کتاب 'انگلیش ریزالت' مقدماتی - واحد 12 - 12D

در اینجا واژگان واحد 12 - 12D در کتاب درسی English Result Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "ترک کردن"، "استرس"، "دیر"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش ریزالت' مقدماتی
intention [اسم]
اجرا کردن

نیت

Ex: Despite her intention to save money , she found herself spending more than planned on unnecessary items .

علیرغم قصد او برای پس‌انداز پول، خود را در حال خرج کردن بیش از حد برنامه‌ریزی شده برای اقلام غیرضروری یافت.

to quit [فعل]
اجرا کردن

متوقف کردن

Ex: She quit worrying about things she could n't control and focused on what she could change .

او دست کشید از نگرانی درباره چیزهایی که نمی‌توانست کنترل کند و روی چیزهایی که می‌توانست تغییر دهد تمرکز کرد.

joking [صفت]
اجرا کردن

شوخ

Ex:

اظهارات شوخ طبعانه استاد سخنرانی را لذت بخش تر کرد.

smoking [اسم]
اجرا کردن

استعمال دخانیات

Ex: He picked up smoking during his teenage years but later regretted it .

او در دوران نوجوانی سیگار کشیدن را شروع کرد اما بعدها پشیمان شد.

fit [صفت]
اجرا کردن

تندرست

Ex: He exercises regularly , so he 's very fit and full of energy .

او به طور منظم ورزش می‌کند، بنابراین بسیار تناسب اندام دارد و پر از انرژی است.

to stay out [فعل]
اجرا کردن

بیرون ماندن

Ex: The group of friends planned to stay out , exploring the city 's nightlife .

گروه دوستان برنامه ریزی کردند که بیرون بمانند، و زندگی شبانه شهر را کشف کنند.

late [صفت]
اجرا کردن

دیر

Ex: The late response from the client delayed the project timeline .

پاسخ دیر هنگام مشتری، زمان‌بندی پروژه را به تأخیر انداخت.

to lose [فعل]
اجرا کردن

از دست دادن

Ex: After a bout of illness , he temporarily lost his appetite but soon recovered .

بعد از یک دوره بیماری، او موقتاً اشتها خود را از دست داد اما به زودی بهبود یافت.

weight [اسم]
اجرا کردن

وزن

Ex: The weight of the dumbbell is 15 pounds .

وزن دمبل 15 پوند است.

less [قید]
اجرا کردن

کمتر

Ex: The weather was less warm than yesterday .

هوا کمتر از دیروز گرم بود.

sugar [اسم]
اجرا کردن

شکر

Ex: I 'm trying to cut down on sugar in my diet , but it 's so hard .

من سعی می‌کنم شکر را در رژیم غذایی خود کاهش دهم، اما خیلی سخت است.

tea [اسم]
اجرا کردن

چای

Ex: The aroma of freshly brewed tea filled the room .

عطر چای تازه دم شده اتاق را پر کرد.

fat-free [صفت]
اجرا کردن

بدون چربی

Ex: She prefers fat-free salad dressings for a healthier alternative .

او ترجیح می‌دهد از سس‌های سالاد بدون چربی برای یک جایگزین سالم‌تر استفاده کند.

gym [اسم]
اجرا کردن

باشگاه

Ex: They offer yoga classes at the gym .

آن‌ها کلاس‌های یوگا در باشگاه ورزشی ارائه می‌دهند.

to run [فعل]
اجرا کردن

دویدن

Ex: She 's a talented athlete and can run very fast .

او یک ورزشکار با استعداد است و می‌تواند بسیار سریع بدود.

to swim [فعل]
اجرا کردن

شنا کردن

Ex:

بچه‌ها تمام بعدازظهر در ساحل شنا کردند.

stress [اسم]
اجرا کردن

اضطراب

Ex: Exercise and meditation can help reduce stress levels .

ورزش و مدیتیشن می‌توانند به کاهش سطح استرس کمک کنند.

mess [اسم]
اجرا کردن

آشفتگی

Ex: The child 's room is such a mess that it 's hard to walk through .

اتاق کودک آنقدر به هم ریخته است که راه رفتن در آن سخت است.

to learn [فعل]
اجرا کردن

یاد گرفتن

Ex: I 'm eager to learn about different cultures .

من مشتاق یادگیری درباره فرهنگ‌های مختلف هستم.

to play [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن

Ex: Let 's play a game of charades instead .

بیایید به جای آن یک بازی بازی کنیم.

chess [اسم]
اجرا کردن

شطرنج

Ex: The world championship in chess is a highly prestigious event , attracting the best players from around the globe .

قهرمانی جهان در شطرنج یک رویداد بسیار پرافتخار است که بهترین بازیکنان از سراسر جهان را جذب می‌کند.

to drink [فعل]
اجرا کردن

نوشیدن

Ex: My brother always drinks smoothie after exercising .

برادرم همیشه بعد از ورزش اسموتی می‌نوشد.

lifestyle [اسم]
اجرا کردن

سبک زندگی

Ex: His bohemian lifestyle reflects his love for art , music , and unconventional ways of living .

سبک زندگی بوهمی او عشق او به هنر، موسیقی و روش‌های زندگی غیرمتعارف را منعکس می‌کند.

fruit [اسم]
اجرا کردن

میوه

Ex:

من دوست دارم روزم را با یک کاسه سالاد میوه تازه شروع کنم، پر از توت‌فرنگی‌های آبدار، آناناس و پرتقال.

exercise [اسم]
اجرا کردن

ورزش

Ex: We learned a new exercise in our English class today .

ما امروز یک تمرین جدید در کلاس انگلیسی‌مان یاد گرفتیم.

television [اسم]
اجرا کردن

تلویزیون

Ex: We bought a new television with 4 K resolution .

ما یک تلویزیون جدید با وضوح 4K خریدیم.