and easy to move or pick up

سبک
جعبه سبک بود، بنابراین او به راحتی آن را با یک دست بلند کرد.
extremely good and amazing

فوقالعاده, محشر
او برای تولدش یک اسکیت بورد جدید عالی دریافت کرد.
having a possibility of happening or being the case

احتمالی, محتمل
ابرهای تیره نشان دهنده احتمال محتمل بارش در طول روز هستند.
having a feeling of curiosity or attention toward a particular thing or person because one likes them

علاقمند, مشتاق
من به سیاست علاقهای ندارم.
having the color of fresh grass or most plant leaves

سبز
قورباغه سبز از یک برگ نیلوفر آبی به دیگری پرید.
existing at the start of a specific period or process

اولیه
آنها خانه را به حالت اصلی خود بازگرداندند.
related or belonging to a particular area or place that someone lives in or mentions

محلی
او از خرید در بازار محلی کشاورزان برای محصولات تازه لذت میبرد.
receiving a lot of love and attention from many people

محبوب, پرطرفدار
رستوران جدید برگر در مرکز شهر به دلیل طعم های منحصر به فردش به سرعت محبوب شد.
owning a great amount of money or things that cost a lot

ثروتمند, دارا
تاجر ثروتمند چندین ماشین لوکس داشت.
having an unpleasant or harmful effect on someone or something

مضر
تصویر منفی از برخی جوامع در رسانهها میتواند کلیشههای مضر را تداوم بخشد.
able to make people laugh

بامزه, خندهدار
من آن را خندهدار مییابم وقتی گربهها دنبال دم خود میدوند.
extremely small

کوچک, بسیار کم، بسیار ریز
او یک جای زخم کوچک روی زانویش از یک حادثه دوران کودکی داشت.
having the color of the ocean or clear sky at daytime

آبی
آسمان آبی صاف و زیبا بود.
related to the most recent time or to the present time

نوین, مدرن
مستند به بررسی چالشهای پیش روی جامعه مدرن میپردازد.
achieving success or progress

مفید
ورزش منظم تأثیر مثبت بر سلامت کلی و رفاه دارد.
able to think and learn in a good and quick way

باهوش, quick to learn and understand
او از پازلهای چالشبرانگیز لذت میبرد زیرا باهوش است و از حل مسئله لذت میبرد.
having a lot of weight and not easy to move or pick up

سنگین
او در حالی که جعبه سنگین را بالا میبرد، نفسنفس میزد.
following a pattern, especially one with fixed or uniform intervals

منظم, مرتب، متعادل، باقاعده
تیم در فواصل منظم تمرین میکند، به یک برنامه زمانبندی شده پایبند است.
related to the body rather than the mind

فیزیکی, جسمی
ورزش بدنی منظم برای سلامت کلی مفید است.
related to medicine, treating illnesses, and health

پزشکی
بیمارستان روشهای پزشکی جدیدی را برای بهبود مراقبت از بیماران اجرا کرد.
very great and pleasant

شگفتانگیز, عالی، بسیار خوب
او حس شوخطبعی عالی دارد که همیشه مرا میخنداند.
