کتاب 'فور کرنرز' 2 - واحد 3 درس D

در اینجا واژگان از واحد 3 درس D در کتاب درسی Four Corners 2 را پیدا خواهید کرد، مانند "از طریق"، "اقیانوس"، "ادامه دادن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 2
through [حرف اضافه]
اجرا کردن

از میان

Ex: Water rushed through the pipe and spilled into the reservoir .

آب از میان لوله شتافت و به مخزن ریخت.

season [اسم]
اجرا کردن

فصل

Ex: The season of summer brings warm weather and longer days .

فصل تابستان هوای گرم و روزهای طولانی‌تر به همراه می‌آورد.

weather [اسم]
اجرا کردن

آب‌وهوا

Ex: The weather report says there will be snowfall tomorrow .

گزارش هوا می‌گوید فردا برف خواهد آمد.

different [صفت]
اجرا کردن

متفاوت

Ex: She used different colors to paint a vibrant and lively picture .

او از رنگ‌های مختلف برای نقاشی یک تصویر پرجنب‌وجوش و زنده استفاده کرد.

large [صفت]
اجرا کردن

بزرگ

Ex: The restaurant served large portions of food , ensuring customers left feeling satisfied .

رستوران وعده‌های بزرگ غذا سرو می‌کرد، اطمینان حاصل می‌کرد که مشتریان با احساس رضایت ترک کنند.

country [اسم]
اجرا کردن

کشور

Ex: The country celebrated its independence with a grand parade and fireworks .

کشور استقلال خود را با رژه بزرگ و آتش بازی جشن گرفت.

something [ضمیر]
اجرا کردن

چیزی

Ex: Do you want something to drink ?

آیا چیزی برای نوشیدن می‌خواهید؟

every [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

هر

Ex: She cherished every moment spent in the garden , feeling a deep connection with nature .

او از هر لحظه‌ای که در باغ گذراند لذت برد، احساس ارتباط عمیقی با طبیعت داشت.

everyone [ضمیر]
اجرا کردن

همه

Ex: In our family , everyone has a role to play in preparing for the holiday celebrations .

در خانواده ما، همه نقش خود را در آماده‌سازی برای جشن‌های تعطیلات دارند.

the ocean [اسم]
اجرا کردن

اقیانوس

Ex: The ocean is full of diverse and fascinating life forms .

اقیانوس پر از اشکال متنوع و جذاب زندگی است.

bay [اسم]
اجرا کردن

خور (جغرافیا)

Ex: Fishermen set sail early in the morning to catch fish in the bay .
to arrive [فعل]
اجرا کردن

رسیدن

Ex: The bus will arrive at the terminal shortly .

اتوبوس به زودی به ترمینال خواهد رسید.

west [اسم]
اجرا کردن

غرب

Ex: The west is where the day ends and the night begins .

غرب جایی است که روز به پایان می‌رسد و شب آغاز می‌شود.

coast [اسم]
اجرا کردن

ساحل

Ex: The scenic drive along the coast was breathtaking .

رانندگی دیدنی در امتداد ساحل نفس‌گیر بود.

other [صفت]
اجرا کردن

دیگری

Ex:

ما باید سایر احتمالات را قبل از تصمیم‌گیری در نظر بگیریم.

part [اسم]
اجرا کردن

بخش

Ex: The living room is my favorite part of the house because it 's where we relax and spend time together .

اتاق نشیمن بخشی مورد علاقه من از خانه است چون جایی است که ما در آن استراحت می‌کنیم و با هم وقت می‌گذرانیم.

warm [صفت]
اجرا کردن

گرم

Ex: The warm weather was perfect for a day at the beach .

هوای گرم برای یک روز در ساحل عالی بود.

early [صفت]
اجرا کردن

پیش از موعد

Ex: The early arrival of the package was a pleasant surprise .

ورود زودهنگام بسته یک شگفتی خوشایند بود.

to continue [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: The band continued playing despite the technical difficulties .

گروه با وجود مشکلات فنی به نواختن ادامه داد.

until [حرف اضافه]
اجرا کردن

تا

Ex: The movie will be in theaters until next month .

فیلم تا ماه آینده در سینماها خواهد بود تا.

camp [اسم]
اجرا کردن

اردوگاه (نظامی)

Ex: The camp was fortified to protect the troops from enemy attacks .

اردوگاه برای محافظت از نیروها در برابر حملات دشمن تقویت شده بود.

to take [فعل]
اجرا کردن

رفتن (با وسیله نقلیه یا از مسیری)

Ex: Take the bridge across the river to the other side .

از پل روی رودخانه عبور کنید تا به طرف دیگر برسید.

train [اسم]
اجرا کردن

قطار

Ex: They waved goodbye from the platform as the train departed .

آن‌ها از سکو در حالی که قطار حرکت می‌کرد، بدرقه‌اش کردند.

mountain [اسم]
اجرا کردن

کوه

Ex: We enjoyed a picnic at the base of the mountain , surrounded by nature .

ما از یک پیک نیک در پای کوه، محصور در طبیعت لذت بردیم.

fish [اسم]
اجرا کردن

ماهی

Ex:

ماهی قرمز در کاسه با خوشحالی شنا می‌کرد.

lake [اسم]
اجرا کردن

دریاچه

Ex: The path around the lake was perfect for a morning jog .

مسیر دور دریاچه برای دویدن صبحگاهی عالی بود.

among [حرف اضافه]
اجرا کردن

میان

Ex: The children played happily among the trees , exploring the wonders of nature .

کودکان شادمانه در میان درختان بازی می‌کردند و شگفتی‌های طبیعت را کاوش می‌کردند.

whale [اسم]
اجرا کردن

نهنگ

Ex: The scientist conducted research on the communication patterns of whales .

دانشمند تحقیقاتی در مورد الگوهای ارتباطی نهنگ‌ها انجام داد.

wild [صفت]
اجرا کردن

وحشی

Ex: The safari allowed us to see wild elephants , zebras , and giraffes in their natural habitat .

سافاری به ما اجازه داد تا فیل‌های وحشی، گورخرها و زرافه‌ها را در زیستگاه طبیعی‌شان ببینیم.

fun [صفت]
اجرا کردن

مفرح

Ex: Baking cookies together with family members can be a fun activity .
to bring [فعل]
اجرا کردن

آوردن

Ex: Please bring your umbrella in case it rains .

لطفاً در صورت بارندگی چتر خود را بیاورید.

temperature [اسم]
اجرا کردن

دما

Ex:

دماسنج یک دما بالا را نشان داد که نشان‌دهنده یک موج گرما بود.

year [اسم]
اجرا کردن

سال

Ex:

سال تحصیلی در سپتامبر شروع می‌شود و در ژوئن به پایان می‌رسد.

fall [اسم]
اجرا کردن

پاییز

Ex: The days become shorter in fall , and the nights become cooler .

روزها در پاییز کوتاه‌تر می‌شوند، و شب‌ها خنک‌تر می‌شوند.

leaf [اسم]
اجرا کردن

برگ

Ex:

باغبان متوجه شد که برگ‌های گیاهان گوجه فرنگی در حال زرد شدن هستند، که نشان‌دهنده کمبود احتمالی مواد مغذی است.

eastern [صفت]
اجرا کردن

شرقی

Ex: The sun rises in the eastern part of the sky .

خورشید در بخش شرقی آسمان طلوع می‌کند.

to enjoy [فعل]
اجرا کردن

لذت بردن

Ex: We enjoyed the movie so much that we watched it twice .

ما آنقدر از فیلم لذت بردیم که دو بار آن را تماشا کردیم.

اجرا کردن

بین‌المللی

Ex: The international school offers a curriculum that is recognized worldwide .

مدرسه بین‌المللی برنامه‌ای ارائه می‌دهد که در سراسر جهان شناخته شده است.

to begin [فعل]
اجرا کردن

شروع کردن

Ex: John had just begun a decade-long probation for his involvement in the robbery .

جان تازه یک دوره آزمایشی ده ساله را به خاطر مشارکت در سرقت شروع کرده بود.

ice [اسم]
اجرا کردن

یخ

Ex: The hockey players glided effortlessly on the ice .

بازیکنان هاکی به راحتی روی یخ سر می‌خوردند.

northern [صفت]
اجرا کردن

شمالی

Ex: The northern border of the state is marked by a river .

مرز شمالی ایالت با یک رودخانه مشخص شده است.

light [اسم]
اجرا کردن

نور

Ex: The light from the window warmed the room .

نور از پنجره اتاق را گرم کرد.

golf [اسم]
اجرا کردن

گلف

Ex: The golf tournament attracted many spectators .

مسابقه گلف تعداد زیادی تماشاگر را جذب کرد.