کتاب 'فیس تو فیس' مقدماتی - واحد 3 - 3B

در اینجا واژگان از واحد 3 - 3B در کتاب درسی Face2Face Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "دوست"، "در خانه ماندن"، "صبح"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' مقدماتی
to go out [فعل]
اجرا کردن

بیرون رفتن

Ex: They often go out on weekends to explore new restaurants .

آن‌ها اغلب آخر هفته‌ها بیرون می‌روند تا رستوران‌های جدید را کشف کنند.

to stay in [فعل]
اجرا کردن

در خانه ماندن

Ex: The recovering patient was advised to stay in for a few days to avoid exposure to germs .

به بیمار در حال بهبودی توصیه شد که برای جلوگیری از قرار گرفتن در معرض میکروب‌ها، چند روزی در خانه بماند.

to eat out [فعل]
اجرا کردن

در رستوران غذا خوردن

Ex: Instead of packing lunch , they decided to eat out and try the nearby cafes .

به جای بسته‌بندی ناهار، آن‌ها تصمیم گرفتند بیرون غذا بخورند و کافه‌های نزدیک را امتحان کنند.

drink [اسم]
اجرا کردن

نوشیدنی

Ex: I always start my morning with a warm drink , like tea or coffee .

من همیشه صبحم را با یک نوشیدنی گرم، مثل چای یا قهوه شروع می‌کنم.

cinema [اسم]
اجرا کردن

سینما

Ex: The cinema near my house shows classic films every Thursday .

سینما نزدیک خانه من هر پنجشنبه فیلم‌های کلاسیک نمایش می‌دهد.

concert [اسم]
اجرا کردن

کنسرت

Ex: The live concert was broadcast on national television .

کنسرت زنده در تلویزیون ملی پخش شد.

shopping [اسم]
اجرا کردن

خرید

Ex: The festival included music , food , and shopping .

جشنواره شامل موسیقی، غذا و خرید بود.

to phone [فعل]
اجرا کردن

تلفن زدن

Ex: She forgot to phone the restaurant to make a reservation for their anniversary dinner .

او فراموش کرد که به رستوران تلفن بزند تا برای شام سالگردشان رزرو کند.

friend [اسم]
اجرا کردن

دوست

Ex: Michael enjoys going out for coffee with his friends from work to catch up and unwind after a long day .

مایکل از بیرون رفتن برای قهوه با دوستانش از کار لذت می‌برد تا بعد از یک روز طولانی به روز شود و استراحت کند.

family [اسم]
اجرا کردن

خانواده

Ex: My sister is my best friend and we do everything together as a family .

خواهرم بهترین دوست من است و ما همه چیز را با هم به عنوان یک خانواده انجام می‌دهیم.

to visit [فعل]
اجرا کردن

دیدوبازدید کردن

Ex: They visit their cousins during the holidays .

آن‌ها در تعطیلات از پسرعموهایشان دیدن می‌کنند.

to have [فعل]
اجرا کردن

خوردن یا نوشیدن

Ex: I had a sandwich for lunch today .

امروز برای ناهار یک ساندویچ خوردم.

coffee [اسم]
اجرا کردن

قهوه

Ex: She prefers her coffee black , without any sugar or cream .

او قهوه اش را سیاه، بدون شکر یا خامه ترجیح می‌دهد.

to do [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex:

با دست‌هایت چه کردی؟

sport [اسم]
اجرا کردن

ورزش

Ex:

والیبال یک ورزش تیمی است که با توپ و تور بازی می‌شود، جایی که بازیکنان توپ را از روی تور می‌زنند تا امتیاز بگیرند.

to watch [فعل]
اجرا کردن

تماشا کردن

Ex: The circus act was impressive and entertaining to watch .

نمایش سیرک چشمگیر و سرگرم‌کننده برای تماشا بود.

DVD [اسم]
اجرا کردن

دی‌وی‌دی

Ex: The DVD includes bonus features like behind-the-scenes footage .

دی‌وی‌دی شامل ویژگی‌های اضافی مانند فیلم‌های پشت صحنه می‌شود.

on [حرف اضافه]
اجرا کردن

در (حرف اضافه زمان)

Ex: The soccer match is on Sunday .

مسابقه فوتبال روز یکشنبه است.

in [حرف اضافه]
اجرا کردن

در (حرف اضافه زمان)

Ex: We 'll reach the summit in about three days .

ما در حدود سه روز به قله خواهیم رسید.

at [حرف اضافه]
اجرا کردن

در (حرف اضافه زمان)

Ex: The store opens at 9 o'clock in the morning .

فروشگاه ساعت 9 صبح باز می‌شود.

every [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

هر

Ex: She cherished every moment spent in the garden , feeling a deep connection with nature .

او از هر لحظه‌ای که در باغ گذراند لذت برد، احساس ارتباط عمیقی با طبیعت داشت.

Saturday [اسم]
اجرا کردن

شنبه

Ex:

شنبه‌ها برای پیکنیک در فضای باز و لذت بردن از طبیعت با عزیزانتان عالی هستند.

morning [اسم]
اجرا کردن

صبح

Ex: My sister packs her lunch in the morning before leaving for work .

خواهرم ناهارش را صبح قبل از رفتن به کار بسته‌بندی می‌کند.

o'clock [قید]
اجرا کردن

(برای اشاره به) ساعت

Ex:

رزرو رستوران برای ساعت 8 شب است.

week [اسم]
اجرا کردن

هفته

Ex: She always finishes her work assignments by the end of the week .

او همیشه تکالیف کاری خود را تا پایان هفته به پایان می‌رساند.

afternoon [اسم]
اجرا کردن

بعدازظهر

Ex: The afternoon is a popular time for outdoor activities like picnics and sports .

عصر زمان محبوبی برای فعالیت‌های بیرون از خانه مانند پیکنیک و ورزش است.

day [اسم]
اجرا کردن

روز

Ex: Today is a special day because it 's my best friend 's birthday .

امروز یک روز خاص است زیرا تولد بهترین دوست من است.

evening [اسم]
اجرا کردن

عصر

Ex: We practice playing the guitar in the evening to improve our skills .

ما برای بهبود مهارت‌هایمان، عصرها گیتار زدن تمرین می‌کنیم.

month [اسم]
اجرا کردن

ماه (سی روز)

Ex: The school semester starts next month .

ترم تحصیلی ماه آینده شروع می‌شود.

half [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

نیم

Ex: Half the class was absent today .

نیمی از کلاس امروز غایب بودند.

night [اسم]
اجرا کردن

شب

Ex: The night brings a sense of calm and tranquility .

شب احساس آرامش و آسودگی می‌آورد.

Monday [اسم]
اجرا کردن

دوشنبه

Ex: Monday mornings can be tough , but a cup of coffee helps me wake up .

صبح‌های دوشنبه می‌تواند سخت باشد، اما یک فنجان قهوه به من کمک می‌کند بیدار شوم.

weekend [اسم]
اجرا کردن

آخر هفته

Ex: Weekends are the perfect time to read books and get lost in stories .

آخر هفته زمان مناسبی برای خواندن کتاب و غرق شدن در داستان‌ها است.

Sunday [اسم]
اجرا کردن

یکشنبه

Ex:

ما یکشنبه‌ها با هم برای خرید مواد غذایی می‌رویم.

television [اسم]
اجرا کردن

تلویزیون

Ex: We bought a new television with 4 K resolution .

ما یک تلویزیون جدید با وضوح 4K خریدیم.