کتاب 'سلوشنز' مبتدی - واحد 9 - 9F
در اینجا واژگان از واحد 9 - 9F در کتاب درسی Solutions Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "صلح آمیز"، "دورافتاده"، "جزیره"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
extremely pleasing to the mind or senses

زیبا, قشنگ
عروس در حالی که در راهرو راه میرفت زیبا به نظر میرسید.
easy to understand

آشکار, بارز
قواعد بازی واضح بود، که باعث میشد تازهواردها به راحتی وارد شوند.
having a higher than normal temperature

داغ, خیلی گرم
سوپ خیلی داغ بود که فوراً خورده شود.
free from conflict, violence, or disorder

درصلح
جلسه مراقبه همه را با احساسی آرام رها کرد که در طول روز ادامه داشت.
far away in space or distant in position

دور
خانه مزرعه دورافتاده با مزارع وسیعی از محصولات احاطه شده بود.
very bright because there is a lot of light coming from the sun

آفتابی
هوای آفتابی برف را آب کرد و تکههایی از چمن سبز را آشکار ساخت.
associated with or characteristic of the tropics, regions of the Earth near the equator known for their warm climate and lush vegetation

استوایی, گرمسیری
خورشید استوایی گرمای فراوان و انرژی برای فتوسنتز در گیاهان فراهم میکند.
an area of sand or small stones next to a sea or a lake

ساحل
ما در ساحل شنی پیک نیک داشتیم و از نسیم دریا لذت بردیم.
the great mass of salt water that covers most of the earth's surface

اقیانوس
ملوانان با استفاده از ستارهها در اقیانوس کشتیرانی کردند.
a tall tree with a straight trunk and big leaves at the top that looks like an umbrella

درخت نخل
من عاشق صدای بادی هستم که از میان درختان نخل میوزد.
a pale brown substance that consists of very small pieces of rock, which is found in deserts, on beaches, etc.

ماسه, شن
شن زیر پایشان گرم بود در حالی که در امتداد ساحل قدم میزدند.
containing or composed of sand

شنی
پس از استفاده از اسکراب شنی، پوست او نرم و جوان شد.
the provided or available amount of something

ذخیره
معلم قبل از شروع سال تحصیلی تجهیزات کلاس را تکمیل کرد.
forming or being the necessary part of something, on which other things are built

بنیادی, اساسی، پایهای
درک قواعد دستور زبان پایه برای نوشتن جملات واضح و مؤثر مهم است.
someone who is living next to us or somewhere very close to us

همسایه
همسایه جدید با سه فرزندش به همسایگی ما نقل مکان کرده است.
in or to the room or building that is directly beside or nearby

در خانه مجاور, در همسایگی
باشگاه کناری همیشه بعد از ساعات کاری شلوغ است.
the state of existing as a person who is alive

زندگی
او از زندگی خود در شهر لذت می برد.
in a way that happens every day or once a day

روزانه, هر روز
آشپز یک سوپ تازه ویژه را روزانه برای رستوران آماده میکند.
| کتاب 'سلوشنز' مبتدی | |||
|---|---|---|---|
| واحد 9 - 9F | واحد 9 - 9G | واحد 9 - 9H | فرهنگ 1 |
| فرهنگ 2 | فرهنگ 3 | فرهنگ 4 | فرهنگ 6 |
| فرهنگ 7 | فرهنگ 8 | فرهنگ 9 | |
