کتاب 'فیس تو فیس' مقدماتی - واحد 11 - 11A

در اینجا شما واژگان از واحد 11 - 11A در کتاب درسی Face2Face Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "شغل"، "حرکت"، "دوره"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' مقدماتی
to get [فعل]
اجرا کردن

دریافت کردن

Ex: Did you get my message about the meeting ?

آیا پیام من در مورد جلسه را دریافت کردید؟

job [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: My sister has a job at a restaurant as a waitress .

خواهر من در یک رستوران به عنوان پیشخدمت شغل دارد.

fit [صفت]
اجرا کردن

تندرست

Ex: He exercises regularly , so he 's very fit and full of energy .

او به طور منظم ورزش می‌کند، بنابراین بسیار تناسب اندام دارد و پر از انرژی است.

to get [فعل]
اجرا کردن

شدن

Ex: We should get organized before starting the project .

ما باید قبل از شروع پروژه سازماندهی شویم.

to work [فعل]
اجرا کردن

به شغلی مشغول بودن

Ex: He works for a marketing agency .

او برای یک آژانس بازاریابی کار می‌کند.

hard [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: Performing surgery is hard and requires precise skills and years of medical training .

انجام جراحی سخت است و به مهارت‌های دقیق و سال‌ها آموزش پزشکی نیاز دارد.

less [قید]
اجرا کردن

کمتر

Ex: The weather was less warm than yesterday .

هوا کمتر از دیروز گرم بود.

to lose [فعل]
اجرا کردن

از دست دادن

Ex: After a bout of illness , he temporarily lost his appetite but soon recovered .

بعد از یک دوره بیماری، او موقتاً اشتها خود را از دست داد اما به زودی بهبود یافت.

weight [اسم]
اجرا کردن

وزن

Ex: The weight of the dumbbell is 15 pounds .

وزن دمبل 15 پوند است.

holiday [اسم]
اجرا کردن

تعطیلات

Ex: His favorite holiday destination is a remote cabin in the woods , where he can disconnect from technology .

مقصد مورد علاقه او در تعطیلات یک کلبه دورافتاده در جنگل است، جایی که می‌تواند از فناوری جدا شود.

to have [فعل]
اجرا کردن

چیزی را داشتن یا تجربه کردن

Ex: They had difficulties adjusting to the new city .

آنها در تطبیق با شهر جدید مشکلاتی داشتند.

fun [اسم]
اجرا کردن

خوشی

Ex: We added some games for fun at the picnic .

ما چند بازی برای سرگرمی در پیکنیک اضافه کردیم.

to do [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex:

با دست‌هایت چه کردی؟

computer [اسم]
اجرا کردن

کامپیوتر

Ex: She uses a computer to create digital art .

او از یک کامپیوتر برای خلق هنر دیجیتال استفاده می‌کند.

course [اسم]
اجرا کردن

دوره (درسی)

Ex: The online course includes video lectures , quizzes , and assignments .

دوره آنلاین شامل سخنرانی‌های ویدئویی، آزمون‌ها و تکالیف می‌شود.

exercise [اسم]
اجرا کردن

ورزش

Ex: We learned a new exercise in our English class today .

ما امروز یک تمرین جدید در کلاس انگلیسی‌مان یاد گرفتیم.

to stop [فعل]
اجرا کردن

توقف کردن

Ex: The teacher is stopping the lesson to address a student 's question .

معلم درس را متوقف می‌کند تا به سوال یک دانش‌آموز پاسخ دهد.

weekend [اسم]
اجرا کردن

آخر هفته

Ex: Weekends are the perfect time to read books and get lost in stories .

آخر هفته زمان مناسبی برای خواندن کتاب و غرق شدن در داستان‌ها است.

smoking [اسم]
اجرا کردن

استعمال دخانیات

Ex: He picked up smoking during his teenage years but later regretted it .

او در دوران نوجوانی سیگار کشیدن را شروع کرد اما بعدها پشیمان شد.

to move [فعل]
اجرا کردن

حرکت کردن

Ex: The train is moving slowly due to the heavy snowfall .

قطار به دلیل بارش سنگین برف به آرامی حرکت می‌کند.

country [اسم]
اجرا کردن

کشور

Ex: The country celebrated its independence with a grand parade and fireworks .

کشور استقلال خود را با رژه بزرگ و آتش بازی جشن گرفت.

house [اسم]
اجرا کردن

خانه

Ex: He invited friends to his house for dinner .

او دوستانش را به خانه‌اش برای شام دعوت کرد.

to eat [فعل]
اجرا کردن

خوردن

Ex: It 's essential to eat a balanced diet for overall health .

خوردن یک رژیم غذایی متعادل برای سلامت کلی ضروری است.

sweet [صفت]
اجرا کردن

شیرین

Ex: She added a little honey to her tea to make it sweet .

او کمی عسل به چایش اضافه کرد تا آن را شیرین کند.

اجرا کردن

کیک شکلاتی

Ex: The recipe includes dark chocolate to make the chocolate cake extra flavorful .

دستور شامل شکلات تلخ برای خوشمزه‌تر کردن کیک شکلاتی است.

اجرا کردن

تصمیم سال نو

Ex:

من هنوز تصمیم سال نو خود را نگرفته‌ام.