کتاب 'فور کرنرز' 4 - واحد 10 درس الف
در اینجا واژگان از واحد 10 درس A در کتاب درسی Four Corners 4 را پیدا خواهید کرد، مانند "تخیلی"، "رسیدن"، "بند"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
a specific manner of considering something

دید, نظر، دیدگاه
او یک دیدگاه منحصر به فرد در مورد مسئله ارائه داد، بر اساس تجربیات شخصی خود.
the coming and going of cars, airplanes, people, etc. in an area at a particular time

عبورومرور, ترافیک
ترافیک در مرکز شهر به دلیل ساخت و ساز به کندی انجام شد.
a situation where vehicles hit each other or a person is hit by a vehicle

تصادف, تصادم، برخورد
دوچرخهسوار در یک حادثه که شامل یک ماشین با سرعت بالا بود مجروح شد.
to exchange information or knowledge that was missed or overlooked

اطلاعات تازه بهدست آوردن, (از اتفاقات) آگاه شدن
میتوانی مرا به روز کنی در مورد آنچه در کنفرانس اتفاق افتاد؟
to create something, usually an idea, a solution, or a plan, through one's own efforts or thinking

ساختن (پاسخ یا راه حل), طرح کردن
ما به یک راهحل خلاقانه برای مشکل رسیدیم.
to have a great deal of respect, admiration, or esteem for someone

تحسین کردن
بسیاری از ورزشکاران جوان به بازیکنان حرفهای به عنوان الگو احترام میگذارند.
to have a friendly or good relationship with someone or something

رابطه خوبی باهم داشتن
در یک جامعه چندفرهنگی، مهم است که یاد بگیریم چگونه با افراد از پیشینههای مختلف کنار بیاییم.
to maintain communication with someone

با کسی در ارتباط ماندن
او تلاش میکند تا با وجود زندگیهای پر مشغلهشان با دوستان دوران کودکیاش در ارتباط بماند.
to escape punishment for one's wrong actions

قسر در رفتن
او شوکه شده بود که توانست با سرعت غیرمجاز فرار کند.
to tolerate something or someone unpleasant, often without complaining

تحمل کردن
او به خاطر رشد شغلی، چالشهای شغل پرزحمت خود را تحمل میکند.
displaying or having creativity or originality

خیالانگیز, مبتکرانه، خلاق
داستانسرایی تخیلی او مخاطبان را مجذوب خود کرد و آنها را به دنیاهای خیالی برد.
making use of imagination or innovation in bringing something into existence

خلاق
من خواهرم را فردی خلاق میبینم، همیشه با ایدههای جدید برای محصولاتی که در مغازهاش بفروشد میآید.
to admire someone because of their achievements, qualities, etc.

احترام گذاشتن
انتظار میرود دانشآموزان با گوش دادن با دقت و رعایت قوانین کلاس، به معلمان خود احترام بگذارند.
to intentionally say or write something that is not true

دروغ گفتن
او اغلب دروغ میگوید تا از دردسر جلوگیری کند.
the true principles or facts about something, in contrast to what is imagined or thought

حقیقت, راستی، درستی
در دادگاه، شاهدان سوگند میخورند که در طول شهادت حقیقت را بگویند.
a wrong move or act

خطا, اشتباه
تصادف به عنوان تقصیر راننده تعیین شد زیرا در چراغ قرمز توقف نکرد.
to intentionally stay away from or refuse contact with someone

دوری کردن
او پس از مشاجره اخیرشان از همسایههایش اجتناب کرد.
to physically harm something

آسیب رساندن, صدمه زدن
برخورد بیدقت با اقلام شکننده میتواند به راحتی آنها را آسیب بزند.
quickly and without hesitation

فورا, بیدرنگ
وقتی زنگ خطر به صدا درآمد، تیم اضطراری بلافاصله رسید.
a long piece of rope, leather strap or light chain used for guiding and controlling a dog or other animals

قلاده
بند از دویدن بیش از حد توله سگ به جلو جلوگیری کرد.
to see an act of crime or an accident

شاهد بودن
من شاهد چندین تصادف در این تقاطع شلوغ بودهام.
something that is expressed through things one says or writes

نظر
من با بیانیه او درباره فیلم موافق نبودم.
to look after or manage someone or something, ensuring their needs are met

مراقب کسی بودن, مواظب کسی بودن
to wait with satisfaction for something to happen

مشتاقانه در انتظار چیزی بودن, مشتاق چیزی بودن
او بیصبرانه منتظر تعطیلات سالانهاش در بهشت گرمسیری است.
