کتاب 'سلوشنز' پیش‌متوسطه - واحد 9 - 9C

در اینجا واژگان واحد 9 - 9C در کتاب Solutions Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "آسایش"، "پرس و جو"، "تجویز"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' پیش‌متوسطه
اجرا کردن

عذرخواهی کردن

Ex: Last week , he promptly apologized for the misunderstanding .

هفته گذشته، او به سرعت برای سوء تفاهم عذرخواهی کرد.

اجرا کردن

به چالش کشیدن

Ex: The manager is challenging the employees to come up with innovative ideas .

مدیر به چالش می‌کشد کارکنان را برای ارائه ایده‌های نوآورانه.

to comfort [فعل]
اجرا کردن

تسلی دادن

Ex: The team comforted each other after the defeat .

تیم پس از شکست یکدیگر را دلداری داد.

to complain [فعل]
اجرا کردن

شكايت كردن

Ex: Tom did n't hesitate to complain when his order at the restaurant arrived with the wrong items .

تام وقتی که سفارشش در رستوران با موارد اشتباه تحویل داده شد، در شکایت کردن تردید نکرد.

to describe [فعل]
اجرا کردن

توصیف کردن

Ex: The guide described the historical significance of the ancient ruins .

راهنما اهمیت تاریخی ویرانه‌های باستانی را توضیح داد.

اجرا کردن

تشویق کردن

Ex: The mentor continued to encourage her mentee , reminding her of the progress she had made and the potential for future success .

منتور به تشویق شاگرد خود ادامه داد، به او یادآوری کرد که چه پیشرفتی داشته و پتانسیل موفقیت در آینده را دارد.

to inquire [فعل]
اجرا کردن

پرس و جو کردن

Ex: The journalist inquired about the details of the breaking news story .

روزنامه‌نگار در مورد جزئیات خبر فوری پرسید.

اجرا کردن

سرگرم کردن

Ex: The band will entertain the crowd with their upbeat music .

گروه با موسیقی شاد خود جمعیت را سرگرم خواهد کرد.

to inform [فعل]
اجرا کردن

اطلاع دادن

Ex: The sign in the park informs visitors about the rules and regulations for maintaining a clean environment .

تابلو در پارک بازدیدکنندگان را از قوانین و مقررات حفظ محیط زیست پاک آگاه می‌کند.

to persuade [فعل]
اجرا کردن

قانع کردن

Ex: The activist worked tirelessly to persuade the community to participate in environmental conservation efforts .

فعال بی‌وقفه کار کرد تا جامعه را برای مشارکت در تلاش‌های حفاظت از محیط زیست متقاعد کند.

اجرا کردن

پیشنهاد کردن

Ex: My friend recommended a new restaurant downtown , saying the food was delicious and the atmosphere was cozy .

دوستم یک رستوران جدید در مرکز شهر توصیه کرد، گفت که غذا خوشمزه بود و جو گرمی داشت.

to tell [فعل]
اجرا کردن

گفتن

Ex: Why was n't I told about the change in schedule ?

چرا به من در مورد تغییر برنامه گفته نشد؟

story [اسم]
اجرا کردن

روایت

Ex: The local newspaper published a story about the charity event .

روزنامه محلی یک داستان درباره رویداد خیریه منتشر کرد.

to thank [فعل]
اجرا کردن

تشکر کردن

Ex: She is currently thanking everyone for their contributions .

او در حال حاضر از همه برای مشارکت‌هایشان تشکر می‌کند.

to warn [فعل]
اجرا کردن

هشدار دادن

Ex: The lifeguard warned the swimmers about the dangerous rip currents .

ناجی غریق شناگران را از جریان‌های خطرناک کشنده هشدار داد.

to welcome [فعل]
اجرا کردن

استقبال کردن

Ex: The tour guide welcomed the tourists at the hotel lobby .

راهنمای تور از گردشگران در لابی هتل استقبال کرد.

to lose [فعل]
اجرا کردن

از دست دادن

Ex: After a bout of illness , he temporarily lost his appetite but soon recovered .

بعد از یک دوره بیماری، او موقتاً اشتها خود را از دست داد اما به زودی بهبود یافت.

weight [اسم]
اجرا کردن

وزن

Ex: The weight of the dumbbell is 15 pounds .

وزن دمبل 15 پوند است.

to get [فعل]
اجرا کردن

دریافت کردن

Ex: Did you get my message about the meeting ?

آیا پیام من در مورد جلسه را دریافت کردید؟

deal [اسم]
اجرا کردن

قرارداد

Ex: After months of negotiations , they finally reached a deal on the terms of the merger .
اجرا کردن

تجویز کردن

Ex: The doctor prescribed some antibiotics for my infection .

دکتر برای عفونت من برخی آنتی‌بیوتیک‌ها را تجویز کرد.

drug [اسم]
اجرا کردن

دارو

Ex: Over-the-counter drugs , like aspirin or cough syrup , are readily available without a prescription and are used to alleviate common ailments such as headaches or cold symptoms .

داروهای بدون نسخه، مانند آسپرین یا شربت سرفه، به راحتی بدون نسخه در دسترس هستند و برای تسکین بیماری‌های شایع مانند سردرد یا علائم سرماخوردگی استفاده می‌شوند.

اجرا کردن

ساختن (پاسخ یا راه حل)

Ex: By the end of the month , I will have come up with a detailed proposal .

تا پایان ماه، یک پیشنهاد دقیق تهیه خواهم کرد.

idea [اسم]
اجرا کردن

ایده

Ex: I appreciate your input ; your idea about streamlining the process is worth considering .

من از مشارکت شما قدردانی می‌کنم؛ ایده شما در مورد ساده‌سازی فرآیند قابل توجه است.

to browse [فعل]
اجرا کردن

جست‌وجو کردن (در اینترنت)

Ex: He browsed various news websites to stay updated on current events .

او در وب‌سایت‌های خبری مختلف مرور کرد تا از رویدادهای جاری مطلع بماند.

اجرا کردن

اینترنت

Ex: The Internet has transformed how we connect , work , and entertain ourselves .

اینترنت روش ارتباط، کار و سرگرمی ما را دگرگون کرده است.

to run on [فعل]
اجرا کردن

(با انرژی خاصی) کار کردن

Ex: The lawnmower can run on regular gasoline or ethanol-blended fuel .

چمن‌زن می‌تواند با بنزین معمولی یا سوخت مخلوط با اتانول کار کند.

biofuel [اسم]
اجرا کردن

زیست‌سوخت

Ex: The government provided incentives for farmers to grow crops specifically for biofuel production , boosting the local economy .

دولت به کشاورزان انگیزه‌هایی برای کشت محصولات به ویژه برای تولید سوخت زیستی ارائه داد که اقتصاد محلی را تقویت کرد.