کتاب 'اینسایت' متوسطه - بینش واژگان 6

در اینجا کلمات از Vocabulary Insight 6 در کتاب درسی Insight Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "راه‌اندازی"، "نمونه"، "متقاعد کردن" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' متوسطه
profit [اسم]
اجرا کردن

سود

Ex: The entrepreneur reinvested a portion of the profit back into the business to fund expansion and innovation initiatives .
to launch [فعل]
اجرا کردن

آغاز به کار کردن

Ex: He plans to launch a charity fundraiser to support local schools .

او قصد دارد یک جمع‌آوری کمک‌های خیریه برای حمایت از مدارس محلی راه‌اندازی کند.

campaign [اسم]
اجرا کردن

کمپین

Ex: The fundraising campaign exceeded its goal , thanks to generous donations from the community .

کمپین جمع‌آوری کمک‌های مالی به لطف کمک‌های سخاوتمندانه جامعه از هدف خود فراتر رفت.

sample [اسم]
اجرا کردن

نمونه

Ex: Researchers took a water sample from the river to study its quality .

محققان یک نمونه آب از رودخانه گرفتند تا کیفیت آن را مطالعه کنند.

business [اسم]
اجرا کردن

کسب‌وکار

Ex: Their family owns a small business selling handmade crafts .

خانواده آنها صاحب یک کسب‌وکار کوچک فروش صنایع دستی هستند.

money [اسم]
اجرا کردن

پول

Ex: She donated money to a charity to help those in need .

او به یک خیریه پول اهدا کرد تا به نیازمندان کمک کند.

loss [اسم]
اجرا کردن

از دست دادن

Ex: The loss of her keys caused her to be late .
to display [فعل]
اجرا کردن

نمایش دادن

Ex: During the science fair , students created posters to display their research findings .

در طول نمایشگاه علمی، دانش‌آموزان پوسترهایی برای نمایش یافته‌های تحقیقاتی خود ایجاد کردند.

to persuade [فعل]
اجرا کردن

قانع کردن

Ex: The activist worked tirelessly to persuade the community to participate in environmental conservation efforts .

فعال بی‌وقفه کار کرد تا جامعه را برای مشارکت در تلاش‌های حفاظت از محیط زیست متقاعد کند.

to promote [فعل]
اجرا کردن

ترفیع گرفتن

Ex: They decided to promote her to team leader due to her leadership abilities .

آنها تصمیم گرفتند او را به دلیل توانایی‌های رهبری‌اش به رهبر تیم ترفیع دهند.

target [اسم]
اجرا کردن

هدف

Ex: She was shocked to learn that the building was a target of the attack .

او شوکه شد وقتی فهمید که ساختمان هدف حمله بوده است.

trick [اسم]
اجرا کردن

حقه

Ex: He realized too late that the deal was just a trick to get him to sign away his rights .

او خیلی دیر فهمید که معامله فقط یک حقه بود تا او را وادار به امضای از دست دادن حقوقش کند.

اجرا کردن

تبلیغ کردن

Ex: The restaurant strategically advertised its special deals to attract more patrons .

رستوران به طور استراتژیک پیشنهادهای ویژه خود را تبلیغ کرد تا مشتریان بیشتری جذب کند.

brand [اسم]
اجرا کردن

نشان تجاری

Ex: Coca-Cola's brand recognition is so strong that its logo is instantly recognizable across the globe .

برند کوکاکولا آنقدر قوی است که لوگوی آن در سراسر جهان به سرعت قابل تشخیص است.

free [صفت]
اجرا کردن

رایگان

Ex: Free Wi-Fi is available in this café.

وای‌فای رایگان در این کافه موجود است.

insider [اسم]
اجرا کردن

خودی

Ex: The insider leaked details about the new product .

فرد داخلی جزئیات مربوط به محصول جدید را فاش کرد.

luxury [اسم]
اجرا کردن

تجملات

Ex: The car 's luxury made it a symbol of status and wealth in the community .

لوکس بودن ماشین آن را به نمادی از جایگاه و ثروت در جامعه تبدیل کرد.

goods [اسم]
اجرا کردن

کالا

Ex: Online shopping has made it easier than ever to purchase goods from around the world .

خرید آنلاین خرید کالاها از سراسر جهان را آسان‌تر از همیشه کرده است.

knowledge [اسم]
اجرا کردن

دانش

Ex: Experience working in the field provided Sarah with valuable knowledge about environmental conservation .

تجربه کار در این زمینه به سارا دانش ارزشمندی در مورد حفاظت از محیط زیست ارائه داد.

majority [اسم]
اجرا کردن

اکثریت

Ex: Winning the majority of seats in parliament gave the party a strong mandate .

برنده شدن اکثریت کرسی‌های پارلمان به حزب یک دستور قوی داد.

modest [صفت]
اجرا کردن

کم

Ex: The town saw a modest rise in population .
proportion [اسم]
اجرا کردن

نسبت

Ex: The designer adjusted the font sizes to improve the proportion of text to images .

طراح اندازه‌های فونت را تنظیم کرد تا نسبت متن به تصاویر را بهبود بخشد.

significant [صفت]
اجرا کردن

قابل توجه

Ex: The student 's research findings were significant enough to be published in a prestigious journal .

یافته‌های تحقیقاتی دانشجو به اندازه‌ای مهم بودند که در یک مجله معتبر منتشر شوند.

tiny [صفت]
اجرا کردن

کوچک

Ex: The tiny bubbles floated to the surface of the sparkling water .

حباب‌های ریز به سطح آب گازدار شناور شدند.

whopping [صفت]
اجرا کردن

قابل‌توجه (مقدار)

Ex: He told a whopping lie to get out of trouble .

او یک دروغ عظیم گفت تا از مشکل بیرون بیاید.