کتاب 'اینسایت' مقدماتی - واحد 10 - 10D
در اینجا واژگان از واحد 10 - 10D در کتاب درسی Insight Elementary را خواهید یافت، مانند "سوغاتی"، "سفر"، "خارج از کشور" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to stop and hold an object that is moving through the air

گرفتن
در آخرین بازی خود، بازیکن بیسبال یک پرتاب سریع را گرفت.
a series of connected carriages that travel on a railroad, often pulled by a locomotive

قطار
من قطارم را از دست دادم، بنابراین مجبور شدم سوار بعدی شوم.
to fail to catch a bus, airplane, etc.

جا ماندن (از قطار، هواپیما و غیره)
من پروازم را از دست دادم چون خیلی دیر به فرودگاه رسیدم.
a period of time away from home or work, typically to relax, have fun, and do activities that one enjoys

تعطیلات
او یک هفته تعطیلات گرفت تا اروپا را کاوش کند و از نشانههای تاریخی دیدن کند.
to get something in exchange for paying money

خریدن
او یک تلفن جدید خرید تا جایگزین تلفن قدیمی خود کند.
something that we usually buy and bring back for other people from a place that we have visited on vacation

سوغاتی
او صدفها را از ساحل جمع کرد به عنوان یادگاری از تعطیلات کنار دریا.
to remain in a particular place

ماندن
سگ آموزش دیده است که در یک نقطه بماند تا زمانی که دستور حرکت به او داده شود.
a building where we give money to stay and eat food in when we are traveling

هتل
من مسواکم را فراموش کردم، بنابراین از کارکنان هتل درخواست جایگزینی کردم.
to put clothes and other things needed for travel into a bag, suitcase, etc.

جمع کردن (وسایل), بستهبندی کردن
دیروز، او چمدانش را برای سفر کاری بست.
something made of leather, cloth, plastic, or paper that we use to carry things in, particularly when we are traveling or shopping

کیف
او یک کیف ورزشی با لباس ورزشی و بطری آب حمل میکند.
to have a person, letter, or package physically delivered from one location to another, specifically by mail

فرستادن, ارسال کردن
آیا میتوانید بسته را به جای دفتر به آدرس خانه من بفرستید؟
a card that usually has a picture on one side, used for sending messages by post without an envelope

کارتپستال
آنها به عنوان سرگرمی کارت پستالهای قدیمی جمع میکنند، مجذوب تصاویر و پیامهای تاریخی.
to travel or move from one location to another

رفتن
آیا این قطار به فرودگاه میرود؟
in or traveling to a different country

به خارج, در خارج
او برای کار به خارج از کشور رفت و با ایدههای جدید بازگشت.
to move from a person or place

دور شدن, از جایی رفتن
گربه ولگرد علیرغم تلاشهای ما برای دور کردنش نمیخواست برود.
to return to a place, state, or condition

برگشتن, بازگشتن
او قول داد که بعد از جلسه به دفتر برگردد.
to examine a situation or problem closely

بررسی کردن
آنها در حال بررسی دلایل احتمالی خرابی سیستم هستند.
to leave a hotel after returning your room key and paying the bill

حساب خود را تسویه کردن و رفتن (در هتل)
میهمانان باید تا ساعت 11 صبح از هتل تسویه حساب کنند.
to relax and take a break especially when feeling stressed or upset

آرام گرفتن, آرام شدن
درمانگر چند تکنیک پیشنهاد کرد تا به آرامش ذهن شما کمک کند.
to take a person or thing to a predetermined location and leave afterwards

پیاده کردن, تحویل دادن
میتوانید مرا در راه رفتن به سر کار در ایستگاه قطار پیاده کنید؟
to escape from someone or somewhere

فرار کردن, متواری شدن
زندانیان در آشوب شورش سعی کردند فرار کنند.
to return to a place, state, or condition

برگشتن, بازگشتن
او قول داد که بعد از جلسه به دفتر برگردد.
to go from one location to another, particularly to a far location

سفر کردن, مسافرت کردن
من و خانوادهام اغلب با ماشین سفر میکنیم تا به دیدن اقوام در روستا برویم.
to escape a responsibility

از زیر کار در رفتن, از مسئولیتی شانه خالی کردن
او نمیتوانست از تعهد داوطلبانه خود فرار کند.
to enter a bus, ship, airplane, etc.

سوار شدن (قطار، اتوبوس و غیره)
او برای رفت و آمد روزانهاش سوار قطار شد.
to leave a bus, train, airplane, etc.

پیاده شدن (از اتوبوس، قطار و غیره)
او توانست درست به موقع از قایقی که در حال غرق شدن بود پیاده شود.
to take and lift something or someone up

بلند کردن, برداشتن
او گربهاش را برداشت تا از خراشیدن مبلمان جلوگیری کند.
to wait with satisfaction for something to happen

مشتاقانه در انتظار چیزی بودن, مشتاق چیزی بودن
او بیصبرانه منتظر تعطیلات سالانهاش در بهشت گرمسیری است.
to form a line or queue, often with a specific order, while waiting for something

تشکیل صف دادن, در صف قرار گرفتن
او به بچههایش گفت که در ایستگاه اتوبوس به صورت منظم صف بکشند.
to make something operate, especially by accident

به کار انداختن
او با وارد کردن کد دسترسی اشتباه، سیستم امنیتی را فعال کرد.
to remove a piece of clothing or accessory from your or another's body

درآوردن (لباس، کفش و غیره)
قبل از شنا، مطمئن شوید که جواهرات خود را درآوردهاید.
