مهارت‌های واژگان SAT 2 - درس 20

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 2
epistle [اسم]
اجرا کردن

رساله (انجیل)

Ex: The epistle to the Ephesians emphasizes unity in the body of Christ .

نامه به افسسیان بر وحدت در بدن مسیح تأکید می‌کند.

epistolary [صفت]
اجرا کردن

به صورت مکاتبه‌ای

Ex: Jane Austen 's " Lady Susan " is considered an early example of an epistolary novella .

"لیدی سوزان" جین آستن به عنوان یک نمونه اولیه از رمان نامه‌ای در نظر گرفته می‌شود.

اجرا کردن

معرفت‌شناسی

Ex: Her research focuses on epistemology and the justification of belief .
antechamber [اسم]
اجرا کردن

سرسرا

Ex: The antechamber outside the royal courtroom was busy with petitioners hoping to address the monarch .

اتاق انتظار خارج از تالار دادگاه سلطنتی شلوغ بود از متقاضیانی که امیدوار بودند به پادشاه خطاب کنند.

to antedate [فعل]
اجرا کردن

پیش بودن

Ex: The artifacts discovered at the site antedate the settlement of the region by several centuries .

اشیاء کشف شده در سایت قبل از سکونت در منطقه به چندین قرن پیش برمی‌گردد.

to antecede [فعل]
اجرا کردن

جلو بودن (زمان)

Ex: Heavy rains often antecede the arrival of tropical storms along coastal regions .

باران‌های سنگین اغلب پیش‌درآمد ورود طوفان‌های گرمسیری در مناطق ساحلی هستند.

اجرا کردن

مال عهد دقیانوس

Ex: The teacher ’s antediluvian methods of instruction failed to engage the tech-savvy students .

روش‌های تدریس کهنه معلم نتوانست دانش‌آموزان آشنا به فناوری را جذب کند.

اجرا کردن

پیش از نیمروز

Ex: We woke before sunrise to travel during the cooler antemeridian temperatures for photography .

ما قبل از طلوع آفتاب بیدار شدیم تا در دمای خنک‌تر قبل از ظهر برای عکاسی سفر کنیم.

antenatal [صفت]
اجرا کردن

قبل از تولدی

Ex: Factors like inadequate nutrition during the antenatal period can impair fetal neurological development .

عواملی مانند تغذیه ناکافی در دوره پیش از تولد می‌تواند رشد عصبی جنین را مختل کند.

anterior [صفت]
اجرا کردن

در جلو

Ex: The patient presented with swelling over the anterior surface of the ankle .

بیمار با تورم روی سطح قدامی مچ پا مراجعه کرد.

anteroom [اسم]
اجرا کردن

اتاق انتظار

Ex: We passed through a security checkpoint in the anteroom before being allowed into the courtroom .

ما از یک ایست بازرسی امنیتی در اتاق انتظار گذشتیم قبل از اینکه اجازه ورود به سالن دادگاه را پیدا کنیم.

to loathe [فعل]
اجرا کردن

بیزار بودن

Ex: They loathe the injustice in the legal system .

آنها از بی‌عدالتی در سیستم قانونی متنفر هستند.

loath [صفت]
اجرا کردن

بی‌میل (به)

Ex: She felt loath to confront her colleague about the ongoing issue .

او احساس می‌کرد بی‌میل است که با همکارش در مورد مسئله جاری روبرو شود.

irrefutable [صفت]
اجرا کردن

انکارناپذیر

Ex: Faced with irrefutable satellite images , the government had to acknowledge the construction project they previously denied .

در مقابل تصاویر ماهواره‌ای غیرقابل انکار، دولت مجبور شد پروژه ساخت و سازی را که قبلاً تکذیب کرده بود، بپذیرد.