کتاب 'اینترچنج' پیشمتوسطه - واحد 9 - بخش 1
در اینجا واژگان از واحد 9 - بخش 1 در کتاب درسی Interchange Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند 'سبیل'، 'نسبتا'، 'فرض کنید'، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
to resemble a thing or person in appearance

شبیه بودن
دانشجوی جدید شبیه خواهر بزرگترش است؛ آنها چشمان و لبخند یکسانی دارند.
(of two points) having an above-average distance between them

طولانی (مسافت), دراز
استخر شنا جدید چقدر بلند است؟
having the color of chocolate ice cream

قهوهای
چشمهایش به رنگ قهوهای گرم بود، مثل شکلات ذوب شده.
the thin thread-like things that grow on our head

مو
او برای مصاحبه ژل به موهایش زد تا آن را آرایش کند.
(of hair) pale yellow or gold in color

طلایی, بلوند، بور
او یک بافت بلوند زیبا داشت که روی شانه اش قرار گرفته بود.
(of hair) having a smooth texture with no natural curls or waves

(مو) لخت, (مو) صاف
او فرهای صاف خود را به کنار شانه زد.
(of hair) having a spiral-like pattern

فرفری, فردار
من عاشق ظاهر موهای فر هستم؛ خیلی جذاب و منحصر به فرد است.
having little or no hair on the head

کچل, طاس
تا زمانی که او 40 ساله شد، کاملاً طاس شده بود.
hair that grows or left to grow above the upper lip

سبیل
سبیل بازیگر یک ویژگی کلیدی شخصیت او در فیلم بود.
the hair that grow on the chin and sides of a man’s face

ریش
او ریش خود را کوتاه کرد تا آن را تمیز و مرتب نگه دارد.
still in the earlier stages of life

جوان, not old
جوانان امروز بیش از هر زمان دیگری به محیط زیست آگاه هستند.
the time or period of one's life when they are not young anymore and are not old yet

میانسالی
میانسالی اغلب زمانی برای تمرکز بر رشد شخصی است.
advanced in age

پیر, سالمند
مرد مسن برای کمک به تحرک خود به چوبدست تکیه کرد.
(of a man) having an attractive face and body

جذاب, خوشقیافه
او نتوانست جلوی سرخ شدن صورتش را بگیرد وقتی که مرد غریبه خوشقیافه نامش را پرسید.
possessing an attractive and pleasing appearance

خوشتیپ, خوشقیافه
او در مهمانی با یک پسر خوشقیافه آشنا شد و بلافاصله با هم جور شدند.
visually pleasing in a charming way

زیبا, خوشگل
چشمهای زیبای دختر مهربانی و گرمای او را منعکس میکند.
having a below-average distance between two points

کوتاه
بند سگ یک زنجیر کوتاه داشت، که او را در هنگام راه رفتن در مناطق شلوغ نزدیک نگه میداشت.
more than average, but not too much

نسبتاً
من اخیراً نسبتاً مشغول بودهام، روی چندین پروژه کار میکنم.
having a size that is not too big or too small, but rather in the middle

متوسط
نقاشی اندازه متوسطی داشت و فضای روی دیوار را به خوبی پر میکرد.
(of a person) having a height that is greater than what is thought to be the average height

بلند, قدبلند
با قد 1.96 متر، او بسیار بلندقد در نظر گرفته میشود.
able to think and learn in a good and quick way

باهوش, quick to learn and understand
او از پازلهای چالشبرانگیز لذت میبرد زیرا باهوش است و از حل مسئله لذت میبرد.
to think or believe that something is possible or true, without being sure

فرض کردن, فکر کردن، گمان کردن، تصور کردن، انتظار داشتن
با توجه به پیشبینی آب و هوا، فرض میکنم که بعداً امروز باران خواهد بارید.
(of a person) having no respect for other people

بیادب
او بسیار بیادب است، همیشه بدون دلیل به مردم فریاد میزند.
the basic unit of measuring length that is equal to 100 centimeters

متر
پارچه در فروشگاه پارچهفروشی به متر فروخته میشد.
happening, done, or made once every year

سالانه
شرکت مهمانی تعطیلات سالانه خود را در دسامبر برگزار کرد.
someone who is known by a lot of people, especially in entertainment business

چهره (مشهور), سلبریتی
شایعات درباره سلبریتیها موضوعی رایج در بسیاری از مجلات است.
(of a person) feeling confident about something being correct or true

مطمئن
او در مورد پاسخش در طول امتحان مطمئن احساس میکرد.
someone whose job involves performing in movies, plays, or series

بازیگر
بسیاری از بازیگران رویای بردن جوایز معتبر برای اجراهای خود را دارند.
the styles and trends of clothing, accessories, makeup, and other items that are popular in a certain time and place

مد, مدسازی
مد دهه 80 به خاطر رنگهای جسورانه و سبکهای نمایشی معروف بود.
physically feeling relaxed and not feeling pain, stress, fear, etc.

راحت, آسوده
او در ننو راحت به نظر میرسید، از نسیم ملایم لذت میبرد.
a piece of clothing for girls or women that fastens around the waist and hangs down around the legs

دامن
او یک دامن تا زانو برای اداره انتخاب کرد.
(particularly of clothing or hair) hanging loosely or flowing freely

(لباس یا مو) آزاد, (مو) پریشان
resembling or reminding one of flowers through visual patterns, designs, or impressions

گلمانند, گلدار
آنها کیک عروسی را با طرحهای پیچیده گل ساخته شده از فوندانت تزئین کردند.
a picture or design created by pressing an engraved surface onto a paper or any other surface

چاپ عکس
مجموعه موزه شامل یک سری چاپهای رنسانس بود که صحنههای کتاب مقدس و شخصیتهای اساطیری را به تصویر میکشید.
having a refined and polished style of clothing, associated with graduates of elite preparatory schools

مثل بچهپولدار مدرسه
او اتاقش را با تم پرپی و ساحلی تزئین کرد.
having a color that is light, soft, and muted, typically associated with hues of pale pink, blue, green, yellow, and purple

به رنگ پاستیلی
نانوایی ماکارونهای رنگپاستیلی را در ویترین به نمایش گذاشت.
