فهرست واژگان سطح B1 - حملونقل
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد حمل و نقل، مانند "وسیله نقلیه"، "هواپیما"، "تونل" و غیره را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
a system or method for carrying people or goods from one place to another by cars, trains, etc.

حملونقل
حمل و نقل هوایی کشورهای دور را به هم متصل میکند.
a means of transportation used to carry people or goods from one place to another, typically on roads or tracks

وسیله نقلیه
حادثه شامل سه وسیله نقلیه بود.
a large boat with an engine used for pleasure trips

قایق تفریحی, کشتی تفریحی
any flying vehicle

هواگرد
مسافران با اشتیاق به هواپیما سوار شدند، برای سفر پیش رو هیجانزده بودند.
a winged flying vehicle driven by one or more engines

هواپیما
ما بلیطهای یک هواپیما به پاریس برای هفته آینده رزرو کردیم.
a pair of metal bars that trains use to move

ریل, خط آهن
چه برای حمل و نقل بار و چه مسافر، ریلها نقش حیاتی در عملکرد سیستمهای ریلی در سراسر جهان ایفا میکنند.
a passage dug through or under a mountain or a structure, typically for cars, trains, people, etc.

تونل
ما از یک تونل تاریک که در دامنه کوه حفر شده بود رانندگی کردیم.
the place where someone or something is headed

مقصد
به عنوان یک مسافر، از کشف مقاصد جدید و غوطهوری در فرهنگهای مختلف لذت میبرم.
a sheltered area of water along the coast where ships, boats, and other vessels can anchor safely, typically protected from rough seas by natural or artificial barriers

بندرگاه, اسکله
آنها یک مارینای جدید در بندر ساختند تا قایقهای بادبانی بیشتری را جای دهند.
a city or town that has a harbor where ships can be loaded or unloaded

شهر بندری, شهر ساحلی
آنها به یک شهر بندری معروف به بازارهای غذای دریایی نقل مکان کردند.
the price of a flight

پول بلیط (هواپیما)
او بهای بلیط هواپیما را از چندین شرکت هواپیمایی مقایسه کرد تا بهترین معامله را پیدا کند.
a belt in cars, airplanes, or helicopters that a passenger fastens around themselves to prevent serious injury in case of an accident

کمربند ایمنی
آلارم کمربند ایمنی ماشین به صدا درآمد، به مسافران یادآوری کرد که کمربندها را ببندند.
to get on a means of transportation such as a train, bus, aircraft, ship, etc.

سوار شدن (کشتی، هواپیما و غیره)
راهنما اعلام کرد که زمان سوار شدن به قطار فرا رسیده است.
to reach or to be able to reach and enter a place

دسترسی داشتن, اجازه (برای داخل شدن)، راه داشتن
باستانشناسان مجبور بودند محل را حفاری کنند تا به آثار باستانی دفن شده در زیر سطح دسترسی پیدا کنند.
(of a train, airplane, etc.) to arrive at a particular place

رسیدن
پرواز آنها انتظار میرود که به موقع برسد به فرودگاه بینالمللی.
to start a journey

عازم شدن, رهسپار شدن، راه افتادن
خانواده با هیجان به سوی مقصد تعطیلات حرکت کردند.
to start a journey

به سفری رفتن, راه افتادن
خانواده با هیجان برای تعطیلات خود به کوهستان حرکت کردند.
to safely bring an aircraft down to the ground or the surface of water

فرود آوردن, به زمین نشاندن
علیرغم شرایط آبوهوایی چالشبرانگیز، کاپیتان با موفقیت هواپیما را روی عرشه ناو فرود آورد.
on a means of transportation such as an aircraft, train, or ship

سوار (کشتی یا هواپیما)
خدمه بررسیهای نهایی را انجام دادند در حالی که گردشگران سوار هواپیما/قطار/کشتی میشدند.
the most luxurious seats on a plane, ship, or train

صندلی درجه یک (هواپیما، قطار و...)
کابینهای درجه یک کشتی کروز با بالکن خصوصی و سرویس پیشخدمت همراه بود.
a category of travel service offered by airlines, trains, etc., that is better than economy but not as luxurious as first class, particularly for those traveling on business

کلاس تجاری (هواپیما، قطار و...), بیزنس کلاس
مسافران در کلاس تجاری معمولاً صندلیهای بزرگتر و فضای بیشتری برای پاها دارند.
the cheapest accommodations on an airplane or train

کلاس اقتصادی (سفر), درجه اقتصادی
صندلیهای کلاس اکونومی فشرده اما به اندازه کافی برای پرواز کوتاه راحت بودند.
a means of transportation that is used by a passenger after getting off a previous one to continue their journey

پرواز، اتوبوس یا قطار اتصالی
happening, operating, or occurring within the boundaries of a country

داخلی (پرواز و...)
پروازهای داخلی شهرهای اصلی را در سراسر کشور به هم متصل میکنند.
available to and shared by everyone, not only for a special group

عمومی
کتابخانه دسترسی عمومی به مجموعه وسیعی از کتابها و منابع ارائه میدهد.
a seat on a train, plane, bus, etc. that is placed next to a window

صندلی کنار پنجره
او همیشه یک صندلی کنار پنجره را هنگام سفر با قطار انتخاب میکند.
to regularly travel to one's place of work and home by different means

رفتوآمد کردن (بین خانه و محل کار)
دفتر به راحتی در نزدیکی یک ایستگاه مترو قرار دارد و به کارمندان اجازه میدهد تا به طور موثر رفت و آمد کنند.
(of a flight, train, journey etc.) having or making no stops

یکسره, بدون توقف
او پروازهای بدون توقف را ترجیح میدهد تا در سفرهای طولانی زمان ذخیره کند.
to take people, goods, etc. from one place to another using a vehicle, ship, or aircraft

منتقل کردن, نقلوانتقال دادن
هواپیماهای باری برای حمل کارآمد کالاها از یک قاره به قاره دیگر طراحی شدهاند.