کتاب 'اینسایت' فوق متوسط - واحد 1 - 1D

در اینجا واژگان از واحد 1 - 1D در کتاب درسی Insight Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "افتخار"، "فرسوده"، "معما"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' فوق متوسط
اجرا کردن

جنبش سیاسی

Ex: A new political movement emerged to challenge the government .

یک جنبش سیاسی جدید برای به چالش کشیدن دولت ظهور کرد.

اجرا کردن

تحول

Ex: The company ’s digital transformation changed how they interacted with customers .

تحول دیجیتال شرکت روش تعامل آنها با مشتریان را تغییر داد.

gradual [صفت]
اجرا کردن

تدریجی

Ex: Learning a new language is a gradual process that takes time and practice .

یادگیری یک زبان جدید یک فرآیند تدریجی است که زمان و تمرین می‌طلبد.

incremental [صفت]
اجرا کردن

روبه‌رشد

Ex: The city implemented incremental changes to its infrastructure to improve sustainability .

شهر تغییرات تدریجی را در زیرساخت‌های خود برای بهبود پایداری اجرا کرد.

striking [صفت]
اجرا کردن

بسیار جذاب

Ex: His striking green eyes seemed to sparkle with intelligence and curiosity .

چشم‌های سبز خیره‌کننده او به نظر می‌رسید که با هوش و کنجکاوی می‌درخشید.

distance [اسم]
اجرا کردن

فاصله

Ex:

آنها برای چندین سال یک رابطه دور را حفظ کردند قبل از ازدواج.

haggard [صفت]
اجرا کردن

(ظاهر) خسته و داغان

Ex: His haggard expression showed the toll the stressful week had taken on him .

چهره خسته او نشان می‌داد که هفته پراسترس چه بهایی از او گرفته است.

a great deal [عبارت]
اجرا کردن

خیلی زیاد

Ex: He appreciated your help a great deal and thanked everyone .
to support [فعل]
اجرا کردن

حمایت کردن

Ex: Friends and colleagues organized a fundraiser to support him in paying for his medical bills .

دوستان و همکاران یک جمع‌آوری کمک‌های مالی ترتیب دادند تا در پرداخت صورتحساب‌های پزشکی او را حمایت کنند.

attorney [اسم]
اجرا کردن

وکیل

Ex: They hired an attorney to represent them in the business dispute .

آن‌ها یک وکیل استخدام کردند تا در اختلاف تجاری نماینده‌شان باشد.

attentive [صفت]
اجرا کردن

بادقت

Ex: Attentive observation is crucial in scientific research .
conundrum [اسم]
اجرا کردن

معضل

Ex: The math problem presented such a conundrum that even the top students struggled to find a solution .

مسئله ریاضی چنان معما‌ای ارائه داد که حتی دانش‌آموزان برتر هم برای یافتن راه‌حل تقلا کردند.

to penalize [فعل]
اجرا کردن

مجازات کردن

Ex: The court unexpectedly penalized the defendant for financial fraud .

دادگاه به طور غیرمنتظره‌ای متهم را به دلیل کلاهبرداری مالی مجازات کرد.

اجرا کردن

دلسوز

Ex: The compassionate response from volunteers and donors helped provide relief to families affected by the natural disaster .

پاسخ دلسوزانه داوطلبان و اهداکنندگان به ارائه کمک به خانواده‌های آسیب‌دیده از بلایای طبیعی کمک کرد.

compassion [اسم]
اجرا کردن

دل‌سوزی

Ex: Teaching children about compassion and empathy is essential for building a caring and inclusive society .

آموزش دلسوزی و همدلی به کودکان برای ساختن جامعه‌ای دلسوز و فراگیر ضروری است.

courage [اسم]
اجرا کردن

شهامت

Ex: He lacked the courage to confront his problems head-on .

او شجاعت روبرو شدن با مشکلاتش را نداشت.

courageous [صفت]
اجرا کردن

شجاع

Ex: The courageous act of confronting her fears enabled Emily to overcome her phobia of public speaking .

عمل شجاعانه روبرو شدن با ترس‌هایش به امیلی اجازه داد تا بر هراسش از سخنرانی در جمع غلبه کند.

dedication [اسم]
اجرا کردن

تعهد

Ex: He showed great dedication by working late to finish the project on time .

او با کار کردن تا دیروقت برای به موقع تمام کردن پروژه، فداکاری بزرگی نشان داد.

dedicated [صفت]
اجرا کردن

متعهد

Ex: Despite challenges , she remained dedicated to improving her skills as a musician .

علیرغم چالش‌ها، او به عنوان یک موسیقیدان به متعهد ماندن به بهبود مهارت‌هایش ادامه داد.

اجرا کردن

عزم

Ex: His determination to improve inspired others around him .

عزم او برای بهبود، الهام‌بخش اطرافیانش بود.

determined [صفت]
اجرا کردن

قوی و مصمم

Ex: Despite setbacks , she remained determined to pursue her dream career .

علیرغم مشکلات، او مصمم به دنبال کردن شغل رویایی خود باقی ماند.

to dignify [فعل]
اجرا کردن

محترم شمردن

Ex: His kind words dignified even the smallest contributions .

کلمات مهربانانه او حتی کوچکترین مشارکت‌ها را محترم کرد.

humbleness [اسم]
اجرا کردن

فروتنی

Ex: True leadership requires both confidence and humbleness .

رهبری واقعی هم به اعتماد به نفس و هم به فروتنی نیاز دارد.

humble [صفت]
اجرا کردن

فروتن

Ex: The humble artist credits others for his success , grateful for their support and encouragement .

هنرمند فروتن موفقیت خود را به دیگران نسبت می‌دهد، قدردان حمایت و تشویق آنهاست.

inspiration [اسم]
اجرا کردن

الهام

Ex: Her invention stood as an inspiration of persistence and skill .

اختراع او به عنوان یک الهام از پشتکار و مهارت ایستاد.

اجرا کردن

الهام‌بخش

Ex: His inspirational leadership style motivated the team to achieve their goals .

سبک رهبری الهام‌بخش او تیم را برای دستیابی به اهدافشان تشویق کرد.

persistent [صفت]
اجرا کردن

سرسخت و تسلیم‌ناپذیر

Ex: Her persistent advocacy for environmental protection inspired others to join the cause .

حمایت پایدار او از حفاظت محیط زیست دیگران را به پیوستن به این cause الهام بخشید.

resource [اسم]
اجرا کردن

منابع

Ex: Access to educational resources such as libraries and online databases is essential for students .
resourceful [صفت]
اجرا کردن

مدبر

Ex: With his resourceful thinking , he devised a makeshift shelter using only materials found in the forest .

با تفکر منابع‌مند خود، او یک پناهگاه موقت را تنها با استفاده از مواد موجود در جنگل طراحی کرد.

will [اسم]
اجرا کردن

خواسته

Ex:

این تنها با نیروی اراده بود که او توانست ماراتن را به پایان برساند.

willing [صفت]
اجرا کردن

مایل

Ex: She was willing to compromise in order to reach a resolution .

او مایل بود برای رسیدن به یک راه‌حل مصالحه کند.