کتاب 'فور کرنرز' 2 - واحد 3 درس ج

در اینجا واژگان از واحد 3 درس C در کتاب درسی Four Corners 2 را پیدا خواهید کرد، مانند "کوکی"، "پازل"، "خواهد"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 2
to play [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن

Ex: Let 's play a game of charades instead .

بیایید به جای آن یک بازی بازی کنیم.

board game [اسم]
اجرا کردن

بازی تخته‌ای

Ex: He won the board game by landing on the last space before his opponent .

او با فرود آمدن در آخرین خانه قبل از حریفش، بازی تخته‌ای را برد.

chess [اسم]
اجرا کردن

شطرنج

Ex: The world championship in chess is a highly prestigious event , attracting the best players from around the globe .

قهرمانی جهان در شطرنج یک رویداد بسیار پرافتخار است که بهترین بازیکنان از سراسر جهان را جذب می‌کند.

to bake [فعل]
اجرا کردن

پختن

Ex: The recipe calls for baking the potatoes until they are tender .

دستور پخت نیاز به پختن سیب‌زمینی‌ها تا زمانی که نرم شوند دارد.

cookie [اسم]
اجرا کردن

کوکی (نوعی کلوچه)

Ex: The bakery offered a variety of cookies , including snickerdoodles and macadamia nut .

نانوایی انواع مختلفی از کلوچه‌ها را ارائه می‌داد، از جمله اسنیکردودل و کلوچه با مغز ماکادمیا.

اجرا کردن

جورچین (نوعی بازی)

Ex: She enjoys the relaxing process of finding the right pieces for her jigsaw puzzle .

او از فرآیند آرامش‌بخش یافتن قطعات مناسب برای پازل خود لذت می‌برد.

to make [فعل]
اجرا کردن

(غذا) درست کردن

Ex: He made sandwiches for everyone at the picnic .

او برای همه در پیکنیک ساندویچ درست کرد.

popcorn [اسم]
اجرا کردن

ذرت بوداده

Ex: He popped a bag of microwave popcorn and settled onto the couch , ready to binge-watch his favorite TV series .

او یک بسته پاپ کورن را در مایکروویو ترکاند و روی مبل نشست، آماده برای تماشای پشت سر هم سریال مورد علاقه اش.

crossword [اسم]
اجرا کردن

جدول

Ex:

جدول کلمات متقاطع سرنخ‌های سختی داشت، اما توانستم آن را تمام کنم.

video [اسم]
اجرا کردن

ویدیو

Ex: We recorded a video of our family vacation at the beach .

ما یک ویدیو از تعطیلات خانوادگیمان در ساحل ضبط کردیم.

would [فعل]
اجرا کردن

[فعل کمکی برای بیان ترجیحات]

Ex:
to [take] a nap [عبارت]
اجرا کردن

چرت زدن

Ex: When I have a long flight , I like to take a nap on the plane to combat jet lag .