کتاب 'فیس تو فیس' متوسطه - واحد 11 - 11A

در اینجا واژگان از واحد 11 - 11A در کتاب درسی Face2Face Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند 'مسئولیت'، 'حل کردن'، 'کنفرانس'، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' متوسطه
اجرا کردن

مسئولیت

Ex: As the event organizer , she has the responsibility of coordinating all logistics .

به عنوان سازماندهنده رویداد، او مسئولیت هماهنگی تمامی امور لجستیکی را بر عهده دارد.

to work [فعل]
اجرا کردن

به شغلی مشغول بودن

Ex: He works for a marketing agency .

او برای یک آژانس بازاریابی کار می‌کند.

unusual [صفت]
اجرا کردن

غیر معمول

Ex: His quiet behavior at the party was unusual .

رفتار آرام او در مهمانی غیرعادی بود.

hour [اسم]
اجرا کردن

ساعت (شصت دقیقه)

Ex: I usually take a lunch break around noon for an hour .

من معمولاً حدود ظهر برای یک ساعت استراحت ناهار می‌کنم.

to sort out [فعل]
اجرا کردن

حل کردن

Ex: They managed to sort out the financial issues and secure funding for the project .

آنها توانستند مشکلات مالی را حل کنند و بودجه‌ای برای پروژه فراهم کنند.

problem [اسم]
اجرا کردن

مشکل

Ex: Mary is facing a problem with her computer , as it keeps freezing .

ماری با یک مشکل در کامپیوترش روبرو است، زیرا مدام قفل می‌شود.

conference [اسم]
اجرا کردن

همایش

Ex: He attended a three-day conference on climate change in Berlin .

او در یک کنفرانس سه روزه درباره تغییرات آب و هوایی در برلین شرکت کرد.

to go for [فعل]
اجرا کردن

برای به دست آوردن چیزی تلاش کردن

Ex: Many students go for academic excellence by studying diligently and seeking help when needed .

بسیاری از دانش‌آموزان با مطالعه سخت‌کوشانه و درخواست کمک در مواقع نیاز به دنبال برتری تحصیلی هستند.

audition [اسم]
اجرا کردن

آزمون عملی (خوانندگی، بازیگری و غیره)

Ex: After several rounds of auditions , they finally found the perfect actor to play the villain in the movie . "
responsible [صفت]
اجرا کردن

مسئول

Ex: She feels responsible for the well-being of her elderly parents .

او احساس مسئولیت می‌کند برای رفاه والدین سالخورده‌اش.

finance [اسم]
اجرا کردن

مدیریت مالی

Ex:

مالی شرکتی بر بهینه‌سازی ساختار سرمایه و عملکرد مالی شرکت‌ها برای حداکثر کردن ارزش سهامداران تمرکز دارد.

اجرا کردن

به چیزی یا کسی رسیدگی کردن

Ex: Sometimes , we have to deal with things we do n't like .

گاهی اوقات، ما مجبوریم با چیزهایی که دوست نداریم سر و کار داشته باشیم.

customer [اسم]
اجرا کردن

مشتری

Ex: The store offers a full refund if the customer is unsatisfied .

فروشگاه در صورت نارضایتی مشتری، بازپرداخت کامل ارائه می‌دهد.

client [اسم]
اجرا کردن

مشتری

Ex: The consultant provided valuable insights that helped improve the client 's business operations .

مشاور بینش‌های ارزشمندی ارائه داد که به بهبود عملیات تجاری مشتری کمک کرد.

to arrange [فعل]
اجرا کردن

منظم کردن

Ex: Can you please arrange the files in chronological order ?

آیا می‌توانید لطفاً فایل‌ها را به ترتیب زمانی مرتب کنید؟

meeting [اسم]
اجرا کردن

جلسه

Ex: She was taking notes during the entire meeting .

او در طول تمام جلسه در حال یادداشت برداری بود.

work shift [اسم]
اجرا کردن

ساعت کاری

Ex: Employees are required to clock in at least 15 minutes before their work shift begins to ensure a smooth transition between shifts .

کارمندان موظف هستند حداقل 15 دقیقه قبل از شروع شیفت کاری خود ثبت حضور کنند تا انتقال بین شیفت‌ها به آرامی انجام شود.

in charge of [حرف اضافه]
اجرا کردن

مسئول

Ex: The principal is in charge of the school 's daily operations .

مدیر مسئول عملیات روزانه مدرسه است.

company [اسم]
اجرا کردن

شرکت

Ex: The company expanded its business to European markets .

شرکت کسب و کار خود را به بازارهای اروپایی گسترش داد.

overtime [اسم]
اجرا کردن

اضافه‌کاری

Ex: The company pays double for overtime hours .

شرکت برای ساعت‌های اضافه کار دو برابر پرداخت می‌کند.

to run [فعل]
اجرا کردن

اداره کردن

Ex: Employees hope for changes in how the company is run .

کارمندان امیدوار به تغییراتی در نحوه مدیریت شرکت هستند.

department [اسم]
اجرا کردن

بخش

Ex:

لطفاً شکایت خود را به بخش خدمات مشتریان ارجاع دهید.

to organize [فعل]
اجرا کردن

منظم کردن

Ex: The secretary frequently organizes files in the office for easy retrieval .

منشی اغلب پرونده‌ها را در دفتر سازماندهی می‌کند تا بازیابی آسان باشد.