کتاب 'اینسایت' مقدماتی - واحد 10 - 10D

در اینجا واژگان از واحد 10 - 10D در کتاب درسی Insight Elementary را خواهید یافت، مانند "سوغاتی"، "سفر"، "خارج از کشور" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' مقدماتی
to catch [فعل]
اجرا کردن

گرفتن

Ex: She practiced how to catch a tennis ball in her spare time .

او در وقت آزادش تمرین کرد که چگونه یک توپ تنیس را گرفتن.

train [اسم]
اجرا کردن

قطار

Ex: They waved goodbye from the platform as the train departed .

آن‌ها از سکو در حالی که قطار حرکت می‌کرد، بدرقه‌اش کردند.

to miss [فعل]
اجرا کردن

جا ماندن (از قطار، هواپیما و غیره)

Ex: She overslept and missed her morning bus to work .

او زیاد خوابید و اتوبوس صبحگاهی خود را برای رفتن به کار از دست داد.

holiday [اسم]
اجرا کردن

تعطیلات

Ex: His favorite holiday destination is a remote cabin in the woods , where he can disconnect from technology .

مقصد مورد علاقه او در تعطیلات یک کلبه دورافتاده در جنگل است، جایی که می‌تواند از فناوری جدا شود.

to buy [فعل]
اجرا کردن

خریدن

Ex: I always buy fresh products from the local farmers ' market .

من همیشه محصولات تازه را از بازار محلی کشاورزان می‌خرم.

souvenir [اسم]
اجرا کردن

سوغاتی

Ex: She bought a keychain souvenir from the gift shop to remember her trip to Paris .

او یک سوغاتی کلید زنجیری از فروشگاه هدیه خرید تا سفرش به پاریس را به یاد بیاورد.

to stay [فعل]
اجرا کردن

ماندن

Ex: Sorry , but I have another appointment , so I ca n't stay long .

متأسفم، اما قرار دیگری دارم، بنابراین نمی‌توانم بمانم.

hotel [اسم]
اجرا کردن

هتل

Ex: She booked a room at a beachfront hotel for her summer getaway .

او یک اتاق در یک هتل ساحلی برای تعطیلات تابستانی خود رزرو کرد.

to pack [فعل]
اجرا کردن

جمع کردن (وسایل)

Ex: Before leaving for the trip , he packed his backpack with snacks , water , and a map .

قبل از ترک سفر، او کوله‌پشتی خود را با تنقلات، آب و نقشه بست.

bag [اسم]
اجرا کردن

کیف

Ex: She packed her swimming gear in a waterproof bag for the pool .

او وسایل شنا خود را در یک کیف ضد آب برای استخر بسته بندی کرد.

to send [فعل]
اجرا کردن

فرستادن

Ex: Please send the invoice to our accounting department for processing .

لطفاً فاکتور را برای پردازش به بخش حسابداری ما ارسال کنید.

postcard [اسم]
اجرا کردن

کارت پستال

Ex: The souvenir shop sold postcards featuring iconic landmarks and attractions of the city .

فروشگاه سوغاتی کارت پستال‌هایی را می‌فروخت که شامل نقاط دیدنی و جاذبه‌های شهر بودند.

to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: He went into the kitchen to prepare dinner for the family.

او به آشپزخانه رفت تا شام را برای خانواده آماده کند.

abroad [قید]
اجرا کردن

به خارج

Ex: We usually go abroad for a week in May to escape the routine .

ما معمولاً در ماه می برای فرار از روزمرگی به خارج از کشور می‌رویم.

to go away [فعل]
اجرا کردن

دور شدن

Ex: The dog started barking , signaling that it wanted the stranger to go away .

سگ شروع به پارس کردن کرد، نشان می‌داد که می‌خواهد غریبه برود.

to get back [فعل]
اجرا کردن

برگشتن

Ex:

او برای بازگشت به زادگاهش برای گردهمایی خانواده هیجان زده بود.

اجرا کردن

بررسی کردن

Ex: The manager is checking into the customer complaints .

مدیر در حال بررسی شکایات مشتریان است.

اجرا کردن

حساب خود را تسویه کردن و رفتن (در هتل)

Ex: Please make sure to check out online if you have an early departure .

لطفاً مطمئن شوید که اگر عزیمت زودهنگام دارید، تسویه حساب را به صورت آنلاین انجام دهید.

اجرا کردن

آرام گرفتن

Ex: The beach is my favorite spot to chill out and unwind .

ساحل، محل مورد علاقه من برای آرامش و استراحت است.

to drop off [فعل]
اجرا کردن

پیاده کردن

Ex: After the event , the shuttle will drop off attendees at designated hotels .

پس از رویداد، شاتل شرکت‌کنندگان را در هتل‌های تعیین شده پیاده خواهد کرد.

to get away [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex:

در طول تمرین آتش‌سوزی، همه تمرین کردند که چگونه به سرعت و ایمن از ساختمان دور شوند.

to get back [فعل]
اجرا کردن

برگشتن

Ex:

او برای بازگشت به زادگاهش برای گردهمایی خانواده هیجان زده بود.

to travel [فعل]
اجرا کردن

سفر کردن

Ex:

ما هیجان‌زده هستیم که به سفر برویم تا در عروسی دوستمان در ایالتی دیگر شرکت کنیم.

اجرا کردن

از زیر کار در رفتن

Ex: He always tries to get out of doing his chores.

او همیشه سعی می‌کند از انجام کارهایش فرار کند.

to get on [فعل]
اجرا کردن

سوار شدن (قطار، اتوبوس و غیره)

Ex: He got on the subway just before the doors closed .

او دقیقاً قبل از بسته شدن درها سوار مترو شد.

to get off [فعل]
اجرا کردن

پیاده شدن (از اتوبوس، قطار و غیره)

Ex: The passengers will get off the train at the station .

مسافران در ایستگاه از قطار پیاده خواهند شد.

to pick up [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex: The kids have to pick up their toys before bedtime .

بچه‌ها باید قبل از خواب اسباب‌بازی‌هایشان را بردارند.

اجرا کردن

مشتاقانه در انتظار چیزی بودن

Ex: They are looking forward to the family reunion .

آن‌ها بی‌صبرانه منتظر دیدار خانواده هستند.

to queue up [فعل]
اجرا کردن

تشکیل صف دادن

Ex: The customers queued up at the bakery to buy fresh bread .

مشتریان در نانوایی صف کشیدند تا نان تازه بخرند.

to set off [فعل]
اجرا کردن

به کار انداختن

Ex:

کنجکاوی کودکان درباره دکمه بزرگ قرمز، هشدار را در موزه علوم فعال کرد.

to take off [فعل]
اجرا کردن

درآوردن (لباس، کفش و غیره)

Ex: Please take off your shoes before entering the house .

لطفاً قبل از ورود به خانه کفش‌های خود را درآورید.

to book [فعل]
اجرا کردن

رزرو کردن

Ex: They decided to book a table at their favorite restaurant for their anniversary dinner .

آنها تصمیم گرفتند برای شام سالگردشان در رستوران مورد علاقه‌شان یک میز رزرو کنند.