کتاب 'فور کرنرز' 2 - واحد 3 درس D
در اینجا واژگان از واحد 3 درس D در کتاب درسی Four Corners 2 را پیدا خواهید کرد، مانند "از طریق"، "اقیانوس"، "ادامه دادن"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
used to indicate movement into one side and out of the opposite side of something

از میان, از وسط
آنها از میان تونل راه رفتند و خود را در ساحل یافتند.
a period of time that a year is divided into, such as winter and summer, with each having three months

فصل
تابستان فصل مورد علاقه من است چون میتوانم به ساحل بروم.
things that are related to air and sky such as temperature, rain, wind, etc.

آبوهوا
آب و هوا در این شهر معمولاً در طول سال معتدل است.
not like another thing or person in form, quality, nature, etc.

متفاوت, مختلف
او مختلف موضوعات را در مدرسه مطالعه کرد، از ریاضیات تا تاریخ.
above average in amount or size

بزرگ
نانوایی در تهیه نانهای بزرگ برای خانوادهها تخصص دارد.
a piece of land with a government of its own, official borders, laws, etc.

کشور
پدربزرگ و مادربزرگ من به این کشور مهاجرت کردند تا فرصتهای بهتری پیدا کنند.
used to mention a thing that is not known or named

چیزی, یک چیزی
چیزی در مورد آن خانه عجیب است.
used to refer to all the members of a group of things or people

هر
او هر صبح برای دویدن به پارک میرود.
every single person in a group, community, or society, without exception

همه
همه در محله در جلسه جامعه برای بحث در مورد پارک جدید شرکت کردند.
the great mass of salt water that covers most of the earth's surface

اقیانوس
او یک صدف زیبا در ساحل اقیانوس پیدا کرد.
a part of a shoreline that curves inward, larger than a cove but smaller than a gulf

خور (جغرافیا), خلیج (کوچک)
خلیج در طول طوفان یک بندرگاه محافظتشده برای کشتیها فراهم کرد.
to reach a location, particularly as an end to a journey

رسیدن
قطار قرار است در عرض چند دقیقه به ایستگاه برسد.
the direction toward which the sun goes down, which is on the left side of a person facing north

غرب, مغرب
غرب به دلیل مناظر خیره کننده و غروب های نفس گیرش معروف است.
the land close to a sea, ocean, or lake

ساحل, کناره
ساحل شمالی کمتر توسعه یافته است و برای عاشقان طبیعت عالی است.
being the one that is different, extra, or not included

دیگری, دیگر
من بقیه برش کیک را برای تو نگه میدارم.
any of the pieces making a whole, when combined

بخش, قسمت
متوجه شدم که یک قطعه از پازل گم شده است.
having a temperature that is high but not hot, especially in a way that is pleasant

گرم
گربه در نور گرم خورشید که از پنجره میآمد دراز کشیده بود.
happening or done before the usual or scheduled time

پیش از موعد, زودهنگام
ما قبل از کنسرت شام زود هنگام خوردیم.
to not stop something, such as a task or activity, and keep doing it

ادامه دادن
باران تمام روز ادامه داد به باریدن.
used to show that something continues or lasts up to a specific point in time and often not happening or existing after that time

تا
لطفاً با من بمانید تا کارم را تمام کنم.
a military facility where troops are stationed for training or operational purposes

اردوگاه (نظامی), پناهگاه موقت
روحیه در اردوگاه در زمان استراحتشان بالا بود.
to use a particular route or means of transport in order to go somewhere

رفتن (با وسیله نقلیه یا از مسیری)
او برای رفتن به محل کنسرت یک تاکسی گرفت.
a series of connected carriages that travel on a railroad, often pulled by a locomotive

قطار
من قطارم را از دست دادم، بنابراین مجبور شدم سوار بعدی شوم.
a very tall and large natural structure that looks like a huge hill with a pointed top that is often covered in snow

کوه
کوه مقصدی محبوب برای کوهنوردان و پیادهروها است.
an animal with a tail, gills and fins that lives in water

ماهی
من و عمویم رفتیم غواصی با لوله تنفس و ماهیهای گرمسیری زیبایی را زیر آب دیدیم.
a large area of water, surrounded by land

دریاچه
او از یک قایق سواری آرام روی دریاچه لذت برد.
in the center of or surrounded by a group of things or people

میان, در بین
او در میان جمعیت برجسته بود، پیراهن رنگارنگش توجه همه را جلب میکرد.
a very large animal that lives in the sea, with horizontal tail fin and a blowhole on top of its head for breathing

نهنگ, وال
(of an animal or plant) living or growing in a natural state, without any human interference

وحشی
در طبیعت وحشی، میتوانید با موجودات وحشی مانند خرسها و گرگها روبرو شوید.
providing entertainment or amusement

مفرح, سرگرمکننده، لذتبخش
تماشای یک فیلم کمدی راهی سرگرمکننده برای استراحت و آرامش است.
to come to a place with someone or something

آوردن, همراه آوردن
فراموش نکنید که هنگام آمدن به رویداد، کارت شناسایی خود را بیاورید.
a measure of how hot or cold something or somewhere is

دما
او دما فر را قبل از قرار دادن کیک داخل آن بررسی کرد.
a period of time that is made up of twelve months, particularly one that starts on January first and ends on December thirty-first

سال
تولد من در ژانویه است، بنابراین من سال را با جشن شروع میکنم.
the season that comes after summer, when in most countries the color of the leaves change and they fall from the trees

پاییز
من دوست دارم در فصل پاییز پلیورهای راحت و شال بپوشم.
a usually green part of a plant in which the photosynthesis takes place

برگ
برگهای درخت به آرامی در نسیم به صدا درآمدند و صدایی آرامشبخش در جنگل ساکت ایجاد کردند.
situated in the east

شرقی
خانه منظره زیبایی از کوههای شرقی دارد.
to take pleasure or find happiness in something or someone

لذت بردن
ما از یک وعده غذایی خوشمزه در رستوران جدید شهر لذت بردیم.
happening in or between more than one country

بینالمللی
او خبرنگار یک آژانس خبری بینالمللی است.
to do or experience the first part of something

شروع کردن, آغاز کردن
معلم از دانشآموزان خواست که شروع به کار روی تکالیفشان کنند.
frozen water, which has a solid state

یخ
من روی دریاچه یخ زده راه میرفتم که لیز خوردم و روی یخ افتادم.
positioned in the direction of the north

شمالی
منطقه شمالی کشور زمستانهای سختی را تجربه میکند.
