کتاب 'تاپ ناچ' مبتدی 2 - واحد 14 - درس 2

در اینجا واژگان از واحد 14 - درس 2 در کتاب Top Notch Fundamentals B را پیدا خواهید کرد، مانند "سفر"، "ماهیگیری"، "هیچ چیز"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'تاپ ناچ' مبتدی 2
to discuss [فعل]
اجرا کردن

صحبت کردن (درمورد چیزی)

Ex: The manager discussed the sales targets with the staff .

مدیر اهداف فروش را با کارکنان بحث کرد.

plan [اسم]
اجرا کردن

برنامه

Ex: Emily shared her plan for organizing a successful charity event .

امیلی طرح خود را برای سازماندهی یک رویداد خیریه موفق به اشتراک گذاشت.

to travel [فعل]
اجرا کردن

سفر کردن

Ex:

ما هیجان‌زده هستیم که به سفر برویم تا در عروسی دوستمان در ایالتی دیگر شرکت کنیم.

to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex:

بیایید ماهیگیری کنار دریاچه برویم.

camping [اسم]
اجرا کردن

کمپینگ

Ex:

او کمپینگ در کمپ را به جای طبیعت وحشی ترجیح می‌دهد.

fishing [اسم]
اجرا کردن

ماهیگیری

Ex: She 's interested in learning about deep-sea fishing .

او به یادگیری درباره ماهیگیری در اعماق دریا علاقه دارد.

to relax [فعل]
اجرا کردن

استراحت کردن

Ex: She went to the spa to relax and get a massage .

او به اسپا رفت تا آرامش پیدا کند و ماساژ بگیرد.

to hang out [فعل]
اجرا کردن

با دیگران بیرون رفتن

Ex: They often hang out by the beach during the summer .

آنها اغلب در تابستان وقت می‌گذرانند در کنار ساحل.

friend [اسم]
اجرا کردن

دوست

Ex: Michael enjoys going out for coffee with his friends from work to catch up and unwind after a long day .

مایکل از بیرون رفتن برای قهوه با دوستانش از کار لذت می‌برد تا بعد از یک روز طولانی به روز شود و استراحت کند.

to sleep [فعل]
اجرا کردن

خوابیدن

Ex:

من معمولاً به پهلو می‌خوابم، اما بعضی افراد ترجیح می‌دهند به پشت بخوابند.

late [صفت]
اجرا کردن

دیر

Ex: The late response from the client delayed the project timeline .

پاسخ دیر هنگام مشتری، زمان‌بندی پروژه را به تأخیر انداخت.

to do [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex:

با دست‌هایت چه کردی؟

nothing [ضمیر]
اجرا کردن

هیچ‌چیز

Ex: After searching high and low , they found nothing but empty shelves .

پس از جستجوی همه جا، آنها هیچ چیز جز قفسه‌های خالی پیدا نکردند.

to check [فعل]
اجرا کردن

بررسی کردن

Ex: He checked the map to confirm the route .

او نقشه را بررسی کرد تا مسیر را تأیید کند.

email [اسم]
اجرا کردن

ایمیل

Ex: She sent a group email to all the club members .

او یک ایمیل گروهی به تمام اعضای کلاب فرستاد.

exercise [اسم]
اجرا کردن

ورزش

Ex: We learned a new exercise in our English class today .

ما امروز یک تمرین جدید در کلاس انگلیسی‌مان یاد گرفتیم.

dancing [اسم]
اجرا کردن

رقصیدن

Ex:

او عاشق رقصیدن با آهنگ‌های مورد علاقه‌اش در مهمانی‌ها است.

to go out [فعل]
اجرا کردن

بیرون رفتن

Ex: They often go out on weekends to explore new restaurants .

آن‌ها اغلب آخر هفته‌ها بیرون می‌روند تا رستوران‌های جدید را کشف کنند.

running [اسم]
اجرا کردن

دویدن

Ex:

آن‌ها به دویدن در کنار ساحل در غروب آفتاب رفتند.

beach [اسم]
اجرا کردن

ساحل

Ex: The beach was crowded with people enjoying the sun and surf .

ساحل پر از افرادی بود که از آفتاب و موج لذت می‌بردند.

the movies [اسم]
اجرا کردن

سینما

Ex: The popcorn at the movies is my favorite snack .

پاپ کورن در سینما میان‌وعده مورد علاقه من است.

to listen [فعل]
اجرا کردن

گوش دادن

Ex: Listen closely , and you can hear the birds singing in the trees .

با دقت گوش دهید، و می‌توانید آواز پرندگان را روی درختان بشنوید.

music [اسم]
اجرا کردن

موسیقی

Ex: The soothing music helped everyone relax after a long day .

موسیقی آرامش‌بخش به همه کمک کرد تا پس از یک روز طولانی استراحت کنند.

to paint [فعل]
اجرا کردن

رنگ کردن

Ex: He painted the old wooden chair black to give it a fresh look .

او صندلی چوبی قدیمی را سیاه رنگ کرد تا به آن ظاهری تازه بدهد.

to play [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن

Ex:

زمانی برای جدی بودن و زمانی برای بازی کردن وجود دارد.

soccer [اسم]
اجرا کردن

فوتبال

Ex: They practice their soccer skills every day after school .

آنها هر روز بعد از مدرسه مهارت‌های فوتبال خود را تمرین می‌کنند.

to read [فعل]
اجرا کردن

خواندن

Ex: Can you read braille ?

آیا می‌توانید بریل بخوانید؟

to [take] a nap [عبارت]
اجرا کردن

چرت زدن

Ex: When I have a long flight , I like to take a nap on the plane to combat jet lag .
to visit [فعل]
اجرا کردن

دیدوبازدید کردن

Ex: They visit their cousins during the holidays .

آن‌ها در تعطیلات از پسرعموهایشان دیدن می‌کنند.

friend [اسم]
اجرا کردن

دوست

Ex: Michael enjoys going out for coffee with his friends from work to catch up and unwind after a long day .

مایکل از بیرون رفتن برای قهوه با دوستانش از کار لذت می‌برد تا بعد از یک روز طولانی به روز شود و استراحت کند.