کتاب 'اینسایت' فوق متوسط - واحد 1 - 1A

در اینجا واژگان از واحد 1 - 1A در کتاب درسی Insight Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "نبوغ"، "فتح کردن"، "مانع"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' فوق متوسط
to get over [فعل]
اجرا کردن

بهبود یافتن

Ex: After the breakup , it took him a long time to get over the pain .

بعد از جدایی، مدت زیادی طول کشید تا او از درد رهایی یابد.

to overcome [فعل]
اجرا کردن

غلبه کردن

Ex: Communities overcome adversity through unity and collective problem-solving .

جوامع از طریق وحدت و حل مسئله جمعی بر سختی‌ها غلبه می‌کنند.

obstacle [اسم]
اجرا کردن

مانع

Ex: Fear of failure was the main obstacle to her success .
blow [اسم]
اجرا کردن

ضربه محکم (با اسلحه یا مشت)

innovative [صفت]
اجرا کردن

نوآورانه

Ex: His innovative approach to teaching engages students in ways traditional methods can not .

رویکرد نوآورانه او در تدریس، دانش‌آموزان را به روش‌هایی درگیر می‌کند که روش‌های سنتی نمی‌توانند.

اجرا کردن

بنیادین

Ex: The implementation of universal healthcare was seen as a revolutionary step toward ensuring access to medical services for all citizens .

اجرای مراقبت‌های بهداشتی جهانی به عنوان گامی انقلابی در جهت تضمین دسترسی به خدمات پزشکی برای همه شهروندان دیده شد.

اجرا کردن

پیشگامانه

Ex:

نمایشگاه انقلابی هنرمند مرزهای فرم‌های هنری سنتی را جابجا کرد.

benefit [اسم]
اجرا کردن

سود

Ex: He realized the benefit of his hard work when he was promoted .

او سود کار سخت خود را زمانی که ترفیع گرفت، فهمید.

hindrance [اسم]
اجرا کردن

ممانعت

Ex: The hindrance of progress frustrated the researchers .

مانع پیشرفت محققان را ناامید کرد.

to conquer [فعل]
اجرا کردن

بر چیزی غلبه کردن

Ex: Athletes conquer physical limitations through dedicated training and discipline .

ورزشکاران از طریق تمرین و انضباط اختصاصی، محدودیت‌های فیزیکی را پشت سر می‌گذارند.

اجرا کردن

عزم

Ex: She showed great single-mindedness in her studies .

او در مطالعاتش عزم راسخ زیادی نشان داد.

ingenuity [اسم]
اجرا کردن

نبوغ

Ex: The puzzle required both patience and ingenuity to solve .

معما هم صبر و هم نبوغ برای حل نیاز داشت.

optimism [اسم]
اجرا کردن

خوش‌بینی

Ex: His optimism makes him trust that people always have good intentions .

خوشبینی او باعث می‌شود که او باور داشته باشد مردم همیشه نیات خوبی دارند.

compassion [اسم]
اجرا کردن

دل‌سوزی

Ex: Teaching children about compassion and empathy is essential for building a caring and inclusive society .

آموزش دلسوزی و همدلی به کودکان برای ساختن جامعه‌ای دلسوز و فراگیر ضروری است.

اجرا کردن

منطقی و دلسوز

Ex:

با دوستان فهمیده در کنارش، او با اعتماد به نفس در برابر چالش‌های زندگی می‌ایستد.

commitment [اسم]
اجرا کردن

تعهد

Ex: The organization demonstrated its commitment to environmental sustainability by reducing its carbon footprint .

سازمان تعهد خود را به پایداری محیط زیست با کاهش ردپای کربن نشان داد.

patience [اسم]
اجرا کردن

صبر

Ex: The artisan 's patience was evident in the intricate details of his work .

صبر صنعتگر در جزئیات پیچیده کارش آشکار بود.

اجرا کردن

پشتکار

Ex: The team 's perseverance throughout the challenging season earned them a well-deserved championship title .

پشتکار تیم در طول فصل چالش‌برانگیز، عنوان قهرمانی شایسته‌ای را برای آنها به ارمغان آورد.

اجرا کردن

کمال‌گرایی

Ex: The artist ’s perfectionism slowed down the project .

کمال‌گرایی هنرمند پروژه را کند کرد.

to glance [فعل]
اجرا کردن

نگاه کردن

Ex: She glances at her phone to see if there are any new messages .

او نگاهی می‌اندازد به تلفنش تا ببیند آیا پیام جدیدی هست یا نه.

to squint [فعل]
اجرا کردن

چشم ریز کردن

Ex: The child squinted while trying to read the small text on the distant sign .

کودک در حالی که سعی می‌کرد متن کوچک روی تابلو دور را بخواند، چشم‌هایش را تنگ کرد.

to gaze [فعل]
اجرا کردن

خیره شدن

Ex: During the romantic dinner , they gazed into each other 's eyes , sharing a silent connection .

در طول شام رمانتیک، آنها به چشمان یکدیگر نگاه کردند، ارتباطی خاموش را به اشتراک گذاشتند.

to glimpse [فعل]
اجرا کردن

نگاه کوتاهی انداختن

Ex: Last night , I glimpsed a shooting star during the meteor shower .

دیشب، من نگاهی انداختم به یک شهاب سنگ در طی بارش شهابی.

to gape [فعل]
اجرا کردن

(از فرط تعجب) دهان باز ماندن

Ex: They were gaping at the historical artifacts in the museum .

آن‌ها به دهان باز به آثار تاریخی در موزه نگاه می‌کردند.

to peek [فعل]
اجرا کردن

دزدکی نگاه کردن

Ex: I have peeked into the mysterious package , but I still do n't know what 's inside .

من به بسته مرموز نگاهی انداختم، اما هنوز نمی‌دانم داخلش چیست.

to gawp [فعل]
اجرا کردن

مات‌ومبهوت خیره شدن