کتاب 'هدوی' پیش‌متوسطه - واحد 2

در اینجا واژگان واحد 2 در کتاب درسی Headway Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "puzzle"، "lie-in"، "chat" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' پیش‌متوسطه
to play [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن

Ex:

زمانی برای جدی بودن و زمانی برای بازی کردن وجود دارد.

game [اسم]
اجرا کردن

بازی

Ex: My favorite game to play with my family is Pictionary .

بازی مورد علاقه من برای بازی با خانواده‌ام Pictionary است.

to do [فعل]
اجرا کردن

[فعل مصنوعی]

Ex: He did his duty by reporting the incident to the authorities .

او با گزارش حادثه به مقامات، وظیفه‌اش را انجام داد.

puzzle [اسم]
اجرا کردن

پازل

Ex:

او از به چالش کشیدن ذهن خود با معماهای منطقی و چیستان در وقت آزادش لذت می‌برد.

to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: He went into the kitchen to prepare dinner for the family.

او به آشپزخانه رفت تا شام را برای خانواده آماده کند.

gym [اسم]
اجرا کردن

باشگاه

Ex: They offer yoga classes at the gym .

آن‌ها کلاس‌های یوگا در باشگاه ورزشی ارائه می‌دهند.

to have [فعل]
اجرا کردن

در اختیار داشتن

Ex: I have their email .

من دارای ایمیل آنها هستم.

lie-in [اسم]
اجرا کردن

ماندن در تختخواب

Ex: He missed breakfast because his lie-in lasted until noon .

او صبحانه را از دست داد زیرا استراحت طولانی در رختخواب او تا ظهر طول کشید.

to meet [فعل]
اجرا کردن

دور هم جمع شدن

Ex: The club members will meet every Monday to organize events .

اعضای کلاب هر دوشنبه ملاقات خواهند کرد تا رویدادها را سازماندهی کنند.

friend [اسم]
اجرا کردن

دوست

Ex: Michael enjoys going out for coffee with his friends from work to catch up and unwind after a long day .

مایکل از بیرون رفتن برای قهوه با دوستانش از کار لذت می‌برد تا بعد از یک روز طولانی به روز شود و استراحت کند.

drink [اسم]
اجرا کردن

نوشیدنی

Ex: I always start my morning with a warm drink , like tea or coffee .

من همیشه صبحم را با یک نوشیدنی گرم، مثل چای یا قهوه شروع می‌کنم.

to watch [فعل]
اجرا کردن

تماشا کردن

Ex: The circus act was impressive and entertaining to watch .

نمایش سیرک چشمگیر و سرگرم‌کننده برای تماشا بود.

drama [اسم]
اجرا کردن

تئاتر

Ex: The drama we saw at the theater was deeply moving .

درامایی که در تئاتر دیدیم بسیار تکان دهنده بود.

television [اسم]
اجرا کردن

تلویزیون

Ex: We bought a new television with 4 K resolution .

ما یک تلویزیون جدید با وضوح 4K خریدیم.

to chat [فعل]
اجرا کردن

حرف زدن (به طور خلاصه)

Ex: During the lunch break , coworkers often gather in the break room to chat about various topics .

در طول استراحت ناهار، همکاران اغلب در اتاق استراحت جمع می‌شوند تا در مورد موضوعات مختلف گپ بزنند.

phone [اسم]
اجرا کردن

تلفن

Ex:

من یک تماس مهم روی تلفن همراهم دریافت کردم.

to go out [فعل]
اجرا کردن

بیرون رفتن

Ex: They often go out on weekends to explore new restaurants .

آن‌ها اغلب آخر هفته‌ها بیرون می‌روند تا رستوران‌های جدید را کشف کنند.

meal [اسم]
اجرا کردن

وعده غذایی

Ex: She planned a romantic candlelit meal for their anniversary .

او یک غذا رمانتیک با نور شمع برای سالگردشان برنامه‌ریزی کرد.

barbecue [اسم]
اجرا کردن

مهمانی کبابخوری

Ex: We had a barbecue in our backyard last weekend .

ما آخر هفته در حیاط خلوت خود باربیکیو داشتیم.

to listen [فعل]
اجرا کردن

گوش دادن

Ex: Listen closely , and you can hear the birds singing in the trees .

با دقت گوش دهید، و می‌توانید آواز پرندگان را روی درختان بشنوید.

music [اسم]
اجرا کردن

موسیقی

Ex: The soothing music helped everyone relax after a long day .

موسیقی آرامش‌بخش به همه کمک کرد تا پس از یک روز طولانی استراحت کنند.

to do [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex:

با دست‌هایت چه کردی؟

nothing [ضمیر]
اجرا کردن

هیچ‌چیز

Ex: After searching high and low , they found nothing but empty shelves .

پس از جستجوی همه جا، آنها هیچ چیز جز قفسه‌های خالی پیدا نکردند.

to read [فعل]
اجرا کردن

خواندن

Ex: Can you read braille ?

آیا می‌توانید بریل بخوانید؟

magazine [اسم]
اجرا کردن

مجله

Ex: The magazine features interviews with musicians and reviews of new albums .

مجله شامل مصاحبه‌هایی با موزیسین‌ها و بررسی آلبوم‌های جدید است.

long [صفت]
اجرا کردن

طولانی (مسافت)

Ex:

مار نزدیک به شش فوت درازا بود، که آن را به صحنه‌ای کاملاً چشمگیر تبدیل می‌کرد.

walk [اسم]
اجرا کردن

پیاده‌روی

Ex: The city organized a historical walk through the old town .

شهر یک پیاده‌روی تاریخی در شهر قدیمی ترتیب داد.

to visit [فعل]
اجرا کردن

دیدوبازدید کردن

Ex: They visit their cousins during the holidays .

آن‌ها در تعطیلات از پسرعموهایشان دیدن می‌کنند.

city [اسم]
اجرا کردن

شهر

Ex: This city is known for its diverse population and multicultural atmosphere .

این شهر به خاطر جمعیت متنوع و فضای چندفرهنگی‌اش معروف است.

to shop [فعل]
اجرا کردن

به خرید رفتن

Ex: The family is currently shopping for new furniture to redecorate their home .

خانواده در حال حاضر برای مبلمان جدید در حال خرید هستند تا خانه خود را تزئین کنند.

clothes [اسم]
اجرا کردن

لباس

Ex: She received many compliments on her stylish clothes .

او برای لباس‌های شیکش تعریف‌های زیادی دریافت کرد.

point [اسم]
اجرا کردن

نکته

Ex: In his essay , he argued several valid points supporting his thesis .
to [have] a go [عبارت]
اجرا کردن

کاری را امتحان کردن

Ex: They encouraged him to have a go at public speaking .
to suit [فعل]
اجرا کردن

به کسی آمدن (لباس)

Ex:

لباس شب شیک به اندامش می‌آید و ظاهر کلی او را بهبود می‌بخشد.

confident [صفت]
اجرا کردن

بااعتمادبه‌نفس

Ex: The pilot was confident about landing the plane in the bad weather .

خلبان در مورد فرود هواپیما در آب و هوای بد مطمئن بود.

اجرا کردن

از شخصی نزدیک به مکان شما بازدید به عمل آوردن

Ex: You can easily go around to the library to pick up the books you reserved .

شما به راحتی می‌توانید سر بزنید به کتابخانه تا کتاب‌های رزرو شده خود را بردارید.