کتاب 'اینسایت' پیشمتوسطه - واحد 5 - 5C
اینجا، شما واژگان از واحد ۵ - ۵سی در کتاب درسی Insight Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "احمق"، "نوجوان"، "خشمگین"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
having a higher than normal temperature

داغ, خیلی گرم
او یک کلاه پوشید تا خود را از آفتاب داغ محافظت کند.
in a manner that is extremely intense

جوشان, سوزان
او پس از شنیدن خبر تصمیم ناعادلانه جوش خشم بود.
showing a lack of seriousness, often in a playful way

احمق, احمقانه
او وقتی که جلوی دوستانش بیدلیل زمین خورد احساس احمق بودن کرد.
having a temperature lower than the human body's average temperature

سرد
من یک کت گرم پوشیدم تا خودم را از باد سرد محافظت کنم.
regarding extremely cold temperatures, typically below the freezing point of water

بسیار سرد
او دستانش را در جیبهایش گذاشت تا آنها را از باد یخبندان محافظت کند.
very large in size

بسیار بزرگ, عظیم، گنده
او یک تلویزیون عظیم خرید که یک دیوار کامل در اتاق نشیمنش را اشغال میکرد.
feeling very annoyed because of something that we do not like

عصبانی, خشمگین
وقتی که نقد ناعادلانه را خواند، عصبانی به نظر میرسید.
(of a person) feeling great anger

خشمگین, بسیار عصبانی
او بعد از دریافت جریمه پارکینگ به دلیل پارک در جای اشتباه خشمگین بود.
below average in physical size

کوچک
او در یک شهر کوچک با همسایههای دوستداشتنی زندگی میکرد.
extremely small

کوچک, بسیار کم، بسیار ریز
او یک جای زخم کوچک روی زانویش از یک حادثه دوران کودکی داشت.
having a quality that is not satisfying

بد, نامناسب
عادتهای بد میتوانند سخت ترک شوند.
causing great amusement and laughter

بامزه
طریقهای که آنها از هم تقلید میکردند به سادگی خندهدار بود.
able to make people laugh

بامزه, خندهدار
من آن را خندهدار مییابم وقتی گربهها دنبال دم خود میدوند.
extremely bad or unpleasant

بسیار بد, افتضاح
غذا در رستوران وحشتناک بود و طعم بدی در دهانم باقی گذاشت.
a fully grown man or woman

بزرگسال, بالغ
به عنوان یک بالغ، او مسئولیتهای شغل و خانوادهاش را بر عهده گرفت.
a young person who has not reached puberty or adulthood yet

کودک, بچه
ایجاد یک محیط حمایتی که در آن کودکان بتوانند آزادانه افکار و احساسات خود را بیان کنند، مهم است.
a person aged between 13 and 19 years

نوجوان
نوجوانان اغلب از معاشرت با دوستانشان در مرکز خرید لذت میبرند.
causing one to feel fear

ترسناک, وحشتناک
درک ترسناک این که آنها پاسپورتهای خود را در یک کشور خارجی گم کردهاند، به آنها دست داد.
extremely surprising, particularly in a good way

شگفتآور, شگفتانگیز، عالی، فوقالعاده
او یک کیک شگفتانگیز برای جشن تولد دوستش پخت.
making us feel tired and unsatisfied because of not being interesting

خستهکننده, کسالتآور، حوصلهسربر
کلاس خستهکننده بود چون معلم فقط از کتاب درسی میخواند.
extremely silly and deserving to be laughed at

مسخره, مضحک
قیمت مسخره برای یک فنجان قهوه من را شوکه کرد.
