کتاب 'اینسایت' مقدماتی - واحد 7 - 7B
در اینجا، واژگان از واحد 7 - 7B در کتاب درسی Insight Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "اتو کردن", "تخلیه کردن", "کف" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
regular work done in a house, especially cleaning, washing, etc.

کار خانه (نظافت، آشپزی و غیره)
او ترجیح میدهد کارهای خانه را به وظایف قابل مدیریت تقسیم کند تا طاقتفرسا به نظر نرسد.
to remove unwanted or unnecessary things from something or somewhere

خالی کردن
او تصمیم گرفت میز کارش را از کاغذهای قدیمی پاک کند تا جا برای کارهای جدید باز شود.
furniture with a usually flat surface on top of one or multiple legs that we can sit at or put things on

میز
میز در اتاق انتظار مجلههایی برای مطالعه بازدیدکنندگان داشت.
to perform an action that is not mentioned by name

انجام دادن, کردن
وقتی احساس میکنید تحت فشار هستید، اشکالی ندارد استراحت کنید و برای مدتی هیچ کاری نکنید.
the activity of making clothes, etc. smooth using an iron

اتوکشی
فرآیند اتوکشی نهتنها چینوچروکها را از بین میبرد بلکه به لباسها ظاهری صیقلی نیز میدهد.
the act of buying goods from stores

خرید
خرید آنلاین اخیراً محبوب شده است.
the activity of washing the dishes, glasses, etc. particularly after a meal

شستشوی ظروف, ظرفشستن
او ترجیح میدهد ظرف شستن را فوراً انجام دهد تا از ایجاد لکههای سرسخت جلوگیری کند.
to spend much time in a specific place or with someone particular

با دیگران بیرون رفتن, وقت گذراندن
من دوست دارم با دوستانم در کافیشاپ محلی وقت بگذرانم.
to come to a place with someone or something

آوردن, همراه آوردن
فراموش نکنید که هنگام آمدن به رویداد، کارت شناسایی خود را بیاورید.
to give someone what they need

کمک کردن
آیا میتوانید به من کمک کنید تا این مشکل را حل کنم؟
the act of preparing food by heat or mixing different ingredients

آشپزی
آشپزی او همیشه در جمعهای خانوادگی تحسین میشود.
to clean a surface by using a machine that sucks up dirt, dust, and debris

جاروبرقی کشیدن
او جارو برقی میکشد تا مطمئن شود هر گوشه تمیز و بینقص است.
the bottom of a room that we walk on

کف, زمین
فرزندم روی زمین مینشیند تا با اسباببازیهایش بازی کند.
to carefully place something or someone down in a horizontal position

گذاشتن, قرار دادن
والدین به آرامی نوزاد خوابیده را در گهواره گذاشتند.
to fill or pack a space with the specified items

بار زدن, بار کردن، پر کردن
جیک کامیون را با هیزم برای فصل زمستان پر کرد.
to empty a vehicle or container by taking out the cargo or contents

بار خالی کردن, باراندازی کردن
در محل ساخت و ساز، خدمه ساخت و ساز کامیون تختبار را تخلیه کردند، مواد را برای کار روز آماده کردند.
an electric machine that is used to clean dishes, spoons, cups, etc.

ماشین ظرفشویی
او بعد از شام ظروف کثیف را در ماشین ظرفشویی گذاشت.
an electric machine used for washing clothes

ماشین لباسشویی
والدینم یک ماشین لباسشویی جدید با ویژگیهای پیشرفته خریدند.
to form, produce, or prepare something, by putting parts together or by combining materials

درست کردن, ساختن
با اتصال سیمها، شما مدار را میسازید و اجازه میدهید برق جریان یابد.
furniture we use to sleep on that normally has a frame and mattress

تختخواب
من دوست دارم روی تخت راحت خودم بخوابم.
to remove a thing from somewhere or something

درآوردن, بیرون بردن
جراح در طول عمل برمیدارد آپاندیس را.
unwanted, worthless, and unneeded things that people throw away

زباله, آشغال
بعد از مهمانی، آنقدر زباله روی زمین باقی مانده بود که تمیز کردن آن ساعتها طول کشید.
to organize a place and put things where they belong

مرتب کردن, سامان دادن
هر شنبه، او به مرتب کردن اتاق نشیمن و سازماندهی شلوغی ها اهمیت میدهد.
a room we use for sleeping

اتاقخواب
در خانه ما، اتاق خواب بزرگتر همیشه برای خواهر بزرگترم رزرو شده بود.
to move forward at a regular speed by placing our feet in front of each other one by one

راه رفتن, قدم زدن
بعد از باران شدید، راه رفتن روی مسیر گلی چالشبرانگیز بود.
an animal with a tail and four legs that we keep as a pet and is famous for its sense of loyalty

سگ
من دوست دارم به سگم نوازش شکم بدهم، این او را خیلی خوشحال میکند.